اذان و اقامه در اسلام صفحه 50

صفحه 50

از بو علی سینا در مورد اذان بشنوید. مرحوم مطهری می نویسد: (98) بو علی سینا در حواس و طب قوی بود و هوش و فکرش بسیار زیاد بود، به طوری که در این موارد افسانه ها گفته اند؛ مثلا گفته اند صدای چکش مسگرها را که در کاشان کار می کردند، در اصفهان می شنید. البته این قبیل مطالب ، افسانه است اما حداقل ، بو علی زمینه نقل آنها را داشته ، بگونه ای که بهمنیار شاگردش به او پیشنهاد کرد اگر تو ادعای پیغمبری کنی ، مردم با اعتقاد واقعی ایمان خواهند آورد. بو علی سعی می کرد شاگردش را از این اندیشه باز دارد اما به نتیجه نرسید، تا این که در سفری ، نیمه شبی که برف فراوان آمده بود، بو علی ، بهمنیار را صدا زد و گفت : خیلی تشنه ام برایم قدری آب بیاور.

بهمنیار که خود را گرم کرده بود، شروع به نصیحت کرد؛ که شما طبیب هستید. می دانید معده اگر در التهاب

باشد، آب سرد برای آن خوب نیست . بو علی گفت : آری من طبیبم ؛ اما تشنه ام . برایم آب بیار. باز بهمنیار گفت : من شاگردم ؛ اما دوستدار شمایم . بو علی گفت : وقتی آدم تنبل را به کاری وا داری ، برایت نصیحت پدرانه می کند. بهمنیار باز نصیحت را ادامه داد. بحث آن دو موقعی بود که مؤ ذن در آن صبحگاه سرد مشغول گفتن اذان بود. بو علی وقتی به او ثابت کرد که پا شدنی نیستی ، گفت : من تشنه نبودم ، یادت هست می گفتی : اگر ادعای پیغمبری کنی ، مردم به تو ایمان می آورند. اگر من ادعای پیغمبری می کردم ، آیا تو که شاگرد منی قبول می کردی ؟ ببین بعد از هزار و چند صد سال در این هوای سرد مؤ ذن بالای آن مناره رفته است تا بگوید اشهد ان محمدا رسول الله برای این کار بستر گرم خود را رها کرده و بر فراز ماءذنه رفته . او مرید پیغمبر است نه تو که شاگرد منی ولی در حضورم از من اطاعت نکردی ...

اذانی در دل صحرای کربلا

در مسیر کربلا، امام حسین (علیه السلام ) بذوحسم - کوهی در ناحیه عراق - رسید. دستور داد پیاده شوند و خیمه ها را بر پا کنند.

در این موقع سپاهی در حدود هزار نفر به فرماندهی حر بن یزید ریاحی در گرمای ظهر مقابل سپاه امام حسین (علیه السلام ) صف آرایی کردند. امام به جوانان دستور داد به تمام سپاه حر آب دهند و اسبهای آنها را سیراب کنند، تا از گرما

و تشنگی آسوده شوند. ظرف ها را پر از آب می کردند و در مقابل اسبها می گرفتند. وقتی سه تا پنج مرتبه هر اسبی آب می نوشید و سر از ظرف بر می داشت به اسب دیگر می دادند. به همین ترتیب تمام سپاه و اسبها را سیراب کردند.

علی بن طعان محاربی گفت : من آخرین نفر از سپاهیان بودم که برای آب خوردن آمدم . حضرت حسین (علیه السلام ) همین که تشنگی من و اسبم را ملاحظه نمود، فرمود: راویه را بخوابان ، من خیال کردم ، منظور امام مشک آب است ، متوجه نشدم . مرتبه دوم فرمود: شتری را که بار آب دارد بخوابان . شتر را خواباندم . فرمود: آب بیاشام . وقتی خواستم آب بیاشامم ، آبها پیوسته از دهانه مشک بر زمین می ریخت . فرمود: لب مشک را برگردان تا بتوانی آب بیاشامی . من متوجه نشدم چطور لب مشک را برگردانم . امام از جای خود حرکت نمود و دهانه مشک را برگردانید. من نیز آب را آشامیدم و اسبم را سیراب کردم .

حر تا اذان ظهر کاملا احترام لازم را نسبت به امام مراعات می نمود. هنگام نماز، امام به حجاج بن مسروق ، مؤ ذن خود، دستور داد که اذان بگوید. پس از تمام شدن اذان ، امام با لباس عادی (عبا و نعلین ) پیش آمد.

فرمود: مردم ! من از پیش خود نیامدم . این نامه های شما بود که مرا دعوت کردید و بر آن اصرار نمودید. اگر واقعا بر سر پیمان خود هستید، اینک به سوی شما آمده ام .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه