تاریخ فلسفه و تصوف صفحه 28

صفحه 28

تا مانع غذا خوردن نشود و آلوده به چربی نگردد!

هژبر فیلسوف: آقای حاجی محمدعلی، کم کم بنا دارید سبیل مردم را هم به نخ ببندید؟!

صدای خنده حضار بلند شد و خود سیاح پیاده هم با صدای بلند خندید و گفت: آقای هژبر، دمت گرم! جوابت را بعد از ناهار خواهم داد.

هژبر: بلی، حالا صرفه ندارد و صلاح نیست؛ زیرا از قافله عقب خواهید ماند! دوباره خنده حضار بلند شد.

دکتر حسین خان: شارب را بلند کردن برخلاف دستور بهداشت است. گذشته از این، شنیده ایم و در کتاب های خودمان هم خوانده ایم که این عمل مکروه است.

رسول اکرمˆ به دو نفر ایرانی، که سبیل های بلند داشتند و ریش خود را تراشیده بودند، فرمود: چه کسی گفته است شما این چنین بکنید؟ جواب دادند: صاحب ما، کسری. حضرت فرمود:

خدای من امر فرموده است که ریش بگذارند و شارب را بزنند.(1)

با این کلمات دکتر حسین خان، به شوخی ها خاتمه داده شد. آقایان هم از غذا دست کشیده گفتند: خوب است قدری استراحت کنیم.

دکتر حسین خان: چون سفره گسترده بود، نخواستم آقایان ناراحت شوند. لازم است نماز بخوانیم که از وقت آن نگذرد. نظر دکتر مورد پسند واقع شد و همگی وضو گرفته به ادای فریضه مشغول شدند. سیاح پیاده هم به پشتی تکیه داد و چپق خود را از توتون

و چَرس پر نموده مشغول کشیدن شد.

نماز آقایان تمام شد. حاجی صمدآقا گفت: انصافا امروز مباحثه شیرینی داشتیم. خوب است چنانچه آقایان موافقت کنند، ادامه داشته باشد.

دکتر حسین خان: بلی. چون ممکن است دیگر خدمت آقا نرسیم و به سیاح پیاده اشاره نمود سزاوار است گفت و گوی ما در این موضوع تمام شود و از بیانات شیوای آقا بهره کامل ببریم.

[حقیقت وحدت وجود]

حقیقت و وحدت در گفتار صوفیان و فلاسفه


1- بحارالأنوار، ج20، ص390 (باب 21 از ابواب احواله... تاریخ نبینا ˆ).
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه