مدیریت و فرماندهی در اسلام صفحه 97

صفحه 97

گفتند: مطمئن باش!

گفت: آیا می دانید جماعت یهود از درگیری با محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم) پشیمان شده اند; و رسولی نزد او فرستاده اند که ما از کار خود پشیمانیم; آیا این مقدار کافی است که ما گروهی از اشراف قبیله «قریش» و «غَطَفان» را برای تو گروگان بگیریم و دست بسته به تو بسپاریم؟ سپس در کنار تو خواهیم بود تا آنها را ریشه کن کنیم! «محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم)» نیز با این پیشنهاد موافقت کرده است; بنابراین، اگر یهود به سراغ شما بفرستند و گروگانهائی بخواهند، حتّی یک نفر به آنها ندهید که خطر جدّی است!

سپس به سراغ طائفه «غَطَفان» که طایفه خود او بود، آمد، گفت: ای جمعیّت! اصل و نسب مرا به خوبی می دانید; من به شما عشق میورزم; و فکر نمی کنم کمترین تردیدی در خلوص نیّت من داشته باشید!

گفتند: راست می گوئی، حتماً چنین است.

گفت: سخنی دارم به شما می گویم امّا از من نشنیده باشید!

گفتند: مطمئن باش! حتماً چنین خواهد بود، چه خبر؟

«نعیم» همان مطلب را که برای قریش گفته بود، دائر بر پشیمانی یهود و تصمیم به گروگان گیری آنها، مو به مو برای آنها شرح داد و آنها را از عاقبت این کار برحذر داشت.

اتّفاقاً شب شنبه ای بود ( ماه شوّال، سال پنجم هجری) که ابوسفیان و سران غَطَفان گروهی را نزد یهود بنی قُرَیْظه، فرستادند; گفتند; حیوانات ما در اینجا دارند تلف می شوند، در اینجا برای ما جای توقّف زیاد نیست; فردا صبح حمله را باید

آغاز کنیم تا کار یکسره شود.

یهود در پاسخ گفتند: فردا شنبه است و ما دست به هیچ کاری نمی زنیم; به علاوه، از این بیم داریم که اگر جنگ به شما فشار آورد به شهر و دیار خود بازگردید و ما را در اینجا تنها بگذارید; بنابراین، شرط همکاری ما آن است که گروهی از اشراف خود را به عنوان گروگان به دست ما بسپارید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه