اذان و اقامه در اسلام صفحه 57

صفحه 57

شنیدم . با خود گفتم : باید اول در اینجا نماز بخوانم (بعد به جستجوی مسجد مورد نظر بپردازم ).

پیاده شدم و وارد مسجد گردیدم ، شخصی را دیدم که قد و قامتش شبیه همان دوست دیروز بود. رفتم در طرف راست او به نماز ایستادم تا به رکوع و سجده رسیدم . در این موقع عمامه از سرش افتاد. دیدم صورتش مانند خوک است ، سر و دست و پایش نیز همانطور است . نفهمیدم چطوری نماز را خواندم ، پیوسته در اندیشه (این موجود) عجیب بودم ، سلام نماز را داد. پیشنماز نگاهی در چهره من انداخت . گفت : تو دیروز پیش برادرم رفته بودی و چنین و چنان به تو داد؟ گفتم : آری ، دست مرا گرفت و نشاند. اهل مسجد نیز به تبعیت ما نشستند. به یک نفر دستور داد درب مسجد را ببندد و نگذارد احدی وارد شود. در این موقع پیراهن خود را بیرون آورد دیدم بدنش ، بدن خوک است .

گفتم : برادر! این چه وضعی است که در تو مشاهده می کنم . گفت : من مؤ ذن این مردم بودم ، هر روز صبح بین اذان و اقامه هزار مرتبه علی (علیه السلام ) را لعن می کردم .

روزی از مسجد خارج شدم و رفتم به خانه ام . آن روز جمعه بود و من چهار هزار مرتبه ایشان و فرزندانش را لعنت کرده بودم . گوشه ای تکیه کردم ، فوری خوابم برد. در خواب بهشت را دیدم . جانب بهشت رهسپار شدم . دیدم علی (علیه السلام ) با حسن و حسین

(علیهما السلام ) آنجا هستند و همه مسرور و خوشحالند. زیر پای ایشان قالیچه ای نورانی است ، چشمم افتاد، دیدم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز نشسته است . امام حسن و امام حسین جلو آن سرورند و به دست امام حسن یک جام است .

فرمود: حسن جان ! یک کم آبم بده ! آب داد و ایشان آشامید. بعد به امام حسن (علیه السلام ) فرمود: به این مردم آب بده ! ایشان همه را سیراب کرد. بعد فرمود: به این کسی که تکیه کرده نیز آب بده ! اما امام حسن (علیه السلام ) روی از من برگردانید و گفت پدر چگونه به او آب دهم در حالی که او هر روز پدرم را هزار مرتبه لعن می کند و امروز چهار هزار مرتبه لعن کرده است .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: خدا لعنتت کند. چرا علی (علیه السلام ) را لعن می کنی ؟ چرا به برادرم ناسزا می گویی و فرزندانم را به ناسزا یاد می کنی ؟ پیامبر آب دهان خود را به رویم انداخت . تمام بدنم که آب دهان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) رسیده بود، به صورت خوک در آمده بود. دیگر رسوا شدم .

بعد منصور گفت : سلیمان ! آیا در فضایل علی (علیه السلام ) عجیب تر از این دو حدیث شنیده ای ؟! حب علی ایمان و بغضه نفاق لا یحب علیا الا مؤ من و لایبغضه الا کافر ، دوست داشتن علی ایمان و کینه او علامت

نفاق است جز مؤ من علی را دوست ندارد و جز کافر با او به دشمنی نمی پردازد.

سلیمان گفت : به من امان می دهی ؟ گفت : امان دادم . گفتم : درباره کسی که آنها را بکشد، نظر شما چیست ؟ گفت : شکی ندارم که در جهنم است . گفتم : درباره کسی که اولاد و نواده های او را بکشد، چه می گویی ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه