تاریخ فلسفه و تصوف صفحه 150

صفحه 150

صباحی: شب است و آقایان خسته شده اند. اگر اجازه بفرمایید، ادامه مباحث برای صبح بماند.

آقایان موافقت نمودند و حاج خلیل آقا دستور داد رخت خواب حاضر نمودند و همگی خود را مهیای خواب کرده و در بستر استراحت رفتند و خوابیدند.

ساعت سه بعد از نصف شب بود. سپیده صبح، از کنار افق، آسمان را شفاف نموده بود که صباحی در بستر از پهلویی به پهلوی دیگر شد و با گفتن «لَا حَولَ وَلَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللهِ»، خود را از بستر خواب بیرون کشید و برای وضو گرفتن، به کنار جوی آب رفت.

صدای اذان حاج خلیل آقا در فضا پیچید. سایر مهمانان هم از خواب بیدار شدند

و یکی بعد از دیگری از جای بلند شده بر لب جوی، مشغول وضو شدند.

هژبر فیلسوف: آقای دکتر، هوای لطیفی است.

حاج صمد آقا، در حالی که صورت خود را می شست، می گفت: بلی، بین الطلوعین از ساعات بهشت است.

حاج خلیل آقا، اذان نماز صبح را گفت و نماز جماعت برپا شد. کربلایی جعفر هم مشغول تهیه صبحانه گردید. بعد از ادای فریضه، هر یک مشغول تعقیب نماز شدند. حاج خلیل آقا قرآن می خواند. صباحی مشغول دعای صباح بود. هژبر فیلسوف، بعد از تعقیب، در کناری استراحت نمود. حاج صمد آقا و حاج محمدعلی هم، به خاطر کمی خواب، از هژبر پیروی نمودند. دکتر حسین خان هم گفت: اکثریت با ماست! و خود را به زیر شمد سفید پنهان نمود.

حاج خلیل آقا به صباحی گفت: آقای صباحی، رفقا دیشب کم خوابیده اند. شما هم اگر میل دارید، قدری استراحت کنید. الآن اول آفتاب است. چایی و صبحانه را کربلایی جعفر حاضر می کند و ما را بیدار خواهد نمود.

صباحی: حاج آقا، معلوم می شود جناب عالی هم میل به خواب دارید. بلی، دیشب خواب ما کم شد. او این را گفت، سپس به سجده رفته مشغول ذکر و شکرگزاری شد. اما پس از اندک زمانی، به واسطه کسالت زیاد، در حال سجده به خواب رفت.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه