- جهان اسلام، ظرفیتها و امکانات 1
- فرصتهای پیشروی جهان اسلام 1
- وضعیت موجود و چالشهای پیشرو 1
- سیاست جهان سلطه در رابطه با اسلام و ... 2
- اشاره 2
- (طرح خاورمیانهی بزرگ: نقشهی راه آیندهی آمریکا برای منطقه) 2
- توجه به نفوذ تفکر القاعده به مناطق سنینشین ایران 3
- اخوانالمسلمین 3
- اشاره 3
- د میراث از ابن تیمّیه: 3
- ج میراث وهابیت از کلام اشعری: 3
- القاعده به عنوان یک جریان فکری 3
- مقدمه 3
- الهامبخشی القاعده 3
- دلایل لزوم توجه بیشتر ایران به ماهیت فکری و فرهنگی القاعده 3
- ظرفیت بالای سیاسی اخوانالمسلمین؛ 3
- حزبالله 3
- مواضع نظام جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با 3
- الف میراث وهابیت از خوارج همانند: 3
- اشاره 3
- اشاره 3
- وهابیت جدید (القاعده) و طرح سؤالی برای جمهوری اسلامی ایران 3
- تفکرات ایدئولوژیک القاعده 3
- القاعده 3
- اشاره 3
- ماهیت ضد شیعی جریان القاعده 3
- راهکارهای ایران در قبال چگونگی برخورد با القاعده 3
- ب میراث وهابیت از مذهب حنبلی: 3
- مشخصات و شرایط عمومی عربستان سعودی 4
- اشاره 4
- موقعیت جغرافیایی 4
- ساختار حکومت 4
- جمعیت 4
- جریانها و گروههای سیاسی عربستان سعودی 4
- ساختار و شرایط اقتصادی 4
- پیش زمینه تاریخی 4
- ساختار اجتماعی فرهنگی 4
- عربستان سعودی 4
- سیاست خارجی ایران در قبال عربستان سعودی 4
- کمک به بازسازی عراق 5
- تلاش برای برقراری رابطه استراتژیک 5
- مشخصات و شرایط عمومی عراق 5
- حمایت از دموکراسیسازی در عراق 5
- موقعیت جغرافیایی 5
- پیشزمینه تاریخی 5
- ساختار اجتماعی فرهنگی 5
- سیاست خارجی ایران در قبال عراق پس از صدام 5
- جریانها و گروههای سیاسی عراق 5
- ساختار حکومت 5
- حمایت از گروههای شیعی 5
- ساختار و شرایط اقتصادی 5
- بهبود تصویر ایران در افکار عمومی عراق 5
- عراق 5
- جمعیت 5
- اشاره 6
- بحرین 6
- قطر 6
- شیخنشینهای حاشیه جنوبی خلیج فارس 6
- امارات متحده عربی 6
- کویت 6
- موقعیت جغرافیایی 7
- ساختار حکومت 7
- ساختار و شاریط اقتصادی 7
- عمان 7
- اشاره 7
- مشخصات و شرایط عمومی عمان 7
- روابط عمان و ایران 7
- ساختار اجتماعی فرهنگی 7
- جمعیت 7
- پیش زمینه تاریخی 7
- اشاره 8
- الف) پیرامون اسلام که خود به چندین فرقه و مذهب تقسیم میشوند و اهم آنها عبارتند از: 8
- موقعیت استراتژیک 8
- تاریخ 8
- دانستنی هایی در مورد ترکیه 8
- سیستم سیاسی ترکیه 8
- اشاره 8
- مذهب در ترکیه 8
- ترکیه 8
- مشکلات ترکیه با کشورهای همجوار 8
- اشاره 8
- ب) پیروان سایر ادیان: 8
- مردم ترکیه و زبان آنها 8
- روابط خارجی ترکیه 8
- موقعیت جغرافیایی 8
- فلسطین 9
- 7 موضع جمهوری اسلامی ایران 9
- اشاره 9
- 3 جبهه خلق برای آزادی فلسطین (فرماندهی کل) به دبیر کلی احمد جبرئل 9
- 5 جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین 9
- تاریخ فلسطین 9
- 4 جبهه آزادیبخش فلسطین 9
- 2 حرکه المقاومه الاسلامیه (جنبش مقاومت اسلامی حماس) 9
- 6 جبهه مقاومت مردمی فلسطین 9
- فلسطین شهر اسلام 9
- 1 حرکه التحریر الوطنی الفلسطینیه (جنبش فتح) 9
- گروهها و نیروهای اصلی در فلسطین 9
- 3 جنبش جهاد اسلامی 9
- تحولات جاری 10
- فرهنگ و زبان 10
- تاریخ لبنان 10
- موقعیت جغرافیایی و شرایط آب و هوایی 10
- اشاره 10
- ساختار جمعیتی و مذهبی 10
- جنگ 33 روزه 10
- لبنان 10
- موضع جمهوری اسلامی ایران 10
- احزاب سیاسی 10
- نظام سیاسی 10
- سوریه 11
- مردم سوریه 11
- تاریخ سوریه 11
- وجه تسمیه شام و سوریه 11
- پیش از اسلام 11
- دوران معاصر 11
- پس از اسلام 11
- مذاهب و فرق مذهبی در سوریه 11
- موقعیت جغرافیایی و طبیعی 11
- مصر 12
- حزب دموکراتیک ملی (حزب الوطنی الدیمقراطی) 12
- سیاست خارجی مصر 12
- اشاره 12
- نظام سیاسی و تقسیمات کشوری 12
- ساختار جمعیتی و مذهبی 12
- احزاب سیاسی 12
- روابط با جمهوری اسلامی ایران 12
- حزب وفد (حزب الوفدالجدید) 12
- تاریخ مصر 12
- موقعیت جغرافیایی و شرایط آب و هوایی 12
- فرهنگ مصریها 12
- ساختار حکومت 13
- جمعیت 13
- روابط ایران و الجزایر 13
- الجزایر 13
- اقتصاد 13
- موقعیت جغرافیایی 13
- ساختار اجتماعی فرهنگی 13
- تاریخ 13
- اشاره 14
- جغرافیا 14
- تاریخ 14
- دین 14
- اوضاع اقتصادی 14
- آثار تاریخی 14
- اوضاع فرهنگی 14
- مراکش 14
- ساختار سیاسی 14
- اشاره 15
- قوه مقننه 15
- نظام حکومتی 15
- تونس 15
- سیاست خارجی 15
- تونس و ایران 15
- قوای اجراییه 16
- قوه قانونگذاری 16
- اقتصاد 16
- تاریخ 16
- ارتش 16
- احزاب اقلیت در حال فعالیت 16
- جمعیت 16
- آموزش و پرورش 16
- احزاب ممنوع شده 16
- منابع طبیعی 16
- ولایات 16
- زبان 16
- وضعیت قومی و مذهبی 16
- محیط زیست 16
- جنبش اسلامی ملی افغانستان (جنبش ملی اسلامی افغانستان) 16
- حزب وحدت 16
- جنبشهای اسلامی 16
- موقعیت جغرافیایی 16
- نظام قانونی 16
- احزاب اصلی در حال فعالیت 16
- جماعت اسلامی 16
- دولت 16
- افغانستان 16
- حزب اسلامی 16
- نفوذ ادیان در حاکمیت 17
- تکوین مذاهب در شبه قاره 17
- کمکهای خارجی 17
- وظایف و اختیارات قوه مقننه 17
- حکومت محلی و سیستم مجالس قانون گذاری 17
- قوه قضائیه 17
- حوزههای دینی و رهبران مذهبی 17
- جمعیت 17
- اشاره 17
- روابط ایران و پاکستان 17
- پاکستان 17
- اشاره 17
- وظایف و اختیارات قوه قضائیه 17
- توان هستهای 17
- سیر تحولات فرهنگی 17
- درگیری میان ادیان و مذاهب مختلف 17
- جایگاه قوا در اداره کشور 17
- مبانی و اصول سیاست خارجی 17
- تشکیلات مذهبی 17
- قوه مجریه 17
- ویژگیهای اقتصادی 17
- ساختار حکومتی 17
- موقعیت سرزمینی 17
- قوه قانون گذاری 17
- آداب و سنن مذهبی و میزان پایبندی مردم به مذهب 17
- ایالتهای هند 18
- اقتصاد هند 18
- زبان فارسی در هند 18
- رسانهها 18
- سیاست 18
- جمعیت 18
- کشور هند 18
- موقعیت مسلمانان هند 18
- مشخصات کلی 18
- ادیان 18
- کشاورزی 18
- روابط ایران و هند 18
- موقعیت سرزمینی 18
- تقسیمات کشوری 18
- استقلال هند و جدایی پاکستان 18
- زبان 18
- ورود اسلام به هند 18
- نظام قضائی 18
- جمعیت 19
- نژاد و جمعیت 19
- مذهب 19
- مالزی 19
- آموزش 19
- منابع طبیعی 19
- تقسیمات کشوری 19
- دولت و سیاست 19
- حکومت 19
- اقتصاد 19
- احزاب سیاسی اصلی عبارتند از: 19
- اقتصاد 19
- جغرافیا 19
- تاریخ 19
- جغرافیا 19
- اشاره 19
- آموزش 19
- اندونزی 19
- فرهنگ 19
سیاست جهان سلطه در رابطه با اسلام و ...
اشاره
سیاست جهان سلطه
در رابطه با اسلام و کشورهای اسلامی
(طرح خاورمیانهی بزرگ: نقشهی راه آیندهی آمریکا برای منطقه)
پس از صلح وستفالی در سال، روابط بینالملل براساس یک الگوی لیبرالیستی شکل گرفته بود. شاکله اصلی این الگو، تفکیک و جدایی میان دو حوزه دیانت و سیاست و تابع قرار دادن حوزه دیانت از عوامل حاکم بر قدرت و سیاست بود. الگوی انقلاب اسلامی ایران این رابطه و معادله را پس از قرنها دچار دگرگونی نموده و شالوده و خمیرمایهی نظم لیبرالیستی بینالمللی (یعنی انفصال و تبعید اجباری وحی از حوزه سیاست و اجتماع) را تهدید مینمود. اما در این دوره، ذهن استراتژیستهای غربی درگیر مسأله فوریتر و مهمتری به نام جنگ سرد بود.
تا پیش از جنگ سرد، مفهوم ملتسازی نیز براساس الگوی نظم وستفالی، یعنی هویت براساس ملت و خاک، معرفی میشد. اما در طول جنگ سرد، غرب با هدف مقابله با اتحاد جماهیر شوروی و کمونیسم بینالملل، نظام سیاسی و ایدئولوژیک را به عنوان محور ملتسازی مطرح نمود. براین اساس جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شد.
با پایان جنگ سرد، اندیشمندان، تصمیمسازان و سیاستگذاران راهبرد کلان امنیت ملی در آمریکا در جستوجوی ترسیم نقشه راه آیندهی آمریکا در قرن بیستویک بر آمدند و بر این امر متفق گردیدند که اسلام و حضور آن در صحنههای گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که در پی شکلگیری انقلاب اسلامی در ایران در سال م (ش) به وجود آمده بود، چالش و تهدید اصلی فراروی نظم لیبرالیستی بینالمللی به رهبری ایالات متحده در قرن جدید است. این حضور اسلام در چارچوب حضور در حاکمیت و حکومت جوامع پس از قرنها در حاشیه بودن دین از صحنه اجتماعی، با موج چهارم دموکراسی و مردمسالاری پس از انقلاب اسلامی ایران آغاز شده بود.
تصویری که ایالات متحده به عنوان مدیر و ناظم نظم لیبرالیستی بینالمللی در اوایل قرن بیستویک با آن مواجه بود، رشد اسلامخواهی ملتها از یک سو و ناتوانی دولتها در هدایت و مدیریت این نضج از سوی دیگر بود.
با طرح موضوع جایگزین شدن اسلام و حاکمیت وحی در صحنههای ملی و فراملی، بار دیگر موضوع مقابله با یک اندیشه و ایدئولوژی در میان اندیشمندان، تصمیمسازان و سیاستگذاران اروپایی و آمریکایی مطرح شد. لذا با الهام از روش قیاسی و رجعت به نیمه دوم قرن بیست و جایگزین نمودن کمونیسم و فاشیسم با اسلام، تلاش نمودند موضوع «خطر اسلام» را به عنوان یک مذهب و تمدن جهانی در قالب جنگ تمدنها یا تقابل آرمانهای نظم لیبرالیستی بینالمللی با حاکمیت وحی به طور جدی مطرح و پیگیری نمایند.
اما انقلاب اسلامی ایران که براساس قدرت منطق و اقناعسازی رهبر فقید و کبیر انقلاب و منطق حکمت و موعظه حسنه و مجادله به احسن و بنیانهای مستدل و استوار الهی و مردمی شکل گرفته بود، بهانههای لازم را برای غرب در جهت ایجاد یک جریان هماهنگ علیه اسلام فراهم نمیساخت و در واقع آنها را به لحاظ منطق خلع سلاح مینمود. در واقع، منطق انقلاب اسلامی ایران و مردم سالاری دینی ناشی از آن، بهانههای غرب را برای به چالش کشیدن اسلام به عنوان عامل خشونت و عقبماندگی سلب میکرد.
نظم لیبرالیستی بینالمللی در نیمهی اول قرن بیست فاشیسم و نازیسم و در نیمه دوم آن، کمونیسم را دشمن و رقیب خویش معرفی میکرد و براساس آن راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا به عنوان ناظم و مدیر این نظم رقم خورده بود. در آغاز قرن بیستویک، چین هنوز چالشگر بالقوه بود و نمیتوانست در قالب بالفعل به عنوان رقیب نظم لیبرالیستی بینالمللی تلقی و معرفی شود، اما گرایش به اسلام و حاکمیت وحی که پس از انقلاب اسلامی در ایران به وجود آمد از چنان پیچیدگی و مهارتهای فرهنگی و از چنان رهبری داهیانه و خردمندانهای برخوردار بود که به غرب اجازه نمیداد راهبرد کلان امنیت ملی والزامات نظامی، امنیتی، سیاسی و صرف هزینههای هنگفت را برای مقابله با انقلاب اسلامی توجیه نماید.
وقایع یازدهم سپتامبر این فرصت و بهانه را فراهم کرد. خشونت و تروریسمی که توسط اقلیتی از مسلمانان دارای گرایشات خاص سلفی و به نام اسلام به اجرا گذاشته شد، این فرصت را در اختیار نظم لیبرال دموکراسی، خصوصاً گرایشات نومحافظهکار آنان قرارداد تا اهداف خود را عملی و عملیاتی نماید و دشمنی را که برای استمرار خویش بدان نیاز داشت یافته و از آن به نحو کامل بهرهبرداری کند. لذا پس از وقایع یازدهم سپتامبر، آمریکا در راستای همان طرحهای مقابله با اسلام، طرح خاورمیانه بزرگتر را ارائه نمود.
نظم لیبرالیستی کلید واژهی اصلی درک طرح خاورمیانهی بزرگتر (وسیعتر) میباشد. طرح خاورمیانه بزرگتر نه یک طرح مستقل، بلکه بخشی از راهبرد کلان امنیت ملی آمریکا برای استقرار یک نظم لیبرالیستی بینالمللی در منطقه اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا و استمرار آن در سطح و صحنه جهانی است. پس از این وقایع بود که مفاهیمی مانند جنگ سوم جهانی و جنگ طولانی مدت و پایانناپذیر و نهایتاً جنگ صلیبی میان تمدن غرب و آن چه که آنها فاشیسم اسلامی مینامیدند در ادبیات سیاسی غرب مطرح و رایج شد. اندیشمندان و تحلیلگران اروپا و آمریکا درصدد آسیبشناسی علل عقبافتادگی جوامع شرقی و اسلامی برآمده و در نهایت، نظم لیبرالیستی بینالمللی و لیبرال دموکراسی حاکم بر غرب را به عنوان تنها الگو و درمان و پیشگیری معرفی نمودند.
برای جلوگیری از رشد روند اسلامخواهی، جهان سلطه به فکر جلوگیری از زمینهها و عللی افتاد که این گرایش را موجب میشوند. بدین ترتیب در محافل فکری و تصمیمسازیهای کلان در اروپا و آمریکا این مسأله در دستور کار قرار گرفت که علل گرایش جوامع و ملل جهان به شکل عام و خاورمیانه و شمال آفریقا به شکل خاص به اسلام و حکومت اسلامی در اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیستویکم چیست؟ پس از بررسیهای تاریخی و جامعه شناختی بسیار، به این جمعبندی رسیدند که گریز از استبداد سیاسی و حرمان اجتماعی و محرومیتهای موجود، عامل اصلی گرایش ملل و به ویژه جوانان و بانوان به اسلام و حاکمیت وحی است. آنان به این نتیجه رسیدند که با ایجاد فرصت مشارکت در صحنههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برای اقشار گوناگون و به ویژه جوانان و زنان میتوان از گرایش آنان به اسلام جلوگیری نمود.
بدین ترتیب طرح خاورمیانه بزرگتر را میتوان فرآیند پیشگیرانه یا پیشدستانه و هم چنین درمان برای گرایش به حکومت دینی و حاکمیت وحی انگاشت. اگر چه میان خود تصمیمسازان و حتی اندیشمندان غربی میان تقدم و تأخر و اولویتبندی لیبرالیسم و دموکراسی نسبت به یکدیگر، اختلافنظر وجود داشته و دارد. نحلههای نومحافظهکار غالباً بر لزوم و اولویت برقراری دموکراسی در این مناطق تأکید داشتهاند و به همین دلیل حتی با توسل به قوه قهریه به دنبال برقراری دموکراسیهای هدایت شده در سرزمینهای شرق اسلامی بر آمدند. حمله به دو کشور اسلامی افغانستان و عراق توسط دولت نومحافظهکار بوش پسر، به این نگرش بیارتباط نبود. آنان معتقدند میتوان از طریق بهرهگیری از قوه قهریه نظامی برتر نیروهای مسلح ایالات متحده، به ملتسازی در ممالک اسلامی دست زد و از این طریق تا سالیان متمادی امنیت و منافع آمریکا و غرب را تأمین نمود. بدین ترتیب، دموکراسی هدایت شده و نوسازی اجباری در کشورهای مسلمان از طریق اشغال نظامی را میتوان راهکار نومحافظهکاران برای تأمین امنیت ملی و منافع ملی آمریکا و غرب در قرن بیستویک دانست.
اما نولیبرالها با تأکید بر اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی، اعلام میکردند که برقراری مردمسالاری بدون لیبرالیسم، نه تنها مانع حاکمیت وحی محور نخواهد شد، بلکه بدان مشروعیت خواهد بخشید. آنان با تأکید بر مکانیسم «اقناع اجماع اجبار» به دنبال بهینهسازی عملکرد دولتهای مستبد موجود در جهان اسلام خصوصاً منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و استفاده از توانمندیهای دولتهای موجود دوست غرب، برای ایجاد تغییرات تدریجی از طریق لیبرالیزه کردن صحنه اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگ (و نه ملتسازی و سرنگونی دولتهای مستبد به شکل اجباری و قهری که مورد توصیه محافظهکاران بود) هستند.
در این راستا، آمریکا و غرب باید به دنبال دستاویز عامه پسندتری جهت آغاز مرحله جدید تهاجم خود علیه دنیای اسلام میگشتند و موضوع «تروریسم» این بهانه را در اختیار آنان قرار میداد. تروریسم و استفاده از خشونت جهت نیل به اهداف سیاسی از دیر باز مطرح و علیه دولتها، ملتها و گروههای مختلف به کار گرفته شده است. طرح موضوع فاشیسم اسلامی و تروریسم اسلامی توسط غرب به ویژه آمریکا نمایانگر این امر بود که برخورد با اصل گرایش به وحی و حضور اسلام در صحنه حکومت و حاکمیت به تنهایی نمیتوانست عامل و محوریتی برای ساماندهی راهبرد کلان غرب در صیانت از استمرار نظم لیبرالیستی بینالمللی تلقی شود، اما خشونتورزی و تروریسم اقلیتی از مسلمانان که از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشته و شنیعترین اقدامات را علیه مخالفان خویش اعمال مینمایند، میتوانست و میتواند جایگزین کمونیسم، فاشیسم و نازیسم در قرن بیستویک گردیده و لزوم مقابله با آن در قالب یک جنگ جهانی مورد تأکید قرار گیرد. گفتار و کردار اصحاب منطق زور و قوه قهریه تحت هر عنوان و مسلکی باعث میگردد که اهل قدرت منطق و اقناعسازی از طریق گفتوگو، مذاکره، مکاتبه و مبادله افکار و آراء (آن گونه که در متن صریح وحی بدان اشاره شده است)، در محاق قرار گیرند و تحتالشعاع این جو واقع گردند.
ایالات متحده خود، تجلی عینی تضاد و دوگانگی میان دموکراسی (حاکمیت اکثریت مردم) و لیبرالیسم (حاکمیت نخبگان واجد شرایط و صاحب صلاحیت) براساس قواعد و ضوابط از پیش تعیین شده است. انتخاب دو مرحلهای رئیس جمهور آمریکا توسط آراء عمومی و سپس توسط کالج الکترال در همین رهگذر معنا مییابد. بدین ترتیب آمریکا به عنوان ناظم و مدیر نظم لیبرالیستی بینالمللی، آشکارا این امر را به نمایش میگذارد که در لیبرال دموکراسی به طور عام و طرح خاورمیانهی بزرگتر به طور خاص دموکراسی تابع لیبرالیسم و در خدمت آن میباشد و بدون لیبرالیسم، دموکراسی، فاقد مشروعیت و صلاحیت برای اداره اجتماع، سیاست و حکومت است. تفکیک جوامع و نظامهای سیاسی به چهار مجموعه «استبداد لیبرالیستی»، «دموکراسی غیرلیبرال»، «لیبرال دموکراسی» و «استبداد غیرلیبرال» بر همین اساس میباشد. بنابراین، آغاز قرن بیستویک را باید تقابل و تعاطی میان دو نظم «لیبرال دموکراسی» و «دموکراسی غیرلیبرال» دانست.
لیبرال دموکراسی استبداد لیبرالیستی دموکراسی غیر لیبرال
اما همان طور که در نمودار خطی فوق ملاحظه میشود، در حد فاصل این دو جریان آغازین قرن بیستویک، سازماندهی و مدیریت جوامع مسلمان در خاورمیانه و شمال آفریقا براساس الگوی «استبداد لیبرالیستی» است که در آن صحنههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به شدت لیبرالیزه شده اما حوزه سیاست کماکان استبدادی باقی میماند تا استمرار نظم لیبرالیستی بینالمللی به رهبری ایالات متحده آمریکا را تضمین نماید و از شکلگیری یا موفقیت دموکراسیهای وحی محور جلوگیری به عمل آید.
نظم لیبرالیستی بینالمللی مورد نظر غرب، براساس اصالت «مذهب مدنی» شکل گرفته است که در آن مذهب در قالب یک نظام سیاسی حاکم بر یک محیط جغرافیایی مشخص و مرزبندی شده (دولت ملی) مشروعیت مییابد و در واقع تابعی از مدنیت آن جامعه محسوب میشود. در نقطه مقابل این امر، اندیشهی سیاسی اسلام بر «مدنیت مذهبی» استوار است که تلاش مینماید جوامع و نظامهای گوناگون اجتماعی بشر را از طریق «اقناع اجماع اجبار» دینی نماید. طرح خاورمیانهی بزرگتر در قالب نظم لیبرالیستی بینالمللی، تجلی عینی، عملی و نظری جهانیسازی مذهب مدنی است و این امر درست در نقطه مقابل مدنیت مذهبی و تلاش جهت جهانی شدن آن است. به عبارت دیگر، نظم لیبرالیستی بینالمللی مستتر در طرح خاورمیانهی بزرگتر، همانند خود لیبرالیسم است. یعنی به نفی مذهب در حوزه فردی و خصوصی نمیپردازد بلکه تأکید دارد که وحی و حاکمیت الهی نباید به حوزه سیاست، اقتصاد، امنیت و اجتماع یعنی جایگاه و جولانگاه حاکمان ثروت و قدرت در نظامهای سیاسی مختلف تسری یابد. لذا ماهیت نظم لیبرالیستی موجود در طرح خاورمیانهی بزرگتر را نباید یک رویکرد پیشرو و آیندهنگر، بلکه باید رویکردی کاملًا معطوف به گذشته و نظم شکلگرفته ناشی از صلح و ستفالی در دانست.
بدین ترتیب از نظر آمریکا و غرب، همان گونه که ورود اروپا به عصر مدرنیسم به دنبال صلح وستفالی، پس از جنگهای سالهی مذهبی میان کاتولیکها و پروتستانها () انجام شد و این جنگها در واقع عامل سازماندهی نظم و صلح وستفالی به شمار میآید، در شرایط فعلی نیز ایجاد تغییر، دگرگونی و بحران و جنگ در مناطق اسلامی خصوصاً خاورمیانه و شمال آفریقا میتواند زمینهساز استقرار ثبات و آرامش محسوب گردد. این فرآیند به اصطلاح «تخریب سازنده»، در واقع همان «تخلیه انرژی قبل از استقرار صلح» است که از ارکان و ابعاد اصلی نظم لیبرالیستی بینالمللی به نحو عام و طرح خاورمیانهی بزرگتر به شکل خاص تلقی میشود.
از زمان استقلال آمریکا تاکنون، منطق حاکم بر راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا «امنیت مطلق» از طریق تفوق و حاکمیت و استیلای نظامی و عملیات پیشدستانه علیه چالشگران و دشمنان بالقوه و بالفعل واقعی و خیالی بوده و هست.
بدین ترتیب مبدأ تاریخی طرح خاورمیانهی بزرگتر را نیز که در راستای همین راهبرد کلان یعنی جهت ایجاد امنیت مطلق برای ایالات متحده آمریکا میباشد باید به همان زمان استقلال آمریکا باز گرداند. همان گونه که گفته شد، در قرن نوزده این چالشگر و دشمن، امپراتوری انگلستان، در نیمه اول قرن بیستم فاشیسم و نازیسم و در نیمه دوم قرن بیستم اتحاد جماهیر شوروی و کمونیسم و در قرن بیستویک موج چهارم دموکراسی و حاکمیت وحی به عنوان دشمن آرمانی و الهامی و چین به عنوان رقیب جغرافیایی و سیاسی است. طرح خاورمیانهی بزرگتر از اینرو میبایست در قالب راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در طول تاریخ لااقل دو قرن اخیر، برای استقرار و استمرار «امنیت مطلق» برای خود درک و فهم گردد:
قرن چالشگر جغرافیایی چالشگر ایدئولوژیک
قرن امپراتوری انگلستان
قرن نیمهی اول قرن: آلمان+ ژاپن
نیمه دوم قرن: شوروی نیمهی اول قرن: فاشیسم+ نازیسم
نیمهی دوم قرن: کمونیسم
قرن نیمهی دوم قرن: چین نیمهی اول قرن: اسلام و حاکمیت وحی
این جدول نشان میدهد که جهان اسلام (خصوصاً خاورمیانه و شمال آفریقا)، از یک سو و چین از سوی دیگر، خطر بالقوه و بالفعل برای آمریکا ترسیم شدهاند و تنها در صورت انقیاد و تسلیم محض و یا اضمحلال و نابودی قدرت دشمن و رقیب، تهدیدات علیه امنیت مطلق ایالات متحده رفع یا دفع میگردد. این نگاه، شالودهی راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا را در قرن بیستویک تشکیل میدهد و بدون حصول اطمینان از امنیت مطلق و حذف آسیبپذیری به شکل مطلق و تام، این کشور دست از تلاش بر نخواهد داشت. هر الگویی که یک تهدید واقعی و یا فرضی را به شکل بالقوه یا بالفعل به نمایش بگذارد، از نظر آمریکا تنها دو گزارهی انقیاد و تسلیم و یا اضمحلال و نابودی را در پیشرو دارد.
از آن جا که ماهیت آمریکا با نظم لیبرالیستی بینالمللی گره خورده است، هر آن چه که تهدید بالقوه یا بالفعل این نظم باشد، تهدید علیه امنیت مطلق ایالات متحده نیز محسوب شده و با آن مقابله خواهد شد. راهبرد کلان امنیت ملی آمریکا که در قالب طرح خاورمیانهی بزرگتر خود نمایی کرده است، در واقع تلاش برای مقابله با اسلام به عنوان چالشگر ایدئولوژیک علیه نظم لیبرالیستی بینالمللی و علیه منافع و امنیت مطلق آمریکاست و این همان طرحهایی است که آمریکا میخواهد در منطقه اجرا نماید و از آن به عنوان «درد زایمان» در منطقه یاد میکند.
بدین ترتیب اهداف آمریکا و غرب نه ایجاد اصلاحات و تغییرات مردمی حقیقی و دموکراتیزه کردن مناطق اسلامی (خاورمیانه و شمال آفریقا)، بلکه لیبرالیزه کردن و تغییر انگارههای قومی و دینی و گفتارها و رفتارهای متناسب با آن که در این جوامع موجود است، به قواعد و هنجارهای لیبرالیستی و هم سو با غرب است. ضمن آن که قواعد موجود در جوامع شرق اسلامی از نظر غرب و جهان سلطه، دارای مبانی دینی و وابسته به دوران ماقبل مدرن تصور شدهاند و نظم لیبرالیستی و قواعد مربوط به آن مترادف با مدرنیته انگاشته شدهاند. لذا از نظر آنان تغییر قواعد موجود در این جوامع به قواعد مدرن امری اجتنابناپذیر عنوان شده است. براین اساس، اهداف آمریکا و غرب از ارائه طرح خاورمیانهی بزرگتر را میتوان بدین شکل خلاصه کرد:
دشمن جدید و خطر بالفعلی را برای طراحی و اجرای راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا معرفی نمایند.
لزوم رویکردی آفندی، امپراتوری و براساس اجبار اجماع اقناع را با استفاده از نیروهای مسلح آمریکا و متحدان آن به منظور استمرار نظم لیبرالیستی بینالمللی در راهبرد کلان خود علیه اسلام و مسلمانان نهادینه نمایند.
استیلا و برتری علیالاطلاق آمریکا و غرب را در حوزههای نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی، برای دهههای متوالی در نظام بینالمللی در قالب مقابله با تهدید فاشیسم و تروریسم اسلامی تضمین نمایند.
تسلط بر منابع اصلی انرژی (نفت و گاز به عنوان منابع اولیه ثروت و قدرت در قرن بیستویک) را تضمین و با رقبایی که با استفاده از این منابع قصد چالشگری دارند، به شکل پیشدستانه مقابله نمایند.
عوامل (بالفعل و بالقوه) مخل منافع و امنیت آمریکا و غرب در قرن بیستویک را که ممکن است به چالشگری دست بزنند، در نطفه خفه نموده و انحصار قدرت هستهای را نیز توسط خود تضمین نمایند. (1)
1- در تدوین این مقاله از کتاب «امنیت انرژی و انرژی امنیت» نوشت دکتر حسن حسینی از انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک بهرهبرداری شده است.