حجاز درصدر اسلام صفحه 295

صفحه 295

در تفصیل آن گوید: سلیمان بن عبدالملک در سال 97، حج به جای آورد و می‌خواست برای پسرش ایوب به ولایت عهدی بیعت بگیرد. پس مالی به میان مردم قسمت کرد. و قریش را هر یک چهارهزار درهم عطا مقرر داشت ولی حلیفان و موالی آنان را هیچ نداد. مردم نزد او رفتند و گفتند که ما را چهار هزار درهم داده‌ای و حلیفان و موالی ما را نداده‌ای ما به جای تو این مال به آنها می‌دهیم که نمی‌خواهیم چیزی بر تو تحمیل کنیم. سلیمان چهار هزار عطای دیگر هم مقرر داشت. از این حکایت برمی‌آید که:

اولًا: نام شمار بسیاری از اهل مدینه در دفتر عطا نبوده است.

ثانیاً: از قریش شمار بسیاری در مدینه بوده‌اند که حداقل چهار هزار نفر آنها در دفتر عطا نبوده‌اند.

ثالثاً: حلیفان و موالی قریش شمارشان از قریشیان کمتر نبوده است. هر چند شماره دقیق آنها را نمی‌دانیم و از اصول و تنظیماتشان بی‌خبریم. شاید وضع قریش شبیه وضع عشیره های دیگر بوده و آنها را نیز حلیفان و موالی بوده است.

رابعاً: سلیمان بن عبدالملک فقط خشنودی عربها را می‌خواسته و مخصوصاً قریش را.

خامساً: وقتی قریش می‌گویند که ما عطای خود به موالی و حلیفان خود می‌دهیم، معلوم می‌شود وضع مالی خودشان مطلوب بوده و نیازی به عطا نداشته‌اند.

یوسف بن الماجشون گوید که من در زمان سلیمان بن عبدالملک زاده شدم. سلیمان برای من مقرری معین کرد از همان زمان ولادت. چون نوبت خلافت به عمر بن عبدالعزیز رسید، در دیوان نگریست و نام مرا دید، گفت من از مولد این پسر خبر ندارم. او هنوزصغیر است و اهلیت گرفتن وظیفه ندارد، پس مرا رد کرد.

در اغانی هم حکایتی است که از آن برمی‌آید که سلیمان بن عبدالملک تنها بزرگسالان را عطا می‌داد و این امر سبب شده بود که برخی برای این که خود را بزرگسال قلمداد کنند حیله ها برمی‌انگیختند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه