تاریخ فلسفه و تصوف صفحه 38

صفحه 38

حاجی محمدعلی: آقای دکتر، بنابر معانی این اشعار، موحد کسی است که دوگانگی را از میان بردارد و همه را خدا بداند و هر فعلی و کاری که از بشر سر می زند آن را فعل خدا بداند. عجب طریقت و حقیقتی شما پیدا کردید! مگر بیکارید که دنبال این بیهوده گویی ها می روید که با عقل سالم سازش ندارد؟!

سخنانی از حلاج

سیاح پیاده غضبناک گفت: بلی، همین حرف های شما بود که شیخ طریقت و بزرگ صوفیه حسین بن منصور حلاج را، که به حق واصل شده بود و فانی در حق گشته بود، به کشتن داد. علمای شما فرمان قتلش را صادر کردند و خونش را ریختند. مگر چه گفت؟! هر کس حق گفت باید او را کشت؟! از اشعار همین حلاج است که می گوید:

ثُمَّ بَدا فِی خَلْقِه ظاهِراً

فِی صُورَهِ الآ کلِ وَالشّاربِ

حَتّی لَقَد عایَنَهُ خَلْقُهُ

کَلحظَهِ الحاجبِ بِالحاجبِ(1)

حاجی محمدعلی: بابا، حقیقتا شما عجب بزرگانی دارید که هر کدام از آن ها با این طریقه و مرام هزاران نفر را گمراه نموده و آزادی عجیبی برای آحاد بشر قرار داده اند که لجام گسیخته به هر طرف بخواهند بروند و به هر عمل شنیعی دست بزنند، بدون این که کوچک ترین ترس و وحشتی از جزا و پاداش اعمال داشته باشند! انسان نباید این قدر بی حیا باشد که وقتی یک فرد ضعیف و محتاج ادعای خدایی کرد و بر سر دار رفت، باز هم دست از او برندارد و او را به بزرگی یاد کند!

دکتر حسین خان: حاجی آقا، عصبانی نشوید. امیدوارم بعد از فرمایش های حضرت آقا، حقیر اعتقادات صوفیه را به طور کامل در این مجلس بیان کنم. حرف از این بالاتر است. اگر شما بخواهید به خاطر فطرت خداشناسی که دارید از این قبیل سخنان ناراحت شوید


1- دیوان صنعی، ص34: پس خداوند آشکارا در صورت کسی که می خورد و می نوشد نمایان شد. به طوری که خلق او را مشاهده کردند، مثل نگهبان به نگهبان.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه