حجاز درصدر اسلام صفحه 266

صفحه 266

از سوی والی مدینه به آنجا والیانی فرستاده می‌شد تا عهد داود بن عیسی. داود در سال 198 به نَقِیع آمد ولی آنجا را ترک کرد. زیرا مردم به سبب مخاطرات آن سالها از آنجا کوچ کرده بودند وکسی را که بر آن سرزمین ولایت دهد نیافت. «(1)» ابن عمر گوید: نقیع چراگاه اسبان بود. ابن شَبّه از ابن عمر روایت کند که رسول خدا (ص) نقیع را چراگاه اسبان نمود. اما چراگاه رسول خدا (ص) در رَبَذَه را منابع تأیید نمی‌کنند. «(2)» اگر حماها حکم خاصی داشتند که آنها را از اراضی اطراف جدا می‌کرد باید دارای حدود معین و مشخصی می‌بودند.

رسول خدا (ص) برای چراگاه نَقیع حدودی معین کرد ولی این حدود ثابت نماند و چنانکه زبیر بن بکّار روایت می‌کند که یعقوب مزنی گفت سپس مردم بر آن افزودند تا از تراخم تایَلْبَن را دربرگرفت. و در آنجا آغلهایی برای شتران ساختند و شتران را در آنجا نگاه داشتند. زبیر گوید که مرا گفت دیدم که پدرت بیش از سه هزار گوسفند در نَقیع داشت و او در آن هنگام امیر مدینه بود. امیر مردم را از چرانیدن مرتع منع می‌کرد تا علفها بلند شوند آنگاه عامل حِما کسی را می‌فرستاد که بانگ کند که بیایند و مرتع را بچرانند. مردم چون اسبان مسابقه به سوی آن می‌دویدند. «(3)» بکری گوید: نَقیع موضعی است نزدیک مدینه، میان مدینه و مکه. در سه مرحله‌ای مکه و نزدیک قُدس.صحیح آن است که بگوییم در سه مرحله‌ای مدینه. «(4)» و نیز روایت کند که او گفت که پیامبر (ص) نمازصبح را در مسجد برفراز عَسِیب به جای آورد. و عَسِیب کوهی است در بالای دشت نقیع. سپس مردی بلند آواز را فرمان داد تا بهصدای بلند بانگ برآورد. بُردِصدای او یک برید بود؛ یعنی چهار فرسخ و تا آنجا کهصدا می‌رفت حمی قرار داد. طول آن یک برید بود و عرض آن یک میل. و در بعضی منابع کمتر از آن. در آن دشت علف فراوان روید و نیزاری شود. چنانکه سوار در آن ناپدید شود و در آنجا جز علف، درختان دیگر بسیار باشد. آن دشت در میان چند حرّه (سنگلاخ) محصور است: حَرهّ


1- - سمهودی، ج 2، ص 223.
2- - سمهودی، ص 222.
3- - سمهودی، ج 2، ص 223، 224.
4- - بکری، ص 1323. درست: سه مرحله است تا مدینه.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه