گذری بر اندیشه دینی در غرب صفحه 22

صفحه 22

م) که دریایی موّاج بود، توسعه یافت و با کپرنیک (1472 _ 1542 م) و گالیله (1564 _ 1642 م) به کمال رسید. به همان اندازه که علم پیشرفت می کرد، ترس از میان می رفت. دیگر کسی مجهول را پرستش نمی کرد، بلکه سعی می کرد بر آن غالب آید. اطمینان، روح جدیدی در مردم می دمید؛ سدها پی در پی می شکست؛ دیگر برای بشر حد و مرزی نمانده بود. این عصر، عصر امید و عمل بود. در هر میدانی، اقدامات و فعالیت های جدیدی به عمل آمد و دنیا منتظر آواز روحی بود که همه اینها را در خود ترکیب و خلاصه کند. این روح، همان فرانسیس بیکن بود؛ تواناترین مغز قرون جدید. او زنگی را نواخت که تمام اذهان را آماده ساخت و اعلام کرد که اروپا به سن بلوغ رسیده است.(1)

عصر اصلاح طلبی دینی

عصر اصلاح طلبی دینی

یکی از عرصه هایی که در دوره رنسانس به طور عمیق و گسترده ای دیگرگون شد، عرصه دین بود. در قرون وسطا، قدرت و ثروت کلیسا روز به روز بیشتر می شد. قدرت بیش از حد و ثروت کلان کلیسا، اندک اندک سبب پیدایش فساد سیاسی و اخلاقی در میان رهبران کلیسا و روحانیان مسیحی شد و این تباهی و انحطاط اخلاقی، کم کم وخیم تر می شد. از سوی دیگر، تأثیر فلسفه یونانی بر الهیات روز به روز بیشتر می شد که نتیجه آن، انحراف مسیحیت از آموزه های اولیه خود بود. در قرن پانزدهم، دگرگونی هایی در کلیسا رخ داد و صومعه ها تجدید حیات دوباره یافتند و اصلاحاتی در دستگاه پاپی انجام شد که توانست وضعیت کلیسا را تا اندازه ای بهبود بخشد.(2) البته چون این اصلاحات، همواره زیر نظر کلیسا بود و اساس ساختار کلیسا و آموزه های آن به طور کلی حفظ می شد و دگرگونی ها سطحی بود.

در قرن 14 و 15م. برخی از رهبران کلیسا با آگاهی از این مسائل، به انتقاد از عملکرد کلیسا و آموزه های آن پرداختند و بر انجام اصلاحات عمیق در کلیسا و


1- تاریخ فلسفه، ص 102.
2- تاریخ تفکر مسیحی، ص 145.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه