دو فرد در نبردی واجب است که هر دو کشته می شوند؛ یکی با نیّتی صادق که شهیدی بهشتی است و دیگری با ظاهری ساز و باطنی ناسازگار که پایانی دوزخی دارد ، لذا اعمال در عین محسوس و ملموس بودنِ ظاهری ، در واقع ، سایه ای از نیّات اند .
س ه 25/6/63
اعتکاف
( . . . و به ابراهیم و اسماعیل عهد فرمودیم که خانه ام را برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع و سجده کنندگان پاکیزه دارند) .
اعتکاف ، هجرتی کوتاه از خود به پروردگار است ، که ذکر و صلوه و روزه و تنهائی و تفکّر ، انسانِ مشتاق را آرامش و تعالی می بخشد ، از همه به خدا می اندیشد ، و از همه و خود به فراموشی می رود که عبد را عبادتی این گونه ، مصداق صداقت است .
آن که به دیار دوست می رود ، آنجا مُقام می کند ، با او سخن می گوید ، با او می نشیند و برای او شروع و ختم می نماید ! راست می گوید و نیکو انصاف می دهد ، و این او را ملکه می شود که تا در تشنگیِ نشئه ای این گونه ، عمر به اشتیاق گذرانَد که این اشتیاق ، خود همه اعتکاف است که شوقِ لقای پروردگار تعالی هَمِّ همیشه مؤ من است ، و زندگی در عمق جانش ، در هنگامه نماز مفهوم می یابد ، و یا در اندیشه و روزه او ، یا در قربی چون معراجِ جهاد و حج و . . . که هر کدام آخرتی
در دنیایند .
اگر این کردار مقدّس را ، روح و نیّت یاری نمی کرد ، جنبش بت پرستان را می ماند که در رقص اند و پای می کوبند و همه در بیداد ! نه تفکّری آنها را سکوت می بخشد و نه تعقّلی آنها را به اندیشه وا می دارد ، و اگر فاقد کرداری این گونه مقدّس بود ، عقل و اندیشه او را یاری نمی داد که در خود فرو رود ، و از خود شود ، و از توجّه بهره گیرد ، و از آن خاطره ای اندوزد ادامه حیات را ، که اعتکاف ، راهی در ابتدای اعتکاف زندگی است و از این همه عظمت ذهنی به راه نور رهسپار گردیم ، و با خود ، در خود سخن ها گوئیم ، از پروردگار جلّت عظمتُه ، که عمر به
س ه 4/7/63