دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 228

صفحه 228

الجسم منه بکربلاء مضرج

و الراءس منه علی القناه یدار

ای مردم مدینه ! دیگر مدینه جای درنگ شما نیست . زیرا

حسین را کشتند و این است که چشم در سوگ او اشکبار است .

بدنش در کربلا به خاک و خون افتاده و سرش را بر نیزه ها در هر شهر و دیاری می گردانند.

آنگاه گفتم : ای مردم مدینه ! اینک علی بن الحسین (ع ) با عمه ها و خواهرهایش به دیار شما نزدیک و به دروازه شهر شما فرود آمده است و من فرستاده اویم و حاضرم تا شما را به سوی وی رهنمون باشم . با این گفته زنان مدینه ، گریان و نالان و برسر زنان و به صورت کوبان از پرده بیرون شدند؛ آن سان که من روزی به ناگواری آن روز مردم مدینه سراغ ندارم . از نام و نشانم پرسیدند، و من نیز خودم را به آنها معرفی کردم و اضافه نمودم که علی بن الحسین مرا فرستاده و خودش در فلان موضع با اهل و عیال پدرش ابوعبدالله فرود آمده است . آنها با شنیدن این مطلب مرا بر جای گذاشته ، خود شتابان روی به راه نهادند تا خود را به امام برسانند. من تازیانه بر اسبم زدم که خود را به ایشان رسانده از آنها جلو بزنم ، ولی متوجه شدم که کثرت و فشار جمعیت به حدی است که حرکت سواره مشکل است .

پس پیاده شدم و مردم را پس و پیش کردم تا اینکه خودم را به خیمه امام رساندم .

امام درون خیمه بود، پس بیرون آمد در حالی که دستمالی در دست داشت و اشک چشم خود را با آن پاک می کرد. خادمی نیز به همراه او بود و صندلی ای

به دست داشت که بیرون خیمه برای امام نهاد. علی بن الحسین (ع ) در حالی که گریه مجالش نمی داد، بر روی آن بنشست . مردمان نیز گریان و نالان وی را تسلیت می گفتند. پس امام اشاره فرمود که خاموش باشند، و چون سکوت کردند، فرمودند:

سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و مالک روز جزا و آفریننده همه خلایق . آنکه دور است و بلندمرتبه آن چنان که در وهم ناید، و هم نزدیک است و نزدیک ، آن چنان که سخنان درگوشی را می شنود. او را بر سختیهای بزرگ و ناملایمتهای روزگار و مصیبتها و پیشامدهای ناگوار بزرگ و جانسوز سپاس می گوییم .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه