اذان و اقامه در اسلام صفحه 51

صفحه 51

چنانچه از آمدن من ناراحت هستید از محلی که آمده ام به همانجا بر می گردم . هیچ کس جوابی نداد. به مؤ ذن فرمود: اقامه بگو. پس از تمام شدن اقامه رو به حر بن یزید ریاحی نمود و فرمود: مایلی با یاران خود نماز بخوانی ؟ عرض کرد: نه شما پیش بایستید و نماز بخوانید، ما نیز همگی به جایگاه خود برگشت و داخل خیمه گردید. عده ای از سپاهیان ، خدمت او رسیدند و بقیه در سایه اسبهای خود به استراحت پرداختند. هنگام نماز عصر رسید، امام به سپاه خود دستور داد آماده حرکت شوند و نماز عصر را با هر دو سپاه خواند، آنگاه پیش آمده همراهان حر با مخاطب قرار داد و فرمود: مردم ! اگر از خدا بپرهیزید و حق را به صاحبش برسانید، خشنودی پروردگار را به دست آورده اید. ما خانواده محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) شایسته تر به این مقام هستیم تا آنهایی که ادعای بی جا می نمایند.

حر عرض کرد: این نامه ها چیست که ما خبر نداریم . امام به عقبه بن سبحان فرمود: خورجین نامه ها را بیاور! دو طرف خورجین پر از نامه بود. آنها را در مقابل حر روی زمین ریخت . حر گفت من جزء آن گروهی که نامه نوشته اند نبودم . ابن زیاد به من دستور داده که هر جا با شما روبه رو شدم از شما جدا نشوم تا هنگامی که شما را پیش او ببرم . امام فرمود: مرگ به تو نزدیک تر است از این کار. به یاران خود دستور

حرکت داد قبل از حرکت ، قدری صبر کردند تا زنان نیز سوار شدند. فرمود: برگردید. همین که عازم بازگشت شدند، حر با سپاه خود مانع از بازگشت ایشان گردید.

امام فرمود: ثکلتک امک یا حر، ما ترید؟ مادرت به سوگ تو بنشیند، چه می خواهی ؟ حر در جواب عرض کرد: اگر شخص دیگری از اعراب چنین حرفی به من می زد، مخصوصا در چنین موقعیتی هرگز سخنش را بی جواب نمی گذاشتم و نام مادرش را به سوگواری یاد می کردم ، هر که می خواهد باشد ولی به خدا سوگند! نام مادرت را جز به بهترین درجه احترام نباید برد.

باید توجه داشت همین احترام و اعتقاد به حضرت زهرا (علیها السلام ) موجب نجات حر گردید و او اکنون جزء شهدای کربلا و مورد احترام قاطبه شیعیان است .

اذانی دیگر در تاریخ کربلا

پس از واقعه عاشورا، زمانی که اسرا را نزد یزید بردند، یزید دستور داد تا منبری ترتیب دهند و خطیبی سخنرانی کند و عیبجویی از حسین بن علی و پدرش نماید خطیب برفراز منبر رفت پس از حمد و ثنا، نسبت به حسین بن علی (علیه السلام ) ناروا گفت و از یزید و معاویه بسیار ستایش کرد.

امام سجاد (علیه السلام ) فریاد زد: وای بر تو! خشم خدا را بواسطه خشنودی مردم می خری ؟ شکمت پر از آتش خواهد شد. آنگاه به یزید فرمود: اجازه می دهی بر این چوبها بالا بروم و سخنی بگویم که باعث خشنودی خدا شود و برای حاضرین ثوابی داشته باشد؟ یزید اجازه نداد؛ ولی مردم اصرار کردند اجازه بدهد تا سخنان او را گوش کنند.

یزید گفت

: اگر او سخن بگوید، من و خانواده ام را رسوا خواهد نمود. گفتند: کجا چنین کاری از او ساخته است . گفت : اینها از کودکی علم را چون شیر مکیده اند. بالاخره آنقدر اصرار کردند تا اجازه داد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه