اذان و اقامه در اسلام صفحه 58

صفحه 58

دیدم سر به زیر انداخت ثم قال یا سلیمان الملک عقیم . بعد گفت : سلیمان ! سلطنت ، قوم و خویشی نمی پذیرد. درباره علی (علیه السلام ) هر چه مایلی حدیث بگو. گفتم : کسی که فرزندش را بکشد اهل جهنم است . عمرو بن عبید گفت : سلیمان راست می گویی وای بر کسی که قاتل علی (علیه السلام ) باشد. منصور نیز گفت : من گواهم که او (چنین شخصی ) اهل جهنم است . عمرو بن عبید گفت : من از حسن شنیدم (103) که از انس نقل می کرد: من قتل اولاد علی لا یشم رائحه الجنه هر کس فرزندان علی (علیه السلام ) را بکشد بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.

در این موقع به منصور نگاه کردم ، دیدم ناراحتی از چهره اش پیداست . (از این حرف خوشش نیامد) من و عمرو خارج شدیم . جعفر گفت : اگر حضور عمرو در این جلسه نبود، منصور، سلیمان را می کشت . (104)

مؤ ذنی که زیانکار شد

چهل سال بر مناره اذان می گفت ، یک روز بر مناره رفت و اذان گفت تا رسید به حی علی الفلاح چشمش افتاد به دختری نصرانی که

زیبایی و اندام موزونش دل از دست او ربود. چنان غرق در تماشای آن گردید که اذان را از دست داد و به ادامه آن نپرداخت . از مناره به زیر آمد و از پی آن دختر به در خانه آنها رفت . بالاخره پیشنهاد ازدواج و همسری نمود. دختر در جوابش گفت : مهر من سنگین است . پرسید: چقدر است ؟ گفت : باید دین مرا بپذیری و از اسلام دست برداری . گفت : این مهم نیست و به خواسته دختر تن داد و کفر به اسلام ورزید و داخل در نصرانیت شد. دختر گفت : بسیار خوب ، حال یک کار دیگر باقیمانده است ، پدرم در زیر زمین خانه است ، باید از این پلکان پایین بروی و مرا از او خواستگاری کنی . مؤ ذن بیچاره که هوای نفس او را تا به اینجا کشانده بود، به دنبال رسیدن به کام خود قدم بر پلکان گذاشت ، اما از بالا سقوط کرد و در دم جان از کالبدش خارج شد و به دین نصرانیت از دنیا رفت .

دو مؤ ذن و سوء عاقبت

در تفسیر روح البیان نقل شده است که سه برادر بودند. برادر بزرگتر ده سال مؤ ذن مسجدی بود و در مناره آن اذان می گفت . پس از فوت او، برادر دوم منصب او را اشغال کرد. برادر دوم هم پس از چند سال از دنیا رفت . متصدیان مسجد به برادر سوم روی آوردند و پیشنهاد اذان گفتن در مسجد را نمودند ولی او قبول نکرد. به ناچار وعده افزایش حقوق به چندین برابر دادند. گفت : اگر

صد برابر هم بدهید، نمی پذیرم .

گفتند: مگر اذان گفتن بد است . جواب داد: نه ! ولی در مناره و ماءذنه حاضر نیستم اذان بگویم . جویای علت شدند. گفت : این مناره جایی است که دو برادر مرا بی ایمان از دنیا برد. زیرا هنگام احتضار برادر بزرگم ، در بالینش حضور داشتم و خواستم سوره یس برایش بخوانم . بر من نهیبی زد و گفت : قرآن چیست و برادر دومم نیز دم مرگ به همین صورت جان داد.

در خانه خدا استغاثه کردم که خدایا این دو بدبخت سالها نماز جماعت را ملتزم بودند و در ماءذنه اذان می گفتند، چه شد که بی ایمان از دنیا رفتند؟! خداوند بر من منت نهاد و در عالم رؤ یا برادر بزرگم را دیدم در حال عذاب . گفتم : تو را رها نمی کنم تا بگویی چه شد که بی ایمان از دنیا رفتی ؟ خداوند متعال برای این که به من بفهماند ماجرا از چه قرار است ، زبانش را گویا کرد، او گفت : ما در ماءذنه که می رفتیم و دور آن چرخ می خوردیم ، داخل حیاط خانه مردم را تماشا می کردیم . (105)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه