اذان و اقامه در اسلام صفحه 54

صفحه 54

گفتم : پدرم از جد خود و او از پدرش از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کرد... پیرمرد فوری پرسید پدرت کیست ؟ فهمیدم منظورش شناختن اجداد من است . گفتم : من محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب هستم ، پدر بزرگم گفت : ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نشسته بودیم ، ناگهان فاطمه زهرا (علیها السلام ) با حال گریه وارد شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: دخترم ! چرا گریه می کنی ؟ گفت : حسن و حسینم امروز از خانه رفته اند، نمی دانم کجا هستند. علی نیز پنج روز است که برای آبیاری بستان رفته است . من در جستجوی فرزندانم از خانه های شما سرکشی نمودم ؛ اما آنها را نیافتم .

ابوبکر پهلوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نشسته بود. پیامبر به او فرمود: حرکت کن ، نور چشمانم را جستجو نما و به عمر نیز دستور جستجو داد و سلمان و اباذر و چند نفر دیگر را نیز ماءمور کرد و جمعا هفتاد نفر از پی آنها فرستاد. همه آنها رفتند و اثری نیافتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بسیار غمگین شد. بر در مسجد ایستاده بود و دعا می کرد؛ خدایا به حق ابراهیم خلیل و به حق آدم صفی ، فرزندان و نور چشمانم را حفظ نما (سلامتشان بدار). در این موقع جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند سلامت می رساند و

می فرماید: ناراحت نباش ، دو فرزندت که شخصیت برجسته دنیا و آخرتند در باغی هستند و فرشته ای را ماءمور حفاظت در خواب و بیداری ایشان کرده ام .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با خوشحالی تمام به راه افتاد. جبرئیل طرف راست و مسلمانان اطرافش بودند تا وارد باغ (معروف به خظیره بنی النجاء) شد و به آن فرشته ماءمور حفاظت سلام کرد. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) به زانو نشست چون حسن و حسین یکدیگر را در آغوش گرفته ، خواب بودند و فرشته یک بال خود را زیر آنها پهن نموده بود و بال دیگر را بر روی ایشان افراشته بود. هر کدام از آن دو یک جامه پشمینه داشتند و آثار خوراکی که خورده بودند بر لبانشان نقش بسته بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) هر دو را بوسید. آنها بیدار شدند. حسن را پیامبر و حسین را جبرئیل به شانه گرفت تا از باغ خارج شدند.

ابن عباس گفت : حسن را طرف راست و حسین را طرف چپ پیامبر مشاهده می کردیم . ایشان می فرمود: هر که شما را دوست بدارد، پیامبر خدا را دوست داشته و هر که با شما کینه بورزد، با پیامبر خدا کینه ورزیده است . ابوبکر پیشنهاد کرد اجازه دهید یکی را من به دوش بگیرم . فرمود: عجب سواره هایی هستند آن دو و عجب مرکبهایی دارند. جلو درب باغ ، عمر نیز همین تقاضا را نمود ولی همان جواب ابوبکر را شنید. حسن جامه رسول الله (صلی

الله علیه و آله و سلم ) را در دست داشت ، در حالی که تکیه به شانه راست ایشان کرده بود، دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز بر روی سرش بود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) وارد مسجد شد و فرمود: امروز می خواهم این دو را با تشریفات و امتیازاتی که خدا به آنها بخشیده معرفی کنم و به بلال دستور داد تا مردم را خبر نماید تا به مسجد بیایند. اجتماع بزرگی از اصحاب فراهم شد.

فرمود: اصحاب من ! حرف پیامبر خود را برای دیگران نقل کنید و بگویید؛ شنیدیم پیامبر می فرمود: آیا به شما معرفی کنم دو نفر را که از لحاظ جد و جده بهترین فرد جهانند؟! گفتند: بفرمایید. فرمود: حسن و حسین جدشان محمد مصطفی و جده آنها خدیجه کبری بنت خویلد، بهترین زنان بهشت است . آیا به شما معرفی کنم کسانی را که دارای بهترین پدر و بهترین مادر هستند؟! حسن و حسین پدرشان علی بن ابی طالب (علیه السلام ) است که از این دو بهتر است . او جوانمردی است که خدا و پیامبرش را دوست می دارد و خدا و پیامبر خدا نیز او را دوست می دارند؛ شخصیتی است که برای اسلام سودمند بوده است و مناقبی دارد. مادرشان نیز فاطمه زهرا (علیها السلام )، سرور زنان بهشت است . مردم ! آیا به شما معرفی کنم دو نفر را که دارای بهترین عمو عمه هستند؟! آن دو نفر حسن و حسین هستند که عمویشان جعفر بن ابی طالب است که دارای دو

بال است و در بهشت با ملائکه پرواز می کند و عمه آنها ام هانی دختر ابوطالب است .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه