نقش ائمه علیهم السلام در احیای دین جلد 2 صفحه 351

صفحه 351

خدا مردم را گرد می آورد و می گوید:هر کس هر چیزی را می پرستیده،به دنبال آن برود.

عدّه ای از مردم در پی آفتاب می روند و عدّه ای هم از ماه پیروی می کنند.طایفۀ سوم پشت سر طاغوت ها به راه می افتند.تنها امّت من،با افراد منافق که در میان آنهاست می مانند.پس خداوند در غیر آن قیافه و شکلی که او را می شناخته اند،به میان آنان می آید و می گوید:من خدای شما هستم.

می گویند:از تو به خداوند پناه می بریم!در اینجا می مانیم و هیچ حرکت نمی کنیم،تا خدای ما بیاید.

و اگر خدای ما به میان ما آمد،او را به خوبی می شناسیم.

سپس خداوند به قیافۀ دیگری که او را می شناسند،به میانشان می آید و می گوید:من خدای شما هستم.می گویند:آری،تو خدای ما هستی.آنگاه در پشت سر خداوند به راه می افتند.سپس پل جهنّم کشیده می شود.»

پس از این،ابو هریره به تفصیل از جهنّم و چگونگی نجات خداپرستان سخن رانده،سپس می گوید:

«از اهل محشر،مردی می ماند که رویش به طرف آتش است.عرضه می دارد:خدایا!عفونت جهنّم مرا مسموم کرده و شعله هایش مرا سوزانده است.رویم را از آتش برگردان!و همچنان دعا می کند و تقاضای خود را تکرار می نماید.

خداوند می گوید:اگر خواستۀ تو را بدهم،شاید چیز دیگری نیز تقاضا کنی.عرضه می دارد:نه، قسم به عزّتت،غیر از این تقاضا،خواستۀ دیگری ندارم.

خداوند روی او را از آتش برمی گرداند.بعد از آن عرضه می دارد:خدایا!مرا به در بهشت نزدیک بگردان!

خداوند در جواب وی می گوید:آیا تو نبودی که می گفتی جز یک حاجت،خواست دیگری ندارم و چیز دیگری سؤال نخواهم نمود؟!وای بر تو ای پسر آدم!چه قدر نیرنگ بازی!

آن مرد پیوسته بر تقاضایش اصرار می ورزد.خداوند می گوید:اگر این خواستۀ تو را بدهم،بازهم شاید چیز دیگری از من بخواهی.

عرضه می دارد:نه،به عزّتت قسم،دیگر غیر از این تقاضا،حاجتی ندارم.

خداوند با وی پیمان های محکمی می بندد که دیگر چیزی سؤال نکند.سپس او را به در بهشت نزدیک می کند.

وقتی آنچه که در بهشت است می بیند،مدّتی سکوت می کند.سپس عرضه می دارد:خدایا!مرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه