- آشنایی با روش شناسی فقه الاداره 1
- کاوشی در حکم فقهی صابئان 1
- گونه شناسی فقه الاداره 1
- ولایت، رعایت مصالح یا توتالیتاریسم؟ 2
- الگو شناسی فقه الاداره 2
- قرآن و جهان بینی اقتصادی 2
- «فقه» تئوری جامع مدیریت انسان و اجتماع 2
- منبع شناسی فقه الاداره 3
- فقه اسلامی و نظام های حقوقی لیبرال 3
- اصطلاحات اقتصادی در قوانین فقهی اسلام 3
- عدالت به مثابه رویکرد در فهم احکام 4
- مفهوم فقه حکومتی 4
- اجتهاد در فقه عامه و فقه امامیه 5
- بررسی مفهوم و مصادیق ربا در اسلام 5
- ولایت فقیه یا ولایت فقه 5
- الگویی جامع برای شناخت مدیریت اسلامی 6
- مدیریت علمی و مدیریت فقهی تعارض یا تلائم 6
- بازار در نگاه اسلام 6
- جایگاه ربا در اسلام و حقوق موضوعه 7
- ارکان مضاربه در حقوق اسلام و مدنی ایران 7
- نقش دین در استقرار و هدایت دولت 7
- تعین معنای متن از نگاه هرمنوتیک و علم اصول 8
- حقیقت اقبال و ادبار عقل و جهل کلی و جزئی 8
- مشخصههای اقتصاد اسلامی 8
- بررسی جایگاه حکومت در فلسفه و فقه 9
- هنر مدیریت امام زین العابدین 9
- حریم حرمت ربا 10
- راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز 10
- تعامل علوم اجتماعی واسلامی درگستره متدلوژی 10
- حوزه و ضرورت توجه ویژه به فقه حکومتی 11
تنظیم از جاوید یاری- مقدمه: وجود ربا یکی از مهمترین فصول ممیزه اقتصاد سرمایه داری از اقتصاد اسلامی است. بهره، از نگاه اقتصاددانان غربی در حقیقت ستون فقرات و از ضروریات اقتصاد سرمایه داری به حساب آورده و به عنوان یکی از مهمترین متغیرهای اقتصاد کلان نظامهای لیبرال - سرمایه داری ، تاثیر غیر قابل انکاری دارد. از عرضه و تقاضای پول گرفته تا پس انداز، تولید، اشتغال، عرضه و تقاضای کل و ورود و خروج سرمایه، همه تحت تاثیر نرخ بهره هستند. دلیل دیگری که تحقیق درباره ربا را واجب می کند، رفع شبهاتی است که اکنون ذهن برخی از اندیشه گران مسلمان را به خود متوجه ساخته و تحریم ربا را زیر سئوال برده است. چراکه با گسترش سلطه اقتصادی نظام سرمایه داری و نفوذ آن در کشورهای اسلامی، برخی از دولتمردان و روشنفکران مسلمان که تحت تاثیر پیشرفت و شکوفایی اقتصاد غرب قرار گرفته بودند، کوشیدند که سیستم اقتصادسرمایه داری که روح آن ربا و بهره است را با حربه ایجاد سازگاری نامشروع و غیر منطقی میان اینبین اعتقادات مذهبی وشاخصه های سرمایه داری لیبرال، در کشورهای اسلامی حاکم سازند که تلاشهای چند سده اخیر این تجدید نظر طلبان از اوایل قرن چهاردهم هجری موثر واقع شده و ایشان با ایجاد تردید و القای شبهه در کشورهای سنی مذهب موفق به کاستن از غلظت و شدت حکم تحریم ربا و کوچکتر ساختن محدوده تحریم آن شدند.ربا در جوامع مختلف:ربا در عربستان جاهلییکی از عوامل موثر در فهم آیاتو روایات، شناخت محیط اجتماعی و روابط حاکم بر اقتصاد و فرهنگ در صدر اسلام است. بر این اساس موضوع ربا، در زمان جاهلیت را بررسی اجمالی می نماییم. ابتدا به وضعیت اقتصادی جزیره العرب و راههای کسب درآمد اعراب بویژه مردم مکه و مدینه را بررسی نموده، سپس به بیان پدیده ربا خواری در عربستان و ماهیت ربای جاهلی می پردازیم. راه های کسب ثروت در عربستان جاهلی: مردم مکه چون تاجر پیشه بودند، در بهکارگیری اموال و ازدیاد ثروت چیره دست بودند. ثروتمندان عرب به تنهایی و یا بهصورت مشارکت، با اهل طایفه خویش و سایر قبایل، اقدام به تشکیل شرکتهای بازرگانی می کردند. ثروتمندان مکه گذشته از بازرگانی، از راههای دیگری هم برای افزودن بر دارایی خویش، بهره می جستند که به اختصار، آنها را توضیح می دهیم:1- مضاربه: ازجمله راه های ازدیاد ثروت، مضاربه بود که به آن «قراض» هم می گفتند. مضاربه به این صورت بود که صاحب مال، سرمایه مورد نیاز تاجر را تامین می کردتا وی به تجارت بپردازد و در پایان، پس از کنار گذاشتن سرمایه، در سود باقیمانده به نسبت مشخصی سهیم باشند. در زمان جاهلیت، خسارات احتمالی – درصورتی که شرط می شد – بر عهده تاجر بود. پس از اسلام، خسارت بر عهده صاحب سرمایه قرار گرفت و سود همچنان بر حسب توافق طرفین تقسیم میشد. (تاریخ طبری، ج2،ص434 و 435)2- ربا: ربا خواری در عربستان شایع بود و ثروتمندان عرب بادادن قرض های ربوی، بر اموال خویش می افزودند. آنان علاوه بر نیازمندان که جهت تامین مایحتاج زندگی وام می گرفتند، به بازرگانانی هم که سرمایه کافی در اختیار نداشتند، قرضمیدادند. این افراد به طمع اینکه از راه بازرگانی می توانند به سودی بیشتر از بهره پول دسترسی پیدا کنند، وام می گرفتند. (مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص212-214؛ المفصل فی تاریخ العذب قبل الاسلام، ص404 و 421)3- معاملات نسیه: خرید و فروش نسیه در میان اعراب رایج بود. بیشتر بازرگانانی که سرمایه کافی برای تجارت نداشتند، نسیه خرید می کردند. برخی از افرادی که خودشان تجارتمی کردند و یا در کاروان دیگری حضور داشتند، بخشی از سرمایه خویش را بهطور نسیه و به قیمت بالاتر، به فرد دیگری می فروختند و مشتری امید داشت تا سررسید بیع نسیه، کالاها را به قیمتی بالاتر خواهد فروخت. نظیر همین معاملات نسیه، امروزه بین موسسات عمده فروشی و خرده فروشی رایج است.(المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج7، ص404)4- معاملات سلف: راه دیگر، معامله سلم یا سلف بود. ثروتمندان محصولات کشاورزی و دامی را پیش از بهدست آوردن محصول می خریدند و از اختلاف قیمت معاملات نقد و سلف سود میبردند. این نوع معاملات در مدینه بیش از جاهای دیگر رواج داشت. وقتی پیامبر اکرم(ص) به مدینه آمد، مشاهده فرمود که باغداران میوه های باغهایشان را یک ساله و دو ساله به عقد سلف می فروشند. آن حضرت(ص) پس از قبول اصل اینگونه معاملات، فرمودند: «افرادی که معامله سلف می کنند، باید زمان تحویل، پیمانه و وزن کالای مورد معامله را معین نمایند».(همان،ص425)ربا در جزیره العرب: بعد از جنگهای داخلی یمن، گروهی از یهودیان یمن به شهرهای مرکزی عربستان، مانند طائف، مدینه و مکه مهاجرت کردند. ناآرامی های فلسطین و شام نیز باعث کوچ یهودیان شمال به این شهرها گردید. یهودیانی که ثروتمند بودند، به دادن قرضهای ربوی اقدام کردند و در معاملات نسیه و سلف وارد شدند. زرنگی یهودیان در مال اندوزی و سادگی اعراب، کار را به آنجا کشاند که در مدت زمان کوتاهی، یهودیان به قطبهای ثروت شهرهای مهم جزیره العرب تبدیل شدند و از جهت اقتصادی، بر اعراب تسلط یافتند. مردم مکه نیز که افرادی تاجر پیشه بودند، دستکمی از یهودیان نداشتند. یهودیان، کالا و درهم و دینار به اعراب قرضمی دادند و برای اطمینان از بازپرداخت، مطالبه رهن می کردند و اگر وام گیرنده وثیقه معتبری نداشت، زنان و فرزندان او را به رهن می گرفتند. اگر وام گیرنده در موعد مقرر قادر به پرداخت اصل و فرع وام نمی شد، یهودیان، زنان و فرزندان وی را به عنوان برده می فروختند. رباخواری در عربستان جاهلی اختصاص به یهود نداشت، مسیحیان نیز معاملات ربوی انجام می دادند. در پیمان صحی که رسول خدا(ص) پس از بعثت با مسیحیان نجران امضا کرد با آنان شرط کرد که ربا نخورند. آنها به دلیل عادت رباخواری را ترک نکردند تا اینکه بعدها عمربن خطاب آنان را کوچ داد. (2)یهودیان و مسیحیان مروج اصلی رباخواری در عربستان بودند. کم کم اعراب این طریقه ناپسند را از ایشان آموختند و رباخواری بیشتر شهرهای جزیره العرب ، مثل مکه، مدینه، طائف، خیبر و وادی القری را در بر گرفت. ربا در میان اعراب چنان گسترش یافت که هیچ کاروان بزرگی راه نمی افتاد، مگر اینکه بخشی از سرمایه آن از طریق وام ربوی فراهم آمده بود. کسب درآمد از طریق ربا چنان بین اعراب رواج یافته بود که وقتی اسلام ربا را تحریم کرد، آنان شگفت زده می گفتند: «انما البیع مثل الربا؛ خرید و فروش و ربا مانند هم هستند». آنها معتقد بودند کهنمیتوان ربا را از دایره فعالیت اقتصادی کنار گذاشت؛ چون «ربا» اجرت سرمایه ایاست که در اختیار تاجر گذاشته می شود. (3) البته باید توجه داشت که رباخواری نزد همگان کاری پسندیده نبود و افراد صاحب فکر و اندیشه، علیرغم اینکه گاهی خودشان معامله ربوی انجام می دادند، آنرا عملی ناپسند می شمردند؛ طوری که وقتی دیوارهای کعبه فرو ریخت و قریش درصدد تعمیر آن برآمدند، تنها از افرادی کمک می گرفتند که مال آنها آلوده به ربا نبود، زیرا ایشان معتقد بودند که در بنای کعبه نباید مال حرام مصرف شود.(4) مراکز رباخواری در جزیره العرب عبارت بودند از 1- مکه: توسط ثروتمندان قریش؛ 2- طائف: توسط بازرگانان طائف و یهودیان رانده شده از یمن؛ 3- مدینه: توسط یهودیان مستقر در شهر ها و روستاهای اطراف مدینه.پی نوشتها:1- برگرفته از کتاب «ربا، پیشینه تاریخی، ربا در قرآن و سنت، انواع ربا و فرار از ربا»، بخش فرهنگی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، موسسه بوستان کتاب، 1381.2- ابو عبید، الاموال، ص202؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص76 و 773- المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلم، ج7، ص4264- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج2،ص352 رسالت
مدیریت علمی و مدیریت فقهی تعارض یا تلائم
؟
آفتاب اگر منظور از «مدیریت فقهی»، «سیاست دینی» است و می خواهند بگویند نظام مبتنی بر اصول سیاست اسلامی و دینی، نسبت به مدیریت علمی بی اعتنا است ، که این هم ناشی از یک آشفتگی زبانی است و هم تهمتی است بر سیاست دینی! یکی از ابهامات و شبهاتی که برای برخی دوستان جوان و دانشجو مطرح شده، این است که: «اداره جامعه در بخش های گوناگون و عرصه های مختلف به دانش و تخصص نیاز دارد و این حقیقت، مستلزم برخورداری حکومت و نظام از «مدیریت علمی» است،حال آنکه نظام سیاسی ما مبتنی بر ولایت فقیه است و «مدیریت فقهی» را تجویز می کند. مدیریت فقهی هم بر این است که جامعه را تنها با تکیه بر احکام و مقررات فقهی اداره کند و این امر موجب رکود، توقف و ناکامی جامعه ما خواهد شد.»حال آیا حقیقت همین است که مطرح شده است؟ آیا نظام جمهوری اسلامی با مدیریت علمی تعارض دارد و حرکت در چارچوب احکام دینی و مقررات فقهی، به معنی طرد و نفی علم و دانش و بهره برداری از تخصص های مدیریتی است؟!برای روشن شدن این ابهام، باید اندکی روی همین دو اصطلاح تأمل کنیم: «مدیریت علمی» و «مدیریت فقهی».معنای مدیریت علمی، شاید روشن باشد. به هر حال مدیریت هم یکی از مهمترین عناصر حیات اجتماعی است که مثل هر مقوله دیگری از قواعد و اصول خاصی برخوردار است و در دانش مدیریت ـ با گرایش ها و رشته های مختلف آن ـ این اصول بحث و بررسی می شود و چکیده تجربیات بشری و یافته های علمی، در اختیار مدیران قرار می گیرد. بدیهی است که بدون آگاهی و استفادهٔ صحیح از این علم، نمی توان ادارهٔ جامعه را سرو سامان داد و زمینه های پیشرفت را فراهم کرد. هدف گذاری، برنامه ریزی، سازمان دهی، تأمین امکانات لازم و زمانبندی برای رسیدن به اهداف تعریف شده و تدبیر لازم در هر مورد، از مسائل مهم مدیریتی است که مورد نیاز ما است.اما معنای مدیریت فقهی اندکی مبهم و دو پهلو بنظر می رسد. اگر منظور این است که کسی تنها با استفاده از دانش فقه بخواهد بخش های مختلف جامعه را اداره کند و «فقه» را جایگزین همهٔ دانش ها و تخصص های دیگر قرار دهد، که چنین معنایی را نمی توان در قانون اساسی یا دیدگاه های مسئولان نظام پیدا کرد. چه کسی گفته است که به جای استفاده از تخصص های اقتصادی، تربیتی، فرهنگی، سیاسی و … باید فقط از «فقه» ـ به معنی مصطلح آن ـ استفاده کرد؟! از قضا در جای جای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بر استفادهٔ از دانش و تجارب بشری در عرصه های مختلف تأکید شده است!(۱) علاوهٔ بر این، اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، استفاده از دستاوردهای علمی را یکی از اهداف فرهنگی نظام دانسته است.(۲)اما اگر منظور از «مدیریت فقهی»، «سیاست دینی» است و می خواهند بگویند نظام مبتنی بر اصول سیاست اسلامی و دینی، نسبت به مدیریت علمی بی اعتنا است ، که این هم ناشی از یک آشفتگی زبانی است و هم تهمتی است بر سیاست دینی!«عذر کسانی که به جای «سیاست» علمی و دینی، «مدیریت» علمی و دینی گفته اند، هر چه باشد این قبیل جابه جایی ها آشوب فکر و زبان را بیشتر می کند و زبان آشفته، زبان بی فکری است.»(۳) ردّ این تهمت که سیاست دینی و نظام مبتنی بر ولایت فقیه متعارض با مدیریت علمی است، نیازی به استدلال ندارد، چرا که در طول دوران ۲۵ سالهٔ پس از انقلاب، در همهٔ عرصه های ادارهٔ جامعه، بکارگیری دقیق و صحیح اصول و فنون علمی و تخصصی آن عرصه، مورد عمل و مدّ نظر بوده است. در دوران دفاع مقدس و در دوران سازندگی با اینکه مدیربت کلان و رهبری جامعه برعهدهٔ ولیّ فقیه بوده ، ولی هم او تخطّی و عدم رعایت اصول علمی، فنی و تخصّصی را جایز نمی شمرده است.اساساً می توان گفت دینی بودن حکومت، خود تضمینی است برای علمی بودن مدیریتها، چرا که بر اساس احکام و دستورات دینی، فرد و جامعهٔ مسلمان باید هر کاری را بر طبق همهٔ اصول و ضوابط عقلایی و علمی آن انجام دهند. پیامبر اکرم(ص) در برخی امور بسیار جزیی هم، رعایت اصول و محکم کاری را مد نظر داشت و آن را توصیه می کرد.و امّا اگر منظور از «مدیریت فقهی»، رعایت احکام دینی و ارزش های الهی در برنامه ها و تعاملات اجتماعی است، باید این نکته را به یاد داشت که هر نظام اجتماعی و سیاسی، برای خود رفتار و ضوابط حقوقی خاصی دارد. مثلاً ضوابط مالکیت، راههای مجاز انتقال آن، ممنوعیت های مالی، و … در نظام اقتصادی هر جامعه ای، متفاوت است، یا حقوق خانواده، شرایط ازدواج، طلاق و … در همهٔ جوامع یکسان نیست، اما این تفاوت ها، ربطی به فنون، سازو کارها و شیوه های مدیریتی ندارد. اینکه یک ساختمان بلند مرتبه را چگونه باید ساخت تا در برابر حوادث طبیعی مقاوم باشد و یا تبادل حرارت کمتری در آن صورت گیرد، مسائلی است که به مدیریت و مهندسی احداث این ساختمان مربوط است، امّا اینکه چگونه باید خرید و فروش شود یا برای اجارهٔ آن چه ضوابطی جاری است، به نظام حقوقی ارتباط پیدا می کند. ملاحظه می کنید که مدیریت علمی در هر چارچوب حقوقی قابل رعایت یا قابل نقض است، و اینطور نیست که نظام حقوقی اسلام ـ که در علم فقه بحث و بررسی می شود ـ پذیرش مدیریت علمی را نداشته باشد. می توان گفت نسبت مدیریت علمی با همهٔ نظام ها ی حقوقی یکسان است.بنابراین اگر منظور از «مدیریت فقهی» روشن شود، اشتباه و ابهامی که بوجود آمده برطرف خواهد شد.بهر حال در نظام جمهوری اسلامی ایران، به همان اندازه که بر رعایت ارزش ها و احکام الهی در روابط اجتماعی تأکید می شود، بر رعایت اصول و روش های علمی نیز در همهٔ عرصه ها ـ از جمله در عرصهٔ مدیریت ـ نیز تأکید می گردد و حتی در شرایط و صفات «ولی فقیه» نیز شرط توانمندی مدیریتی نیز تصریح شده است.(۴) نباید اینگونه گمان کرد که فقیه بودن یک شخص با مدیر بودن وی تعارض دارد، همانطور که پزشک بودن یا حقوقدان بودن، منافاتی با برخورداری از دانش و توان مدیریت ندارد.بله، شاید ملاحظهٔ برخی مواردی که مدیریت آن بر عهدهٔ یک روحانی نهاده شده ـ حال آنکه آن روحانی از مدیریت بهره ای نداشته است ـ موجب تقویت یا طرح این شبهه شده باشد، ولی باید توجه کرد که چند مورد خطا یا اشتباه، نمی تواند یک قاعدهٔ کلی را نفی یا اثبات کند. نمی توان از اینگونه موارد نتیجه گرفت که مدیریت فقهی با مدیریت علمی تعارض دارد! ضمن اینکه اینگونه موارد، در مورد غیر روحانیون هم فراوان دیده می شود. چه بسیار مدیریت های پزشکی، دانشگاهی، صنعتی ، تجاری ، … که افرادی در رأس آن قرار گرفته اند که گرچه متخصص رشتهٔ خود بوده اند ولی بهرهٔ کافی از تجربه و دانش مدیریت نداشته اند و مدیریت آنان عامیانه بوده نه عالمانه.به هر حال بین «علمی بودن» مدیریت و «فقهی بودن» نظام حقوقی ـ که ناشی از دینی بودن جامعه و سیاست آن است ـ ارتباطی وجود ندارد. علمی بودن ادارهٔ جامعه به روش ها و راهکارهای اداره مربوط می شود و فقهی و دینی بودن، به ارزش ها و احکام حقوقی. بنابراین این دو نه مانعهٔ الجمع است و نه مانعهٔ الخلو. می توان جامعه ای را فرض کرد که دارای نظام سیاسی لائیک و حتی ضد دینی باشد ولی مدیریت آن هم علمی نباشد! چنانچه در بسیاری از کشورهای عقب افتاده ملاحظه می شود.حقیقت این است که مسئلهٔ ضعف مدیریت نه فقط در جامعهٔ ما که در بسیاری از جوامع و نه فقط در این زمان که در زمان های گذشته نیز، واقعیتی است که نمی توان آن را به سادگی تحلیل و ریشه یابی کرد. ساده کردن مسئله، کمکی به حل مشکل نخواهد کرد و اینکه اعتبار داشتن فقه در نظام جمهوری اسلامی را علهٔ العلل ضعف مدیریت قلمداد کنیم، نشانیِ غلطی است که ما را به منزل مقصود نخواهد رسانید. اگر انگیزهٔ اصلاح و رفع کاستی ها در میان باشد، باید به ریشه ها و عوامل مسئله پرداخت و فقه و سیاست اسلام را وجه المصالحه قرار نداد. پی نوشت:۱. بند «ب» اصل دوم قانون اساسی: «استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفتهٔ بشری و تلاش در پیشبرد آنها» . این بند پس از بند «الف» که دربارهٔ اجتهاد فقها است به عنوان راه های تحقق اهداف کلان نظام مطرح شده است. همچنین بند ۴ اصل سوم، تقویت روح بررسی و ابتکار علمی را یکی از وظایف حاکمیت می داند.۲. بند ۶ بخش «الف» اصول سیاست فرهنگی. و نیز بند ۴ و ۶ بخش «ج» آن.۳. رضا داوری اردکانی، فرهنگ، خرد و آزادی، تهران، نشر ساقی، ۱۳۷۸، ص ۲۵۷.۴. ر.ک: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۵ و اصل ۱۰۹. انتخابی از منابع گوناگون http://www.aftabir.com
الگویی جامع برای شناخت مدیریت اسلامی
مولف: روح الله تولّایی
چکیده: شیوههای مدیریت و رهبری تابعی از ارزشهای حاکم بر بافت سازنده یک جامعه یا تمدن میباشد. از همین رو چگونگی ماهیت عناصر تشکیل دهنده در جامعه، خود شیوه خاصی از مدیریت را اقتضا میکند. با عنایت به لزوم حاکمیت ارزشهای الهی در سازمانهای اسلامی، لازم است تا شیوه خاص مدیریت اسلامی نیز در آنها اجرا گردد تا به موفقیتهای منحصر به فرد خود، که همان تعالی انسانی میباشد، دست یابند. در راستای نیل به این هدف و یافتن الگویی برای مطالعات مدیریت اسلامی، دفتر مطالعات مدیریت اسلامی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) اقدام به برگزاری سلسله جلسات مقدمات مدیریت اسلامی نموده است که در این مقاله از ماحصل آن سلسله جلسات، و همچنین انجام یک تحقیق کتابخانه ای در مطالعات و پژوهش های انجام شده در حوزه مدیریت اسلامی، به پیشنهاد الگویی جامع برای شناخت مدیریت اسلامی و تدوین اصول و مبانی آن پرداخته شده است. این مقاله پس از بیان تعاریف مختلف صاحبنظران از مدیریت اسلامی و جمع بندی آنها، در پاسخ به سئوال چیستی مدیریت اسلامی به ارائه یک تعریف جامع از مدیریت اسلامی می پردازد؛ و سپس با بررسی روش شناسی مطالعات مدیریت اسلامی و تلفیق و جمع بندی دیدگاه های مختلف مطرح شده در سلسله جلسات مقدمات مدیریت اسلامی، یک الگوی جامع را برای شناخت مدیریت اسلامی ارائه می نماید.کلید واژه ها:علم مدیریت، مدیریت اسلامی، روش شناسی مدیریت اسلامی، منابع اسلامی، فلسفه مدیریت، تئوری های مدیریت.مقدمهظهور سازمانهای اجتماعی و گسترش روز افزون آنها یکی از خصیصههای بارز تمدن بشری است. به این ترتیب و باتوجه به عوامل گوناگون مکانی و زمانی و ویژگیها و نیازهای خاص هر جامعه، هر روز برتکامل و توسعه این سازمانها افزوده میشود. بدیهی است هر سازمان اجتماعی برای نیل به اهدافی طراحی شده و با توجه به ساختارش نیازمند نوعی مدیریت است. نا گفته نماند که ظهور پدیده «اداره کردن» مربوط به روزگار اخیر نیست، بلکه از دیرباز، بشر متوجه شده است که برای رسیدن به یک «هدف» لازم است به بسیج امکانات و رهبری این امکانات به سوی آن هدف مشخص اقدام کند.باید توجه داشت شیوه رهبری ومدیریت در هر تمدنی بستگی به ساخت فرهنگی آن تمدن دارد. از جمله خاطره تلخ دانشمندان اروپا از دادگاههای تفتیش عقاید و بیم از تکرار مطالعات مدرسهای باعث شد تا تحلیل مبتنی بر تجربه صرف بشری پس از رنسانس بر روح تحقیق در غرب حاکم گردد و سرانجام انسان نیز به عنوان یکی از عامل تولید در ردیف ماشین و دیگر منابع به شمار آید؛ یعنی انسانی که خود خالق ماشین است، در نظام ارزشی غرب، هم سطح مخلوق و گاه در آثار بعضی از متفکران، حتی در سطحی پستتر از ماشین جای گرفت، و این بسیار شگفت آور است. (رضاییان، 1380، ص4)امروزه اگر چه مطالعات انسان شناسی، بعضی از صاحبنظران غربی را متوجه این امر کرده است که در تحلیلهای «مهندسی انسانی»، انسان را تنها به عنوان یک عامل صرف محسوب نکنند، اما متاسفانه همچنان صدای خرد شدن ارزش های فطری انسان در لابلای چرخهای ماشینیسم غربی و شرقی طنین انداز است. یکی از پیامدهای مهم درهم ریخته شدن نظام ارزشی غرب، حاکم شدن مکتب اصالت نفع بر روند فعالیتهای اقتصادی و تولید است؛ معتقدین به این مکتب یک عمل را تا آنجا درست قلمداد میکنند که برای فرد یا افرادی، بیشترین خوشی و آسایش را به وجود آورد. به بیان دیگر، ملاک درستی یک عمل نتایج آن است نه شیوه انجام آن عمل؛ در واقع طرفداران این اندیشه، چهره اصلی هر عمل را که همانا انگیزه آن میباشد، بی بها جلوه دادهاند. بدیهی است در این مکتب میزان درستی نتیجه بستگی به میزان سوددهی آن دارد. بدین سان این تمدن بعد از انقلاب صنعتی به یک تمدن سود انگار تبدیل شد و در نتیجه زندگی بشر در غرب، صحنه رقابت تمام عیار سود محوری شده است. (رضاییان، 1382، ص5) روشن است که اصول مدیریت حاکم بر چنین جوامعی را نمیتوان مطلق پنداشت و یا کاربرد تمامی آن اصول را در جوامع مختلف مجاز دانست. اگر چه به کارگیری تئوری های غربی مدیریت که با آموزههای الهی تعارضی ندارند، و به جهت رفع حاجات علمی کشور میباشد، خالی از اشکال است، منتها اصل بر تدوین اصول مدیریت بر مبنای ارزشهای الهی است که ما آن را علم مدیریت اسلامی مینامیم.آنچه در بحث مدیریت اسلامی مطرح است حاکم بودن ارزشهای اسلامی و معیارهای الهی بر مدیریت در کنار بهرهمندی از چارچوبها و ساختارهای علمی و مدیریتی میباشد، یعنی اگر علم مدیریت برای دادههای خود از احکام، راهکارها و ارزشهای اسلامی بهرهمند گردد، به موفقیت حقیقی خود دست خواهد یافت. در واقع به نظر میرسد مدیریت اسلامی بر مبنای ارزشهای الهی اسلام، زمینههای تعالی و شکوفایی انسان را فراهم میآورد. این امر چه در سطح جامعه (مدیریت و رهبری در جامعه اسلامی) و چه در سطح سازمان (مدیریت و رهبری سازمانی) مصداق دارد که نمونه آن در تغییر نوع نگاه به انسان ها در سازمان، از نگاه منابع به انسان در کنار دیگر منابع سازمانی، به نگاه سرمایه ارزشمندی که با پرورش آن مسببات خلاقیت و نوآوری در سازمان فراهم خواهد شد. در عین حال ذکر این نکته نیز ضروری است که این امر با بهکارگیری اصولی که در علم مدیریت از نظر صاحب نظران غربی ارائه شده است، منافاتی ندارد. منتها اگر سازمانها بخواهند اهداف و ماموریت خود را تنها در دستیابی به منافع کمی مادی تعریف کنند، به مرور زمان پس از دستیابی نسبی به آنها، دیگر برای ادامه فعالیت سازمان خود و فلسفه وجودی خود دچار تردید خواهند شد.شاهد بر این مدعا هم تغییر رویکرد بسیار مهم در ادبیات امروزه مدیریت استراتژیک سازمانها در دنیا میباشد. امروزه سازمانهای بزرگ دنیا به جای آنکه اهدافی را برای خود تعیین کنند و به دنبال تدوین راهبردهایی برای رسیدن به آن باشند، ارزشهایی را برای سازمان خود تعریف میکنند و ماموریت سازمان را پیاده کردن آن ارزشها در سازمان تعریف میکنند. برای مثال اگر سازمانی صرفاً به دنبال افزایش درآمد سهامداران و صاحبان خود باشد، ارزش خود را "بالا بردن نسبی قیمت هر سهم سازمان" تعریف میکند و تمام ارکان سازمان به دنبال پیادهسازی این ارزش در سازمان میباشند.ما در مدیریت اسلامی مدعی هستیم که با نگاهی جامع به تمام ابعاد وجودی انسان و با مد نظر قرار دادن تمام نیازهای او (با درنظر گرفتن اولویتبندی نیازها)، میخواهیم ارزشهایی را برای سازمان تعریف کنیم که با توجه به فلسفه وجودی و رسالت هر سازمان، آن را به موفقیتهای منحصر بفرد و متعالی برساند.شناخت مدیریتی اسلامی و روش شناسی تحقیق در مدیریت اسلامی جهت کاربردی کردن مفاهیم و اصول آن برای سازمان های اسلامی، بحثی است که در این مقاله به آن پرداخته شده است. تاکنون تلاش های زیادی جهت شناخت و معرفی مدیریت اسلامی صورت پذیرفته است، منتهی هنوز به الگویی جامع، اثبات شده و کاربردی که مورد قبول دانشمندان علم مدیریت و اساتید حوزه علمیه باشد دست پیدا نشده است. در همین راستا این مقاله به پیشنهاد الگویی برای شناخت مدیریت اسلامی میپردازد تا با اصلاح و اثبات آن در تحقیق های بعدی به مبنایی جهت کاربردی ساختن مدیریت اسلامی تبدیل گردد. (سلسله جلسات مقدمات مدیریت اسلامی، 1385)اهمیت و ضرورت مدیریت اسلامیضرورت جایگزین کردن مبانی و اصول مدیریت اسلامی به جای مدیریت فعلی، از دو جنبه قابل بحث و بررسی میباشد....تعاریف مدیریت اسلامینویسندگان و صاحب نظرانی که در قلمرو مدیریت اسلامی و دیدگاه های اسلام در مورد مدیریت قلم زدهاند هر یک به فراخور برداشتهای خود از اسلام، مبانی اخلاقی، و سیره پیامبر (ص) و معصومین (ع) به طور مستقیم و یا غیرمستقیم تعاریف و یا توضیحاتی را ارایه دادهاند که نوعی مفهوم مدیریت اسلامی از آن مستفاد میشود. البته دامنه این برداشتها و تعریفها ( که بیشتر بر محور ارزشها و مبانی اخلاقی مکتب اسلام و سیره پیشوایان دین قرار داشتهاند) گسترده و از نظر نوع نگاه نیز (در عین نزدیک به هم بودن) متنوع است، در ادامه به تعدادی از تعریفهای ارایه شده در مورد مدیریت اسلامی اشاره میشود:افجهای مدیریت اسلامی را مقولهای مکتبی می داند و وظیفه مکتب نیز از نظر او ارایه راهحلهایی است که با مفهوم عدالت خواهی سازگار است (افجه ای، 1377، ص22). حمیدیزاده نیز معتقد است که نظام مدیریت در تفکر اسلامی از اصول اعتقادی آن سرچشمه میگیرد و بنابراین، مدیریت بر یک مجموعه انسانی و در یک سازمان در راستای مدیریت جهان خلقت است، با این ویژگی وی مدیریت را به عنوان یک بینش مطرح میکند که در آن مدیر نیز عضوی از اعضای آفرینش است که باید همراه و هماهنگ با ضوابط و قوانین کلی آن باشد زیرا تشکیلاتی که به وی سپرده شده، هدفش در جهت نظم کلی جهان و برای پیشبرد فعالیتهای بشری به منظور دستیابی به سطوح آرمانی است (حمیدی زاده، 1378، ص2). عسگریان مدیریت از دیدگاه اسلام را در مسیر نزدیکی به خداوند میداند. بدین معنی که در کلیه سطوح آن زهد و تقوی پیشه میشود، سعی در بخشش و ارشاد فزونی مییابد و جلب رضایت اکثریت بیشتر میشود (عسگریان، 1370، ص 52). مشرف جوادی معتقد است در مدیریت اسلام (اسلامی)، ابتدا محور رابطه با خدا و حرکت به سوی او همراه با قادر مطلق دانستن وی و شهادت به یگانگی، یعنی فقط یاری و کمک طلبیدن از او منظور است ( مشرف جوادی، 1378 ص11)، «مدیریت در اسلام» بدون در نظر گرفتن اعتقاد به معاد و یا دنیای دیگر ناقص است. در واقع مطلب و مسایل مدیریت در اسلام، جدا از دنیای دیگر همان مدیریت غربی است ( مشرف جوادی، 1378، ص ج)، هنگامی که صحبت از مدیریت در اسلام میشود، ابتدا منظور اداره امور و بهرهبرداری صحیح از نعمتهای الهی بر اساس اعتقاد به جهانبینی توحیدی است، یعنی کلیه اعمال و رفتار انسانها و یا مدیران باید بر مبنای جهانبینی توحیدی باشد و فلسفه توحیدی ایجاب میکند که اعمال یک مدیر، علاوه بر انطباق با جهانبینی توحیدی، با اصول و اهداف جامعه اسلامی نیز تطبیق داشته باشد (مشرف جوادی، 1378، ص 3). هاشمی رکاوندی نیز مدیریت در اسلام را در اصل بر مبنای کلامی و عقیدتی ملهم از قرآن و سنتنبی (ص) استوار میداند (هاشمی رکاوندی، 1379، ص 76). تقوی دامغانی بدون این که از مدیریت اسلامی تعریفی ارایه دهد در مورد چیستی مدیریت توضیحی داده و به امانت بودن، تکلیف بودن، خدمت بودن و مواردی از این قبیل اشاره کرده است و سپس به توضیح نقش مدیر در جوامع اسلامی پرداخته است(تقوی دامغانی، 1378). نبوی مدیریت اسلامی را این چنین تعریف کرده است، مدیریت هنر وعلم به کارگیری صحیح افراد و امکانات درجهت وصول اهداف سازمانی است، به نحوی که با موازین شرع مغایرت نداشته باشد (نبوی، 1380، ص 33). قبادی نیز مدیریت اسلامی را آن بخش از «مدیریت» و فرآیند آن میداند که مستند به وحی الهی و منابع اسلامی باشد و وجه تمایز آن با دیگر مدیریتها را در مبتنی بودن بر وحی، نبود نظام بهرهکشی انسان از انسان، مبتنی بودن بر ارزشهای متعالی، مطلق و ثابت و استوار بودن برپایه تعالی، کرامت و شرافت انسانها میداند. (قبادی، 1378، ص 12)روش شناسی تحقیق در مدیریت اسلامی...روش تحقیق در مدیریت اسلامییکی از روش های تحقیق در مدیریت اسلامی می تواند از طریق آنالیز واژگانی مدیریت اسلامی صورت پذیرد. در این روش ابتدائاً تمامی اجزاء مورد بحث در مدیریت اسلامی طبق الگویی جامع مشخص می گردد و سپس با تبیین جایگاه هر یک از اجزاء و تبیین روابط بین خود اجزاء؛ مدل کاملی از تدوین مدیریت اسلامی جهت ارائه چهارچوب مشخص برای تحقیق در این علم ارائه خواهد شد.مدیریت اسلامی از ترکیب دو واژه "مدیریت " و "اسلامی " شکل گرفته است. اجزاء کاربردی علم مدیریت شامل 5 مراحله اصلی برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل به همراه یک نظام باززخورد می باشد .واژه دوم در مدیریت اسلامی، اسلام می باشد. همانطور که علم مدیریت خود از اجزای متعددی تشکیل شده است که اگر هر کدام از آن اجزاء در مطالعات و تحقیقات مورد توجه قرار نگیرد نتیجه حاصل از آن تحقیق جامع علم مدیریت نخواهد بود؛ برای اسلامی بودن نتایج حاصله بایستی اجزای دین مبین اسلام و روابط بین آن اجزاء را شناخت تا نتیجه حاصل از تحقیق را بتوان حقیقتاً اسلامی نامید.اسلام متشکل از 4 جزء اصلی می باشد که عبارتند از قرآن، روایت، سیره ائمه اطهار(ع) و بزرگان اسلامی، و عقل. برای تدوین الگوی مطالعاتی مدیریت اسلامی لازم است تا به طور جامع در تمام اجزای ذکر شده تحقیق صورت پذیرد و سپس با تعریف روابط بین آنها به خروجی علم مدیریت اسلامی نائل آییم.الگوی تدوین مدیریت اسلامیمروری جامع در مطالعاتی که در حوزه مدیریت اسلامی انجام شده است نشان میدهد که هر کدام از آنها تنها از یک یا دو جنبه خاص به مدیریت اسلامی پرداختهاند، به همین دلیل هم غالباً به اصول و مبانی کاربردی دست پیدا نکردهاند و به جز مواردی که توصیههای اخلاقی در مورد شخص مدیر بیان شده است، برنامهها و راهکارهای روشنی ارائه نشده است.برای به نتیجه رسیدن این مطالعات و پژوهشها نیاز به تدوین یک الگوی جامع با خروجیهای مشخص میباشد. بدین منظور پس از برگزاری نشستهایی در حدود دو سال با عنوان «مدیریت اسلامی» توسط دفتر مدیریت اسلامی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) و دعوت از اساتید و صاحبنظران این حوزه، یک الگوی جامع برای شناخت مدیریت اسلامی تدوین گردید که در نمودار شماره 1 نشان داده شده است. بر اساس این الگو مطالعات علم مدیریت اسلامی به صورت کلی به دو حوزه مطالعات محتوایی و حوزه مطالعات ساختاری تقسیم میشود. در حوزه محتوایی به دنبال بررسی جامع تمام منابع مدیریت اسلامی میباشد.در این حوزه تمام منابع موجود مدیریت اسلامی را به 4 گروه زیر تقسیم میکند:1- منابع قرآنی2- منابع روایی و حدیثی3- منابع فلسفی اسلامی4- منابع تاریخی و سیرهدر حوزه مطالعات ساختاری هم جهت تدوین اصول و مبانی مدیریت اسلامی، میباید مطالعات و پژوهشهای مورد نیاز در 3 گروه زیر انجام پذیرد.1- غرب شناسی2- فلسفه مدیریت غربی3- تئوریها و نظریههای مدیریتالف) حوزه محتوایی مدیریت اسلامیدر این حوزه با یک رویکرد جامع و سیستمی، میتوان منابع اطلاعاتی مورد استفاده در علم مدیریت اسلامی را به 4 گروه زیر تقسیمبندی نمود:1- منابع قرآنی2- منابع روایی و حدیثی3- منابع فلسفی4- منابع تاریخی و سیره1- منابع قرآنیهر موجودی در عالم طبیعت، موجودی زمانی- مکانی است، پس برای مطالعه وجه مادی هر پدیده باید به زمان و مکان آن پدیده عنایت نمود. لذا برای درک شان قرآن و سنت معصومین (ع) از حیث چگونگی صدور، ویژگیها و چگونگی فهم و عمل به آنها باید به نقش زمان و مکان در آنها توجه نمود.با این مقدمه، قرآن به طور عام، و قصص قرآن و موارد بحث از اعمال مدیریت الهی و کارگزاران عالم در قرآن به طور خاص، یکی از حوزههای مهم و ضروری تحقیق در مدیریت اسلامی میباشند. علاوه بر آن، توجه به کلید واژههای مدیریت و مشتقات آن در قرآن همچون تدبیر، تدبر، ملک، امر، ولایت، رشد، هدایت، رسالت، تربیت، و توجه به صفات خداوند و مدیریتهای الهی در قرآن، راهنمای شناخت حوزههای خاص مدیریتی قرآن خواهند بود.احادیث وارد شده در تفسیر آیات فوق و همچنین رجوع به تفاسیر تحلیلی معتبر قرآن، منابع غنی دیگری برای مدیریت اسلامی هستند که در این گروه قرار میگیرند.در خصوص این بند از مقاله موارد زیر میتواند در فهم قرآن کریم و برداشتهای عملی مورد نیاز از آن کمک کند:1- مطالعه تاریخ صدور قرآن و کتابت و آموزش و کیفیت جمعآوری و تدوین آن، یکی از مقدمات ارزشمند در فهم پیام قرآن میباشد.2- توجه به ویژگی نظارت قرآن بر نهضت اسلامی پیامبر (ص)، در عین ابدی بودن آن، خود یکی از مظاهر اعجاز قرآن را برای ما آشکار میسازد و به فهم صحیح ما کمک میکند.3- توجه به امرمکی و مدنی بودن آیات، ما را به دو دوره بسیار مهم نهضت اسلامی پیامبر (ص)، واقف میگرداند:الف) دوره قبل از حکومت اسلامیب) دوره بعد از حکومت اسلامیدوره اول، دوره کادرسازی و تربیت نیروهای مکتبی کارآمد، و دوره دوم، دوره تشکیل حکومت و بکارگیری نیروها و چگونگی اداره نظام اسلامی، میباشد.4- توجه به ترتیب نزول آیات و سورهها، شأن نزول و شأن جری و تطبیق در آیات، فضای اجتماعی زمان نزول آیات و جو بینالمللی زمان نزول آیات، ما را با حقایق مکنون بسیاری در امر مدیریت و رهبری، و فهم و اجرای وحی الهی آشنا خواهد نمود.5- توجه به ویژگی تربیتی، اعتقادی و معنوی نیروها و مراحل آن در دوره اول، و نزول تدریجی حجم کثیری از آیات و احکام عبادی در دوره دوم، سیاستگذاریهای خرد و کلان الهی و نحوه مرحلهبندی اجتماعی در مسیر حرکت بر اساس ارزشهای الهی را برای ما آشکار مینماید.6- توجه به زمان و مکان صدور آیات محکم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقید، جمل و مبین، ناسخ و منسوخ و غیره، ما را در نحوه تقنین قوانین و اجرای آن، توانا میگرداند. بخصوص پدیده «فسخ»، و پدیده تاخیر صدور بعضی از احکام عملی از زمان تشکیل حکومت اسلامی، ما را به ویژگی بعضی از معضلات اجتماعی، و نحوه حل و فصل آن، آگاه میگرداند.7- معاشرت با اقشار مختلف، و تجربه مستقیم موضوعات قرآنی در حوزههای مختلف فردی و اجتماعی، ما را با خصوصیات موضوعات واقف نموده، فهم صحیح احکام آنها را از قرآن، برای ما میسّر مینماید.فقدان این معاشرت و تجربه، ما را به افراط و تفریط در فهم احکام کشانده، موجب عسر و حرج، و یا راحت طلبی خواهد شد. (نقیپور، 1381، ص 6)2- منابع روایی و حدیثیمنظور از منابع روایی و حدیثی مجموعه سخنان، عملکردها و سکوتهای معنیداری میباشد که به «قول و فعل و تقریر» نیز موسوم است.همه ویژگیهای مورد عنایت به قرآن، در سنت معصوم (ع) نیز باید مورد ملاحظه قرار گیرد؛ علاوه بر آن در فهم منابع روایی و حدیثی توجه به نکات زیر بسیار کمک مینماید:1- میزان فهم مخاطب حدیث، در کیفیت و سطح صدور سنت، بسیار قابل توجه است:«نحن معاشر الانبیا نکلم الناس علی قدر عقولهم»«ما جماعت انبیاء، با مردم به میزان عقلشان سخن میگوییم»2- قصد و غرض مخاطب معصوم (ع)، بخصوص مخاطبین اهل بیت (ع)، در اعتبار و عدم اعتبار حدیث بسیار دخالت دارد که در اصطلاح به ان «جهت صدور حدیث» گفته میشود، صدور احادیث تقیه ای از این قبیل میباشد که عمدتاً به دوره اهل بیت (ع) بعد از پیامبر (ص)، تعلق دارند.3- ضرورت اداره حکومت، و رهبری و هدایت مردم، گاه اقتضای فرامینی مقطعی شبیه به آیات نسخ را دارد که باید آنها را از سنت ابدی معصوم، تفکیک نمود. خلط این دو دسته سنت، نتایج بسیار غلطی را پدید خواهد آورد که گاه موجب برداشت تعارض در احادیث و در نتیجه به بن بست رسیدن در فهم آن خواهد شد.4- جواز پدیده «نقل به معنا» به علت طبیعت خطا و نسیان انسانی در سنت قولی معصوم (ع) که مهم ترین و گویاترین گزارش از سنت معصوم (ع) میباشد، و مشروعیت گزارش حدیثی تنها یک فرد راستگو، با وجود جائز الخطا بودن، و احتمال بروز خطا در سلسله نقلها، واحتمال رعایت زمان و مکان خاص مخاطبین از جانب معصوم (ع) و احتمالات دیگر، همه و همه، محوریت قرآن و تبعیت حدیث از قرآن را تاکید میکند که باید در تفکر دینی و پژوهشها، از قرآن شروع کرد، و حدیث را از دریچه تفکر قرآنی نگریست و از این راه به پذیرش یا رد حدیث اقدام نمود.5- پراکندگی صدور احادیث به علت دخالت زمان و مکان (محدودیت مخاطبین، شرایط خاص اجتماعی و ...) و انسجام و جامعیت دینی قرآن به علت حکومت وجه ابدی آن در بیان مسائل، و ارتباط مفهومی و نظاممند بیانات قرآنی همچون اجزاء یک پیکر واحد، و تنظیم الهی آیات و سور قرآنی در این راستا، همه و همه، ضرورت تمرکز و محوریت قرآن را بخصوص در سیاستگذاریهای کلان و برنامهریزیهای بلندمدت و میانمدت، و طراحی ساختار اداری، اجتماعی، سیاسی نظامی حکومت، مطرح مینماید. در این جهت، توجه به نظام ترتیب آیات و سور، در کنار پژوهش موضوعی قرآن، ما را با حقایق مکنون بسیاری، آگاه خواهد ساخت.6- توجه به اندیشههای اعتقادی، اخلاقی و فقهی اهل سنت، و گروههای مخالف اهل بیت (ع) در عصر ائمه اطهار (ع)، ما را در فهم خصوصیات موضوعات، و خصوصیات احکام آنها در سنت معصوم (ع)، واقف میگرداند.7- هیچ منبعی از احادیث منتسب به اهل بیت (ع)، بینیاز از ارزیابی سندی نیست، مگر احادیثی که در حد تواتر لفظی، معنوی و اجمالی باشند؛ که تواتر یقینآور آنها، ما را از تحقیق اسنادشان، بینیاز میگرداند. با این توصیف، بطریق اولی، احادیث وارده از طریق اهل سنت، علاوه بر متن، اسنادشان نیز، نیازمند ارزیابی، میباشد. البته قوت محتوی و بلاغت کلام در بعضی از متون، همچون نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه، ما را از تحقق سندی اکثر محتویات قریب به اتفاق آنها، بینیاز میگرداند.8- استفاده از معجمهای قرآنی و حدیثی در یافتن حوزههای بحث بسیار مفید میباشد. این معجمها معمولاً بر اساس الفاظ قرآن و حدیث و یا بر اساس موضوعات تنظیم گشتهاند.3- منابع فلسفی اسلامیبرخی منابع که مربوط به چیستی و چرایی و فلسفه علم مدیریت اسلامی میباشد توسط اندیشمندان اسلامی در قرون متمادی تدوین گشته است. این منابع فلسفی میتواند ما را در رسیدن به الگوی اولیه و چارچوبی برای دستهبندی و طبقهبندی منابع حوزههای دیگر راهنمایی نماید. به همین جهت ضرورت آن در تدوین مدیریت اسلامی احساس میگردد.4- منابع تاریخی و سیرهبخشی از منابع مدیریت اسلامی مربوط به منابع تاریخی و اندیشههای اندیشمندان بزرگ اسلامی میباشد. منابع موجود از سیره نظری و عملی معصومین (ع)، انبیاء و اوصیاء الهی نیز در این حوزه قرار میگیرند.قسمتی از منابع این حوزه در کتب تاریخی شیعه و اهل سنت آمده است، قسمتی دیگر از آن در تفاسیر روایی و قسمتی از سیرههای عملی به طور خاص، در کتبی حدیثی همچون «بحارالانوار» علامه مجلسی، و به طور عام مجموعههای حدیثی شیعه همچون «وسائل الشیعه»؛ و از مجموعههای حدیثی اهل سنت همچون «کنزالعمال» علاءالدین فاضل هندی میباشد. کتب موجود خاص سیره پیامبر اکرم (ص) و سیره اهل بیت (ع) همچون «سیره رسول الله» ابو محمد عبدالملک بن هشام و «سیره نبوی(منطق عملی)» مصطفی دلشاد تهرانی منابع غنی دیگری در این زمینه میباشد.ب) حوزه ساختاری مدیریت اسلامی1- غرب شناسیتمدن کنونی غرب و پیشرفتهای شگرف آن در حوزههای علمی و تکنولوژیکی، منجمله در علم مدیریت، حاصل یک حرکت پانصد ساله (از قرون وسطی تا کنون) میباشد. از طرفی فهم جریانشناسی یک علم به دلایل متعددی بر فهم خود آن علم تقدم و ضرورت دارد؛ زیرا اولا جایگاه تاریخی و سیر آن علم (تکاملی یا غیرتکاملی) بهتر فهم میشود؛ ثانیا با توجه به ریشهداربودن تمام علوم، فهم جریانشناسی یک علم باعث میگردد گام و مرحله بعدی آن بهگونهای بهتر پیشبینی، برنامهریزی و محاسبه شود؛ ثالثا فهم نسبت تاریخی یک علم با علم محوری، درجه اصالت و اعتبار آن علم را معین میکند. این نگاههای کلان به اندیشههای تاریخی، باعث میشوند حتی فهم تئوریهای جزیی آن علم شفافتر و بهتر صورت گیرد. لذا آشنایی با سیر زمانی این تمدن و تکامل علوم مقدمه فهم فلسفه علوم غربی و مقدمهای برای بهرهمندی از راههای رفته شده در حوزههای مختلف علم میباشد.2- فلسفه مدیریت غربیمدیریت اسلامی از دو جنبه نیاز به بهره مندی از علم مدیریت غربی دارد. اولا برای سرجمع کردن، مدوّن کردن، منظم کردن و نظاممند کردن منابع خام موجود در مدیریت اسلامی، به یک تفکر و تجربهی علمی احتیاج است، ثانیا برای استفاده از مواد و پایههایی که دانشمندان غربی در این علم جمع آوردهاند، به یک نگاه علمی نیاز میباشد. البته گرفتن پایههای یک علم ، لزوما به معنای قبول تمام نتایج آن نیست. لذا برای دریافتن سیر پیشرفت علم مدیریت و چارچوبی که در غالب آن تئویهای جدید در حوزههای مختلف علم مدیریت مطرح میشود، لازم است تا با فلسفه به وجود آمدن علم مدیریت در غرب آشنایی پیدا شود. فلسفه مدیریت غربی در نهایت چارچوبی میدهد تا به وسیله آن بتوان منابع مدیریت اسلامی مدون و نظاممند شده و جنبه کاربردی پیدا کند.3- تئوریهای مدیریتبرای درک بهتر و عملی چارچوب اصول ومبانی علم مدیریت غربی لازم است تا در ابتدا با تمام نظریهها و تئوریهایی که در این چارچوب مطرح شده است آشنایی پیدا شود. همچنین مقدمه تولید علم و گسترش مرزهای دانش، فراگیری علوم تا سر حد مرزهای موجود میباشد. لذا برای تدوین علم مدیریت اسلامی آشنایی با تئوریهای مدیریت امری ضروری به نظر میرسد.تحقق دین در جامعه...نتیجهگیریهمانطور که در مقدمه اشاره شد، شیوه رهبری و مدیریت تابعی از ارزشهای حاکم بر بافت سازنده یک جامعه (تمدن) است و بدیهی است چگونگی ماهیت عناصر تشکیل دهنده یک جامعه، خود نوع خاصی از نظام ارزشی و شیوه خاص مدیریت را اقتضا میکند.در جوامع غربی، به علت بافت مادی صرف، غالباً ارزش گذاریها بر پدیدههای حیات انسانی، مبتنی بر یک سلسله مفاهیم ومعانی اومانیستی است و انسان شناسان اومانیست در نظریههای خود، به دلیل بی بهرگی از مکتب وحی تصویر گر انسانی هستند که هالهای از توهمات بشری، پیرامون او را گرفته است؛ گاه او را موجودی بدذات و گاه او را موجودی خوش ذات و ... معرفی مینماید و چون در این تئوریهای انسان شناسی، انسان همچنان موجودی است مجهول، بالطبع میبینیم که جوامع مغرب زمین گرفتار نسبیت در مفاهیم ارزشی گشته اند یعنی: تحلیلهای آنها در تعیین میزان و نوع ارزش «پدیده ها» تابعی از وضعیت زمان ومکان موجود است، و آشکار است که نقش اصلی را در این رابطه قدرتهای غیر الهی مسلط بر این جوامع دارند.ازطرف دیگر، جوامع کمونیستی اصالت را به جامعه داده و فرد را فدای طبقه خاصی میکنند (بدیهی است که اگر چه در شعارها این منافع را منافع طبقات زحمتکش قلمداد مینمایند ولی عملاً این شعارها در جهت خواستههای هیات حاکمه شده است).درمکتب اسلام بر خلاف دیگر مکاتب، ارزشها نسبی نیست و زمان و مکان در تبدیل مفاهیم ارزشی دخیل نیستند، این امر از اینجا ناشی میشود که واضع ارزشها در مکتب اسلام، تعقل ناقص بشری نیست، بلکه واضع خداوندی است حکیم و علیم، پروردگاری که علم اوسرمدی است؛ بنابراین نظام ارزشی اسلام که تعیین کننده مقبولیت یا عدم مقبولیت یک فعل از دیدگاه خداوند است، در نزد مسلمانان (شیعه)، برمبنای منابع مشخص تدوین گشته است. در این نظام ارزشی، هم فرد، حقوقی دارد وهم جامعه (اصالت توامان فرد وجامعه) بنابراین نمیتوان هیچ یک را فدای دیگری کرد.با عنایت به تفاوت ماهوی نظام ارزشی در اسلام، لازم است تا شیوه رهبری و مدیریت خاص در دولتهای اسلامی تدوین گردد. برای دستیابی به این مهم به نظر میرسد لازم است تا یک تغییر رویکردی در مطالعات و نظریه پردازیهای این شاخه از علم صورت گیرد و اندیشمندان و صاحبنظران با نگاه جامع و سیستمی، تمام جنبههای مدیریت اسلامی را که در این مقاله از آنها به ابعاد سختافزاری و نرمافزاری مدیریت اسلامی یاد شده است، در تعامل با یکدیگر مدنظر قرار دهند تا خروجیها و تئوریهای حاصل از آن به صورت کاربردی در دولتهای اسلامی قابل اجرا باشد.در نهایت خروجی های کاربردی مدیریت اسلامی بر اساس مدل ذکر شده در این مقاله به دسته تقسیم می شوند. دسته اول شامل حوزه های بومی سازی علوم روز دنیا در علم مدیریت می باشد که به آن مدیریت اسلامی نیز اطلاق می شود. دسته دوم حوزه های خاص مدیریت اسلامی می باشد. تولید علم از دل منابع اسلامی به وسیله چارچوب دادن به آنها و نظام مند کردن منابع اسلامی می باشد. به طور مثال حوزه هایی مدیریت عدالت در سازمان، مدیریت تغذیه در سازمان، و مدیریت جنسی در سازمان می توانند خروجی های این دسته از مطالعات مدیریت اسلامی باشند که متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی ما و قابل ارائه به تمامی مجامع علمی دنیا نیز خواهد بود.منابع و ماخذ:• ابطحی، سید محمد تقی(1384)، "درآمدی بر روش شناسی مدیریت اسلامی" ، فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال یازدهم، شماره 45.• حمیدی زاده، محمدرضا (1378)، " تبیین نقش پیشبینی و آیندهنگری در نظام مدیریت اسلامی"، فصلنامه مطالعات مدیریت، شماره 20.• دفتر مطالعات مدیریت اسلامی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) (1385)، "سلسله جلسات مقدمات مدیریت اسلامی"، چاپ نشده.• افجهای، سیدعلیاکبر (1377)، "مدیریت اسلامی"، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی.• تقوی دامغانی، سیدرضا (1378)، "نگرشی بر مدیریت اسلامی"، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.• رضاییان، علی (1382) ، " اصول مدیریت"، تهران، انتشارات سمت.• عسگریان،مصطفی (1370)، "مدیریت اسلامی"، تهران، جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم.• قبادی، اسماعیل (1378)، "اصول و مبانی مدیریت اسلامی"، قم، انتشارات فقه• قرآن کریم (1368)، تهران، خط عثمان طه، انتشارات اسوه.• مشرف جوادی، محمدحسین (1378)، "اصول و متون مدیریت در اسلام"، همدان، انتشارات نور علم.• نبوی، محمدحسن (1380)، "مدیریت اسلامی"، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.• نقی پور، ولی الله (1381) ، " اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن" ، تهران ، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی.• هاشمی رکاوندی، سیدمجتبی (1379)، "رهبری و مدیریت روابط انسانی و سازمانی در ایران، اسلام و غرب" انتشارات باطن، چاپ اول.
بازار در نگاه اسلام
لیلا نعمتی
اشاره: تجارت و دادوستد در جامعه اسلامی یک سری آداب و اصول خاصی دارد که به آداب قبل از تجارت، هنگام تجارت و بعد از انجام آن تقسیم می شود. قوانین تجارت و دادوستد در جامعه اسلامی در واقع برای بهبود انجام معاملات و در نظرگیری منافع عموم مردم، جلوگیری از وابستگی کشور به جوامع دیگر و حفظ استقلال اقتصادی و اجتماعی مسلمانان تدوین شده است. بر مسلمانان واجب است که در زمان انجام تجارت این اصول را در نظر داشته باشند. مراد از آداب پیش از تجارت آن دسته آدابی است که پیش از داد و ستد با فاصله کوتاه یا بلند باید مورد توجه قرار گیرد که به شرح زیر آورده می شود انگیزه سالم: انسان هر عملی را که انجاممیدهد اعم از عبادات و اعمال صالح یا فعالیت های اجتماعی باید نیت و انگیزه سالم و شرعی داشته باشد. در ارزش گذاری رفتارهای آدمی از دیدگاه اسلام، افزون بر حسن عمل سنجش ها و معیارهایی همچون نیت نقش دارند. از سوی دیگر پسندیدگی حسن نیت، همه رفتارها و کردارهای آدمی را در بر می گیرد و به وظایف عبادی ویژه ای منحصر نمی شود؛ رسول گرامی خدا (ص) فرمودند: بر تو باد که در همه چیز، حتی در خوابیدن و خوردن، نیتی داشته باشی در رفتارهای اقتصادی و داد و ستد نیز انگیزه، نقش مهمی دارد. چرا که در آموزه های دینی اقتصادی، با اینکه ساختن انسان و رشد معنوی او را در جایگاه بالاتری قرار داده اند افزون بر این، دارا بودن انگیزه سالم و آرمان متعالی نقش موثری در حسن عمل دارد و با جهت بخشی مناسب به رفتارها، عاملی بازدارنده از ناشایست های اقتصادی شمردهمی شود. این گونه است که تجارت نوعی عبادت به شمار می رود، چه رکن عبادت همان انگیزه و نیت درست است دانش و تخصص: انجام هر عملی که از سوی فرد صورت می گیرد نیازمند دانش، مهارت، تجربه و تخصص در آن رشته است. در دیدگاه اسلام تجارت به دو دلیل نیازمند آگاهی است: دانش دینی و رای ورزی و تخصص در کار. درباره امر نخست فراگیری احکام بازرگانی و شناخت حرام و حلال از آدابی است که در روایات به آن تاکید شده است. فراگیری آن دسته از احکام واجب و حرام داد و ستد که در تلاش های اقتصادی فرد مسلمان به آن نیاز است، وظیفه ای الزامی و فراتر از استجاب است و برای این مسئله دلایل خاصی وجود دارد؛ تجارت در اسلام پایبندی ها و ممنوعیت هایی دارد که آگاهی از آنها نیازمند آموزش و فراگیری است. بنابراین حکم به استجاب در فراگیری احکام تجارت و روا دانستن ترک آن در واقع بستر سازی برای گرفتار آمدن به محرمات شرعی است. هرگز نادانی و ناآگاهی را دلیلی برای انجام فعالیت های اقتصادی حرام و ترک واجبات نمی توان به شمار آورد. یک تاجر مسلمان باید به تمامی احکام و قوانین دینی مربوط به نحوه و آداب تجارت علم داشته باشد. تجارت موفق تجارت کسانی است که از تخصص و آگاهی های لازم برخوردار باشند، قوانین و قراردادهای تجاری، چند و چون تولیدات کشورها و مناطق گوناگون و ویژگی های بازارها را بشناسند و اطلاعات لازم را در این زمینه داشته باشند. این مهم بویژه در عصر کنونی که با انقلاب درفناوری های اطلاعات و ارتباطات و گذر از فناوری سخت افزاری به نرم افزاری نقطه عطفی درشکل گیری بازارهای مبتنی بر نظام ها و شبکههای اطلاعاتی به وجود آمده، بیش از پیش ضرورتمییابد. چنان که آنان که فاقد عقل اقتصادی درست و آگاهی های لازم اند، پیوسته خود و جامعه را با خطر عملکرد های تجاری نادرست و ویرانگرروبهرو می سازند. از این رو قرآن کریم، از قرار گرفتن اموال در دست افراد "سفیه" باز می دارد: "و لا توتوا السّفهاء اموالکم الّتی جعل الله لکم قیاماً". انسان در سرمایه گذاری و انجام فعالیت های تجاری باید افراد عاقل و دانشمند را در اولویت داشته باشد. چنان که امام صادق (ع) نیز می فرمایند: "کان امیر المومنین (ع) یقول: لا یقعدنّ فی السّوق الّا من یعقل الشّراء و البیع". حتی در لسان روایات اعتماد به شخص تباه کننده در ردیف اعتماد به خیانت پیشه قرار داده شده است، چرا که نتیجه هر دو زیان و خسارت است.اولویت تجارت داخلی: در تجارت و دادوستد تا حد ممکن باید سعی شود که نتایج و سود حاصل از آن در معاملات داخلی و حریم کشور انجام شود مگر تجارت های خارجی که به نفع مردم جامعه اسلامی است. بی گمان فعالیت های تجاری و دادوستد های بازرگانی به سود جامعه و در زمینه منافع ملی باشد، باعث رشد و شکوفایی اقتصاد و توانمندی ملی و در نتیجه کاستن از میزان وابستگی به بیگانگان خواهد شد. این مهم افزون بر آنکه گامی در راه استقلال اقتصادی و از اهداف اقتصاد اسلامی به شمار می رود، اثراتفرخندهای نیز در زمینه های گوناگون سیاسی و فرهنگی به جای خواهد گذاشت شایسته است که تاجر مسلمان فعالیت های خود را برای خدمت به جامعه و رفاه و آسایش هم میهنانش انجام دهد و با سود خواهی و نافع سطحی و شخصی، او را به هدر دادن سرمایه های ملی نکاشند. رسول گرامی خدا (ص) در سخنی برانگیزاننده و رسامیفرمایند: "..فانّ الجالب الی سوقنا کالمجاهد فی السبیل الله.." واژه جالب در مفهومی گسترده انتقال هر گونه سرمایه، فناوری، مدیریت و کارآفرینی و کالاهای مورد نیاز را به کشور در بر می گیرد که خود، زمینه رونق تجاری و رفاه عمومی را فراهم می سازد. اکنون دولت ها نه تنها تلاش می کنند که از گریز سرمایه های گوناگون اعم از انسانی و غیر انسانی جلوگیری کنند، بلکه از فعالیتسرمایهگذاران خارجی نیز استقبال می کنند. جالب است که رسول خدا (ص) در آن عصر، برای تحقق این امر تدابیری اندیشیدند، برای واردکنندگان کالاهای استراتژیک و اساسی از خارج کشور امتیازاتی قرار دادند که از جمله می توان به تامین مخارج آنان طی اقامت در شهر و بیمه کالاهای آنان در برابر خسارات اشاره کرد انتخاب کالای مرغوب: تجارت یک مسلمان واقعی زمانی مورد عنایت و لطف خداوند قرار می گیرد که فرد کالاها و اجناس مرغوب و شایسته را در اختیار مردم قرار دهد. از وظایف اخلاقی و اجتماعی تاجر مسلمان و متعهد ارائه خدمات مناسب و عرضه کالاهای مرغوب است؛ گسترش و نهادینه شدن این شیوه در جامعه دستکم این اثر اقتصادی مثبت را همراه خواهد داشت که تولیدکنندگان به کیفیت محصولات خود توجه ویژه داشته باشند. هر گاه از کالاهای نامرغوب در بازار استقبال نگردد، تولیدگنندگان ناگزیر نیروی فکر و فیزیکی بیشتری در بهبود کیفیت آنها صرف می کنند، بویژه در اجناسی که بازار رقابتی شدیدتری دارد. طبیعی است که تولید بیشتر کالاهای مرغوب در اثر بالا رفتن میزان تقاضا می تواند به کاهش قیمت ها نیز بینجامد استفاده بهینه از امکانات: بیشتر موسسههای بزرگ بازرگانی و مراکز تجارت جهانی باسرمایهگذاری های اندک و امکانات و فعالیتهای محدود، آغاز به کار کرده اند و از کمترین فرصتها و زمینه ها به طور شایسته سود جسته اند. از این رو در روایات تاکید شده است که بر کار و پیشه خود هر چند با درآمد اندک مداومت کنید تا به پیشرفت دست یابید. امام صادق (ع) می فرمایند: "من طلب قلیل الرّزق کان ذلک داعیه الی اجتلاب کثیرٍ من الرّزقٍ". بی گمان عمل به این دستور در ایجاد فرصت های شغلی برای افراد بیکار، افزایش درآمد و نیز جلوگیری از بیکار شدن نیروی کار، نقش موثری می تواند بازی کند. با وجود این ایجاد روحیه در افراد بر تقویت اراده و ایجاد پاره ای زیرساخت های اخلاقی چون شکیبایی، خرسندی و قناعت، امید و توکل به خدا استوار است اصلاح سرمایه: از دیدگاه اسلام سرمایه امانتی الهی در دست انسان است که باید برای منافع خود و جامعه و اصلاح و رشد به نگهداری آن بپردازد. در روایات با واژههای اصلاح، استصلاح، استثمار و حفظ به این امر تاکید شده است. برای نمونه رسول خدا ص)میفرمایند: "من المروّه استصلاح المال" لازم به ذکر است که واژه استثمار در زبان عرب، به معنایبهره برداری، سودجویی و سرمایه گذاری آمده است و با مفهوم رایج آن در زبان فارسی یعنی بهره کشیستمکارانه تفاوت دارد. سرمایه گذاری و به گردش درآوردن سرمایه در فعالیت های اقتصادی از برجسته ترین مصادیق اصلاح و استثمار آن به شمار می رود نفی واسطه گری های غیر ضروری: اسلام برای سلامت و حفظ روند طبیعی بازار با وضع قوانین حقوقی و اخلاقی نظارت خود را انجام داده است. یکی از مقررات نهی از واسطه گری های کاذب است که با عناوینی همچون "منع از تلقّی رکّبان" یاد شده است. بر پایه روایات و احادیث نهی واسطه ها دستوری الزامی برای ساماندهی و سالم سازی امور تجاری و فراتر از نهی کراهتی است چرا که نوعی استثمار، نیرنگ و فریب و ستمگری است. کسی که با خرید کالاها به قیمت پایین تجارت آن را به انحصار خود در میآورد و سپس با قیمت گزاف آن را به فروش می رساند، بدون انجام کاری مفید، سود سرشاری را به دست میآورد و فشار گرانی و گاه کمبود کالا را بر جامعه تحمیل می کند. پس هر گاه واسطه گری تنها مایه گرانی کالاها و زیان رساندن به فروشندگان و موجب اختلال و ناهماهنگی در روند طبیعی عرضه و تقاضا شود مشمول نهی و حرمت شرعی می شود. عمل به موارد و عناوین یاد شده قبل از انجام معاملات، تجارتی اسلامی و اقتصادی سالم را در جامعه ایجاد می نماید منابع:ارزش کار و نفی اصالت سود در آموزه های قرآنی، دکتر محمد امامی، مجموعه مقالات همایش قرآن و اقتصاد، تهران، 1385.نظام اقتصادی و اجتماعی اسلام، تألیف انور اقبال قرشی، ترجمه دکتر سید علی اصغر هدایتی، نشر دانشکده علوم بانکی، تهران 1369مبانی اخلاق در فلسفه غرب و در فلسفه اسلامی، حسن معلمی، تهران: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1380رسالت