دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 61

صفحه 61

خالد با به دست آوردن رضایت خاطر ابوبکر، از خدمت او بیرون آمد، عمر هنوز در مسجد نشسته بود. بس بی درنگ بر سر عمر فریاد کشید و گفت :

بیا ببینم پسر ام شمله ! حرف حساب تو چیست ؟

عمر که بفراست دریافته بود ابوبکر خالد را بخشیده است ، چیزی نگفت و یکراست به خانه خود رفت . در وفیات الاعیان و تاریخ یعقوبی آمده است :

ابو نهشل ، متمم بن نویره ، برادر مالک بن نویره ، که شاعر بود، اشعار سوزناک بسیاری در سوگ برادرش سرود. او روزی در مدینه به نزد ابوبکر رفت . صبحگاهان نماز را پشت سر ابوبکر بجای

آورد. و چون خلیفه از نمازش فارغ گردید، متمم برخاست و در کنار ابوبکر بایستاد و به کمان خود تکیه داد و این سوگنامه را خواند.

نعم القتیل اذ الریاح تناوحت

خلف البیوت ، قتلت یا ابن الاءزور

اءدعوته بالله ثم غدرته

لو هو دعاک بذمه لم یغدر

در آن هنگام که باد در پشت خانه ها به نوحه گری پرداخته بود، تو ای فرزند ازورچه نیکو مردی را به خاک و خون کشیدی .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه