تاریخ فلسفه و تصوف صفحه 111

صفحه 111

همگی از جا بلند شده بر لب جویی که نزدیک عمارت روان بود مشغول وضو گرفتن شدند. سیاح پیاده هم، بعد از وضو گرفتن، موهای سر خود را شانه کرده برای نماز مهیا شد.

حاجی خلیل آقا اذان گفت و همگی آقای صباحی را مقدم داشتند و نماز جماعت منعقد شد. بعد از ادای فریضه، حاج خلیل آقا گفت: بفرمایید؛ غذا سرد می شود.

بشقاب های بادنجان اطراف سفره چیده شده بود و نزدیک هر بشقاب، یک کاسه ماست خوری کشک ساییده قرار داشت. در وسط سفره، مقداری انگور و خربزه و چند بشقاب کوکوی سبزی و دو سه ظرف هم ماست بسیار اعلا نظر میهمانان را به خود جلب می نمود. میهمانان با چنان اشتهای مفرطی مشغول صرف غذا بودند که سر شوخی حاج صمدآقا باز شد و گفت: الحمدلله، این سفره موافق با میل حضرت آقا و اهل طریقت است؛ چون گوشت حیوانی ندارد!

حاج محمد علی: ماست هم حیوانی است. کوکو هم تخم مرغ دارد و حیوانی است. حق این است که حضرت آقا فقط بادنجان بخورند تا کیف کنند!

صدای خنده حضار بلند شد. سیاح پیاده گفت: من هم که از شما شده ام؛ پس با هم می خوریم.

حاجی صمدآقا: هر وقت شارب را زدید و گیسوها را بریدید، مثل ما می شوید.

صدای خنده دوباره بلند شد.

سیاح پیاده: شاربم را می زنم؛ چون حقیقتا خودم هم ناراحتم. ولی پیغمبر هم گیسوی بلند داشته. گیسوی بلند ضرری ندارد.

حاج صمدآقا: در زمان حضرت رسولˆ این عمل پسندیده بود؛ ولیکن گیسوی بلند در زمان ما به دو دسته اختصاص دارد: یکی زنان و دیگری دراویش و به همین جهت، از دیگران متمایزند.

هژبر فیلسوف: حاجی صمدآقا یک دسته دیگر هم هستند و آن ها در بعضی از دهات زندگی می کنند.

سیاح پیاده با یک حرارت عجیبی پرسید: آن ها چه کسانی اند؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه