اذان و اقامه در اسلام صفحه 52

صفحه 52

امام زین العابدین (علیه السلام ) بر فراز منبر رفت و چنان خطبه ای ایراد فرمود که مردم شروع به گریه کردند، سپس فرمود:

مردم ! خداوند ما را به شش امتیاز افتخار داده و هفت فضیلت به ما بخشیده است . امتیازات ما: علم ، حلم ، جود، فصاحت ، شجاعت و محبت در دلهای مؤ منین است . افتخار داریم که پیامبر از ما است ، صدیق و جعفر طیار و اسدالله از ماست . دو سبط پیامبر از خانواده ماست . هر که مرا می شناسد که شناخته و هر که مرا نمی شناسد خود را معرفی کنم .

من پسر مکه و منی زمزم و صفایم . من پسر کسی هستم که زکات را در دامن خود جای می داد و به درخانه بیچارگان می برد. من پسر بهترین شخصیت عالم و عالیترین فرد عربم .

من پسر با ارزشترین کسانی هستم که سعی بین صفا و مروه نموده اند. من پسر بزرگترین حج گزارنده ام . من پسر آن شخصی هستم که از مسجد الحرام به مسجد الاقصی رفت . من فرزند آن کسی هستم که جبرئیل در سدره المنتهی از او باز ماند. من پسر آن کسی هستم که در مقابل پیامبر با دو شمشیر و دو نیزه جنگید و دو هجرت اختیار نمود و در دو رکعت شرکت داشت ، سرباز فداکار

جنگ بدر و حنین ، آنکه یک چشم بهم زدن کفر به خدا نورزید. من پسر صالح المؤ منین و وارث انبیاء و نابود کننده ملحدین و پیشوای مسلمین و زین العابدینم . من پسر ناصر دین خدا و معدن حکمت پروردگار و گنجینه علم خدایم ، آن مرد سخی ، هوشیار، روزه گیر و شب زنده دار...

یزید ترسید مردم شام شورش بپا کنند پس به مؤ ذن دستور داد اذان بگوید همین که مؤ ذن گفت : الله اکبر، الله اکبر فرمود از خدای بزرگتر چیزی نیست . صدای مؤ ذن که به اشهد ان لا اله الا الله بلند شد، فرمود: گوشت و پوست و خون و مویم بر این سخن گواهی می دهد. صدای مؤ ذن به اشهد ان محمدا رسول الله بلند گردید. زین العابدین از بالای منبر رو به یزید نموده ، فرمود: محمد جد من است یا جد تو؟ اگر گمان کنی جد تو است دروغ می گویی و کافری . اگر می دانی جد من است چرا اولاد او را کشتی ؟ اموال او را به غارت بردی و زنانش را اسیر کردی ؟! این را گفت و گریبان چاک زده ، به گریه پرداخت و گفت : در دنیا اگر کسی جدش پیغمبر باشم منم ، پدرم را کشتند، ما را مانند رومیان اسیر کردند، یزید این کار را می کنی آنگاه رو به قبله می ایستی و می گویی اشهد ان محمدا رسول الله وای بر تو در روز قیامت ، پدر و جدم دشمنت خواهند بود یزید دستور داد مؤ ذن اقامه بگوید. بین مردم

زمزمه و صحبت زیاد شد، بعضی نماز خواندند و برخی نخواندند. (99)

کیفر مؤ ذنی خیانت پیشه

قسمت اول

اعمش می گوید: منصور دوانیقی شخصی را به دنبال من فرستاد. به فرستاده گفتم : چکار با من دارد؟ گفت : نمیدانم . به او گفتم : بگو به زودی می آیم . اما فکر کردم در چنین وقتی منصور برای کار جزیی از پی من نمی فرستد، ممکن است از فضایل امیر المؤ منین علی (علیه السلام ) سؤ ال کند اگر حق را اظهار کنم ، مرا خواهد کشت پس به ناچار تطهیر نمودم و کفن پوشیدم و حنوط بر خود مالیدم (100) و وصیتم را نوشتم ، بعد به راه افتادم .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه