الفبای اقتصاد اسلامی صفحه 8

صفحه 8

استعمار چند نوع است: اول) استعمار نظامی.. به این نحو که یک دولت نیرومند با قوای نظامی بر یک کشور ناتوان چیره شده، و فرماندارانی برآن تعیین کند، و برنامه‌هائی قرار دهد، و بالاخره.. منافع و منابع آن را به یغما ببرد. دوم) استعمار سیاسی.. به این نحو که دولت قوی کوشش کند تا زمام کشور ضعیف را به دست بگیرد: ـ الف) به صورت انتخابات: مثل اینکه دولت قوی زمامداران کشور ضعیف را مخفیانه فریب داده و آنان را وابسته به خود کند، و چون توده‌های کشور ضعیف از خود فروشی آگاه نیستند، اعضاء پارمان، رئیس جمهور و غیره را انتخاب می‌کنند، حال آنکه افراد منتخب.. در حقیقت مزدوران دولت نیرومند بوده، و برای مصلحت آن کار می‌کنند (که خود به خود ضرر این خودفروشی به کشور خودشان باز می‌گردد). ب) با دیکتاتوری: به این نحو دولت قوی و نیرومند یک کودتای نظامی در کشور ضعیف انجام دهد، و یک یا چند مزدورش را برسرکار آورد، تا آن مزدور خود فروخته کشورش را به سوی آنچه دولت نیرومند می‌خواهد سوق دهد. سوم) استعمار فرهنگی.. به این طریق که دولت قوی با وسایل مختلف فرهنگ خویش را در میان مردم یک کشور ناتوان گسترش دهد، مانند پخش تبلیغات یا افراد وابسته به نقاط مختلف کشور ضعیف، و یا تربیت افراد کشور ضعیف به منظور پخش فرهنگ در مدارس و مؤسسات خویش، چه اینکه وابستگی فرهنگی کشوری به کشور دیگر، برای کشور (مادر) افتخار می‌آفریند، گرچه کشور مادر از آن بهره مادی هم نبرد، البته استعمار فرهنگی همیشه با بهره مادی ملازمت دارد. چهارم) استعمار اقتصادی.. که دولت قوی به منظور بهره برداری و استفاده بر بازارهای یک کشور ضعیف و منابع آن مسلط شود. مثلا.. دولت استعمارگر (مواد اولیه) را از کشورهای ضعیف به قیمت ناچیزی می‌خرد، و سپس کالاهای ساخته شده از همان مواد را به قیمتی گرانتر به کشورهای ضعیف صادر می‌کند، و به این وسیله دولت نیرومند سه نوع بهره می‌برد: ـ 1 ـ بهره خرید مواد به قیمت کمتر. 2 ـ بهره تشکیل بازار مصرفی برای کالاهایش، زیرا ایجاد بازار کارگرانش را مشغول و کارخانه‌هایش را به کار وا می‌دارد. 3 ـ بهره حاصله از فروش صنایع به قیمتی بیشتر. مثلا یک کشور قوی چرم را به ارزش یک دینار از کشور ضعیف خریداری می‌کند (حال آنکه قیمت چرم یک دینار و نیم است) سپس از آن چرم یک کیف می‌سازد و آن را به کشور ضعیف به ارزش سه دینار می‌فروشد (در حالیکه قیمت آن کیف بیش از دو دینار و نیم نیست) در این صورت آن کشور قوی اضافه بر اینکه کارگران و کارخانه‌هایش را به کار انداخته (که این خودش نوعی سود است) نیم دینار هنگام خرید و نیم دینار هم هنگام فروش بدست آورده (و این دزدی و چپاولگری صریح است.. و گاهی (چپاولگری و فریبکاری) به مقادیر بسیار زیادی می‌شود، به طوری که در برخی گزارشها که هم‌اکنون در دسترس اینجانب است به (چهل برابر) رسیده است. و دولت استعمارگر گاهی منابع طبیعی دولت ضعیف را سرقت می‌کند.. مانند معادن، ماهیها، درختهای جنگلی و غیره.. و گاهی هم محصولات که کارگران و کشاورزان برآن زحمت کشیده‌اند، مانند خرید پنبه یا روغن آن به قیمتی ناچیز.. و گاهی جواهرات و اشیاء باستانی.. و بالاخره گاهی هم دانشمندان و مغزهای متفکر را به سرقت می‌برد یا با زور (چنانکه آمریکا، روسیه و غیره دانشمندان آلمان را پس از جنگ جهانی دوم ربودند) و یا بوسیله فریبکاری و اغراء (چنانکه آمریکا و برخی کشورهای صنعتی ـ در حال حاضر ـ مغزهای جهان سوم را به انواع مختلف فریب و اغراء به سرقت می‌برند). و این مسلم است که مغزها نوعی ثروت بوده، که با ربودن آنها استعمار دو کار انجام می‌دهد: ـ (یک) پائین آوردن سطح کشورهای ضعیف و (دو) بالا بردن سطح کشور خود. فرض می‌کنیم که (هر دانشمندی روزانه معادل (25) دینار کار می‌کند) در این حال.. اگر سرقت بزرگ باشد (چنانچه در گزارشی خواندم که زمانی کشورهای صنعتی چهل هزار دانشمند از کشورهای جهان سوم به سرقت برده‌اند) لاجرم خسارتهای آن نسبت به کشورهای ضعیف، و بهره‌هایش برای کشورهای قوی بسیار خواهد بود، و در مثال ما خسارت کشورهای ضعیف ظرف پنج سال معادل یک میلیارد و هشتصد میلیون دینار خواهد بود، و همین مقدار به سود کشورهای قوی منظور می‌شود. این تنها یک برآورد از نظر مادی است، و الا دانشمند می‌تواند شاگرد تربیت کند، و سطح کشور را از نظر فرهنگی، صنعتی، برنامه‌ریزی، اخلاقی و غیره بالا ببرد. و اگر امثال این برآوردها را ملاحظه کنیم، معلوم می‌شود که چگونه آمریکا به کره ماه رسید، در حالیکه جمعیتش از یک چهارم مسلمانان (که بنا بر برخی آمارها.. بیش از یک میلیارد انسان اند) کمتر است، ولی مسلمانان به طور کلی در بدترین شرایط عقب افتادگی به سر می‌برند. وانگهی جلوگیری از فرار مغزهای متفکر از کشورهای اسلامی و سایر کشورهای جهان سوم با سخنرانیها، موعظه‌ها تشویق و تهدید نمی‌باشد، بلکه علاج این مشکل مهیا نمودن زمینه‌های مناسب برای آنان است.. مانند (پول بحد کافی)، (احترام مناسب) و (ایجاد کار مناسب) و در نتیجه باید جوی بوجود آید مانند جو موجود در کشورهای که مغزهای متفکر را به سوی خود جلب می‌کنند، و این گرچه مشکل است ولی امکان دارد، به ویژه اگر در چهار چوبه اسلام باشد، زیرا در آن اجتماع قوی‌تر، اعتماد متقابل و احترام کامل اضافه بر ایمان که مشوق داخلی انسان است وجود دارد. و از بدترین فشارها بر مغزهای متفکر ـ که موجب فرار آنها می‌شود ـ : سوسیالیسم، ملی کردن، آنچه موسوم است به اصلاحات کشاورزی و دیکتاتوری می‌باشد زیرا: ـ 1 ـ معنی سوسیالیسم از جهتی فقر و تنگدستی توده مردم، و از جهت دیگر عدم هماهنگی تخصصها با دولت می‌باشد، چون سوسیالیسم تسلط دولت بر منابع ثروت عمومی را واجب می‌کند، و در نتیجه ثروت به دست مدیران با کفایت نخواهد رسید، باین ترتیب ثروت فاسد، و به دست عموم مردم نمی‌رسد، و همین عموم مردم با استخدام شدن در شرکتها، امور رهنی، بازرگانیها و غیره برای مغزهای متفکر منبع ثروت و درآمد می‌باشند.. و از سوی دیگر دولت با پرداخت حقوق به کارمندان و مقید ساختن آنان به کارهای تشریفاتی و اداری، نه دستمزد کافی به آنان می‌دهد، و نه احترام مناسب با آزادیشان را تأمین می‌کند، و این از مهمترین اسباب فرار مغزهای متفکر است. 2 ـ و ملی کردن این است که: اگر علم پزشکی، مهندسی، حقوق و غیره ملی شد، پزشک، مهندس، حقوقدان و غیره کارمندی بیش نخواهند بود.. و سابقا گذشت که یک شخص متفکر و اندیشمند آماده نیست کارمندی محدود شود، علاوه بر آن ملی کردنی که شامل شرکتها و غیره می‌شود، از تجمع ثروت نزد توده مردم، که همانها منبع در آمد مغزهای متفکرند، جلوگیری می‌نماید. 3 ـ و اصلاح کشاورزی ـ قانون اصلاحات ارضی ـ در حقیقت جز فساد و تباهی کشاورزی را به دنبال ندارد، حتی در کشور (روسیه) مادر اصلاحات کشاورزی چنین است، و کشاورزی روسیه منجر به نابودی شده، به طوری که امروزه پس از گذشت بیش از60 سال ازانقلاب بلشویکی.. این کشور (که به اصطلاح یک کشور زراعتی است) نیاز به استیراد گندم از آمریکا دارد، و اگر آمریکا از صدور گندم به شوروی ممانعت کند، مردم این کشور گرسنه و نیازمند به یک قرص نان می‌شوند.. و اگر کشاورزی فاسد شود، اموال عمومی مردم هم فاسد خواهد شد، و بدین وسیله قاعده مالی و منبع درآمد ثروت مغزهای متفکر منهدم و نابود شده و موجب فرار آنان می‌شود. 4 ـ هر متفکری آرائی دارد.. و می‌خواهد که در اظهار نظر آزاد باشد، حال آنکه رژیم دیکتاتوری با آزادی آراء مخالف و با آن مبارزه می‌کند.. در نتیجه جوی از اختناق و ترس به وجود می‌آید، و در یک چنین جوی متفکر حتی یک ساعت هم نمی‌ماند. اضافه بر اینها.. عوامل چهارگانه فوق موجب فراری دادن و خروج سرمایه می‌شود، چون ـ در مثالها آمده ـ (سرمایه ترسو است) و با خروج آن قاعده مالی متفکرین منهدم می‌شود، البته مقصودمان از سرمایه.. سرمایه حرام نیست (چنانکه ممکن است به اذهانتان تبادر کند)، بلکه حتی سرمایه حلال (همانطور که اسلام مقرر داشته) نیز ممکن است خارج شود. و یکی از علل گرایش مغزهای متفکر جهان سوم به سوی غرب این بود که غرب آنان را (فریفته خویش) می‌ساخت و (با نیازمندی جهان سوم به مزدوران غربی با ملی کردن، سوسیالیسم، اصلاحات ارضی و دیکتاتوری) جهان سوم را به نابودی می‌کشانید و غربیها از این روش دو بهره برده‌اند: (اول) عقب افتادگی جهان سوم. (دوم) جهش و پیشرفت کشورهای خودشان، که همین روش تا کنون ادامه دارد. چه بسا سئوال شود: چرا مغزهای متفکر از اتحاد جماهیر شوروی فرار نمی‌کنند؟ پاسخ: اتحاد شوروی با یک پوشش آهنین مرزهایش را احاطه کرده، و اگر مرزها را حتی به مدت یک ماه باز کند، خواهیم دید بیش از یک چهارم جمعیت آن فرار می‌کنند.. چنانکه پنج میلیون نفر ازمردم آلمان شرقی با وجود پوشش آهنین و با وجودی که نگهبانان مرزی به سوی هرکس که در حال فرار مشاهده شود آتش می‌گشودند از کشور خود فرار کردند. و باز امکان دارد این سؤال مطرح شود: آیا تمام آنهائی که سوسیالیسم، ملی کردن، اصلاحات ارضی و دیکتاتوری را در کشورهای جهان سوم پیاده می‌کنند، همه مزدورند؟. پاسخ: هرکس با کودتای نظامی سرکار آمد: بدون شک مزدور است، و دلیل براین مدعا این است که پس از گذشت چند روزی نقاب را از چهره خویش کنار می‌زند و مطبوعات، رادیو تلویزیونها و کتابهای مربوط به کودتاهای کشورها هم دلالت بر همین مطلب دارد، و اگر کودتای پیش بینی نشده‌ای از سوی استعمار شرقی یا استعمار غربی هم فرض شود، خیلی نادر و کمیاب است، و به زودی مجبور می‌شود که به دامان شرق یا غرب افتد و به آنها پناه ببرد، و علت آن هم آشکار است، چون مردم کشورها با کودتاچیان همکاری نمی‌کنند ـ هرچند که با تبلیغات، خدعه، فریب و وحشت اندازی مسلح باشند، وهنگامی که کودتاچیان خودشان را جدای از مردم احساس کردند، ناچار به دوستی با غرب یا شرق به طوری سری یا علنی می‌شوند، و این اولین کیفری است که کودتاچیان از ملل خود دریافت می‌کنند و دومین کیفر تنفر مردم است از آنان.. که این تنفر شدیدتر می‌شود تا روزی که آنان را با زور به سقوط بکشانند. و اما کسی که بدون کودتای نظامی سرکار آید و بخواهد عوامل چهارگانه (سوسیالیسم، ملی کردن اصلاحات ارضی و دیکتاتوری) را به مورد اجراء گذارد، یا جاهل مزدور است و یا تربیت شرقی شده، و مغزش را از اندیشه آزاد و نتیجه‌گیری درست و سالم شستشو داده‌اند. و بهترین دلیل بر آن.. ملاحظه احوال کسانی است که عوامل چهارگانه را در جهان سوم پیاده کرده‌اند (که ما در این کتاب در صدد ذکر نام آنان و مدارک صریح مزدوری و وابستگی فکری و فرهنگیشان به شرق نیستیم). یک مسئله دیگر باقی می‌ماند: ـ اینکه از طلیعه‌های استعمار.. استعمار تبلیغی است، که دو صورت دارد: ـ الف) تبلیغ دینی و مذهبی، چنانکه آن را در روش غرب مشاهده می‌کنیم، مثلا یک مرکز دینی در یکی از کشورهای غربی هیئتی مذهبی با پول، فرهنگ و اخلاق به کشورهای جهان سوم اعزام می‌دارد، افراد آن هیئت با تأسیس بیمارستان، مدرسه، کلیسا، صندوقهای کمک به فقرا و مستمندان خدمات پزشکی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی انجام می‌دهند، ولی در حقیقت همانها طلیعه‌های استعمار می‌باشد. و این نوع خدمتهای مقدمه ورود استعمارگر است.. تا گامش را در کشورها فراتر نهند، و در دستگاههای مختلف مزدورانش را پراکنده کند، و لااقل بدین وسیله آن کشورها را بازار مصرفی کالاهایش، و محل تأمین مواد اولیه مورد نیازش قرار دهد، و ما در استعمار اقتصادی به آن اشاره کردیم، و کتاب (التبشیر والاستعمار) و کتابهای دیگر هم بر آن شهادت می‌دهند، اضافه بر آنچه خود ما در حال حاضر آن را لمس و مشاهده می‌نمائیم. ب) تبلیغ سیاسی، که هم شرق و هم غرب نسبت به جهان سوم معتاد بر آن شده‌اند. مثلا شرق (حزب کمونیست) به عنوان (پیشبرد کشورها و رهائیشان از استعمار غربی و غیره) در کشورهائی که اجازه تشکیل احزاب می‌دهند به طور علنی و در کشورهائی که اجازه نمی‌دهند به طور سری و مخفیانه اقدام به تأسیس یک حزب و به ویژه حزب کمونیست می‌نماید، و کسانی که وابسته به آن حزب می‌شوند همان (طلیعه‌های تبلیغی استعمار شرقی) می‌باشند، و سفارت هم با پول، نقشه، توجیه و دفاع ـ بطور علنی یا سری ـ به آنان کمک می‌کند، و همین امر موجب دوستی با شرق و یا هسته مرکزی انقلاب می‌شود، و هردو صورت به مصلحت استعمار شرقی تمام می‌شود نه به مصلحت کشورها.. و به همین ترتیب غرب: احزابی سیاسی ـ به همان روش شرق ـ بوجود می‌آورد، که منتهی به دوستی با غرب یا کودتای نظامی می‌شود که در نیتجه یک مزدور غربی سرکار می‌آید. و باید بدانیم که رهائی از انواع استعمار که استعمار اقتصادی یکی از آنهاست.. با قطع ریشه‌های استعمار از کشورها امکان ندارد، آنهم تنها با یک سری اصلاحات سطحی، مثل ساختن یک مدرسه یا بیمارستان، یا صدور یک مجله و یا تکثیر منابر و مجالس وعظ و ارشاد و غیره امکان‌پذیر نیست، البته تمام اینها درست و واجب است ولی باید همه در مسیر و راه ریشه‌کن ساختن استعمار ـ به تمامی انواعش ـ قرار گیرد، چون مثال این اصلاحات مثال اسلحه است که اگر در برابر دشمنان و متجاوزان قرار گیرد.. مفید، اما اگر به سوی بیگناهان و ضعفا نشانه رود، همان اسلحه زیان بخش و عنصری نامطلوب به شمار می‌آید. پس لازم است که تمام نیروهای مردم برای ریشه‌کن ساختن استعمار بسیج شود، حتی ـ مثلا ـ نانوا باید طوری تربیت شود و به او آگاهی داده شود که اگر استعمار نبود، نان ارزانتر، و فروش روزانه‌اش بیشتر.. و در نتیجه سود بیشتری بدست می‌آورد. و قلع و قمع ریشه‌های استعمار جز با دو روش امکان ندارد: ـ اول) رساندن کشور به حد خودکفائی تا نه به استیراد و نه به صدور کالا به دولتهای استعمارگر نیازی پیدا شود. (گربه گفتا سخنی هر معنی در آن جمع کرد: ـ دوست دارم که نه من میمون ببینم و نه او مرا ببیند) (قالت الهرة قولا جمعت کل المعانی****أشتهی ان لا اری القرد ولا القرد یرانی مثالیست به زبان عربی و در مورد کسانی گفته می‌شود که به دشمنشان نیاز ندارند (مترجم)) اگرچه بی‌نیازی کامل از دولتهای دیگر امکان‌پذیر نیست، ولی دوستی با کشورهای جهان سوم، و انحصار نیازمندی به دولتهای بزرگ در امور ویژه‌ای امکان دارد، در این صورت دولت صاحب اختیار می‌شود که با هر دولتی که خواست معامله خرید و فروش انجام دهد چون انحصار کامل طلیعه استعمار است، و این آزادی اختیار جز با تشکیل یک دولت ملی منتخب از سوی مردم طی انتخاباتی آزاد امکان‌پذیر نیست، زیرا نیازمندی زمینه حاصل خیزی برای پرورش نهال استعمار بوده، چنانکه رژیم دیکتاتوری بهترین روش استعماری می‌باشد. دوم) آگاهی روزافزون مردم از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و غیره، آن هم ممکن نیست مگر با گردآوری جوانان در سازمانهائی صحیح، پیش از آنکه وابسته به احزاب شرقی یا غربی شده، و از نظر فکری و عملی از سوی آنان ارشاد شوند، و سازماندهی را می‌توان به این نحو شروع کرد: تشکیل یک هسته مرکزی مرکب از پنج نفر، که یکی از آنها با انتخاب خودشان رئیس، دومی مسئول امور مالی، سومی مسئول امور تبلیغاتی و چهارمی مسئول امور تنظیمی باشد که او چهار نفر را تربیت داده و هرکدام از آن تربیت یافتگان، چهار نفر دیگر.. و به همین ترتیب پیش روند تا اینکه تمام جوانان را زیر پوشش قرار دهند، و بالاخره نفر پنجم ـ از افراد هسته مرکزی ـ هم مسئول امور اطلاعاتی می‌شود (تا برای شناسائی نقشه‌های استعمارگران، و چگونگی نفوذ آنان در کارگران، کشاورزان، ارتش، آموزشگاهها سیاستمداران و غیره، از احوال مردم آگاهی یابد). البته اکنون صحبت ما پیرامون سازماندهی و امور تنظیمی نیست تا در بیان آن تفصیل دهیم (چه آنکه این امور کتابهای ویژه‌ای دارد، و هرکه خواست می‌تواند به آنها مراجعه کند) بلکه صحبت در باره این است که اگر مردم خواستند از منابع ثروت و استقلال خویش در تمام شئون زندگی بهره‌مند شوند، ضمن قطع تمام انواع استعمار از کشورشان باید استعمار اقتصادی را ریشه‌کن بسازند. وانگهی دولتهای استعمارگر به منظور ایجاد بازارهای مصرفی برای کالاهایشان در کشورهای ضعیف، با یکدیگر به رقابت و مبارزه می‌پردازند، و لذا رقابت آمریکا و شوروی و دولتهای دیگر را در کشورهای خاورمیانه و آفریقا مشاهده می‌کنیم، و اگر آمریکا نیازمندیهای اسرائیل و شوروی نیازمندیهای مصر ـ در زمان ناصر ـ و یا کشورهای دیگر را از نظر تسلیحاتی تأمین می‌کردند، این برای دوستی آن دو دولت استعمارگر با اسرائیل یا مصر نبود، بلکه به منظور ایجاد بازار مصرفی، و قراردادن دولت استعمار شده بعنوان ژاندارم منطقه برای تأمین مصالح آنها بود، والا نه آمریکا اسرائیل را دوست دارد و نه اتحاد جماهیر شوروی مصر را. بنا بر این آشکار است هر روزی که روابط آمریکا و اسرائیل قطع شود، همان روز، روز سقوط اسرائیل خواهد بود، زیرا بقای یک جزیره کوچک اسرائیلی میان دریائی که از هزار میلیون مسلمان موج می‌زند، و همه در حال خشم و هیجان بسر می‌برند.. امکان ندارد و بدیهی است که آمریکا تا ابد قوی و نیرمند و دوست همیشگی اسرائیل باقی نخواهد ماند و صاحب نظران پیش بینی می‌کنند که اسرائیل حد اکثر بیش از بیست سال دیگر باقی نخواهد ماند. بنا بر این معلوم می‌شود که رقابت دولتهای بزرگ در انجام خدماتی بوسیله.. فرستادن متخصصین، احداث راهها و همکاری اقتصادی علمی و تکنولوژی برای دولتهای کوچک، برای رضای خدا نبوده بلکه برای باز کردن دریچه استعمار و احداث بازارهای مصرفی می‌باشد، و لذا اصرار بر امضای پروتوکلهای دوستی مشترک و غیره دارند. و به همین انگیزه مشاهده می‌کنیم که پیمان محکمی میان دولتهای بزرگ و حکومتهای مرتجع کشورهای ضعیف مبنی بر درهم‌شکستن حرکات و جنبشهای آزادی بخش وجود دارد، چون جنبشای آزدی بخش نقش استعماری دولتهای بزرگ مانند (آمریکا و شوروی) را درک می‌کنند، و حکومتهای دولتهای ضعیف هنگامی که موقعیت شان را در خطر می‌بینند، برای درهم شکستن این جنبشها با دولتهای بزرگ هم پیمان می‌شوند، بنا بر این اگر اتحاد یک دولت در حال رشد را با حکومت ارتجاعی آمریکا، با اتحاد حکومت ارتجاعی را با شوروی مشاهده کردیم، تعجبی ندارد، و در حقیقت هم روسیه استعمارگر است و هم آمریکا، و هردو دولت ناتوان و متحدشان نیز مزدور آنهاست، گرچه یکی با نام توخالی (پیشرفته) و دیگری با نام (مرتجع) موسوم و موصوف شود.

شمه ای از زبانهای استعمار

شمه ای از زبانهای استعمار

بیان بخشی از زیانهای استعمار از نظرتان گذشت.. مانند: احتکار بازارهای کشورها.. احتکاری که انواع زیانها را به دنبال دارد، به این نحو که استعمارگر مواد اولیه را به قیمت ارزان خریداری کرده، و بعد آن را به صورت کالاهای ساخته شده با قیمت گرانتری می‌فروشد یا اینکه بازارها را تنها برای خودش احتکار می‌کند، و یا ذخیره‌های انسانی کشورها، مغزهای متفکر و علمی، کتابهای کمیاب و قدیمی جواهرات و غیره را میرباید، اضافه بر تمام اینها: ـ یک از آثار استعمار تشکیل اقلیتهای مذهبی، احزاب مزدور تحریک اقلیتهای موجود در کشورها و تأسیس حکومتهای مزدور (مانند.. اسرائیل) می‌باشد، و لذا ملاحظه می‌کنیم که روسیه شوروی بهائیت را در ایران، و بریتانیا جنبش وهابیها و قادیانیها را بوجود آوردند و به همین ترتیب.. تمام جنبشهای از این قبیل را مرتبط با استعمارگران می‌یابیم، مثلا (کسروی) در ایران یک عضو مخفی از حرکتی در لندن بود.. و اما تحریک اقلیتهای موجود در کشورها به واسطه استعمارگران خواه اقلیتهای مذهبی یا نژادی، آشکار است و نیازی به بیان ندارد. پس لازم است بر ملل آگاه که هم با اصول فساد و هم با فروع آن مبارزه کنند، زیرا اصول مانند سرطان، و فروع مانند دملهای بدن می‌باشد، و هردو واجب العلاج هستند، گرچه علاج سرطان مهمتر است، و اگر امر بین یکی از این دو دایر شد، علاج مهمتر لازم است، و لذا دین اسلام دو برنامه مقرر داشته (دفاع و جهاد در راه خدا) و (برنامه امر به معروف و نهی از منکر) و می‌بینیم که (جنبشهای آزادی بخش) در همان حالی که با استعمار مبارزه می‌کنند اگر انسان مفسدی را ـ ولو آلوده به فساد اخلاقی ـ یا دزدی را یافتند، فورا دادگاه تشکیل داده، و ریشه مفسد و دزد را قطع می‌کنند چون هر دستی که از جانور (هشت پا) قطع شود، قوایش تضعیف و از گسترش آن جلوگیری به عمل می‌آید. دو) همچنین از آثار استعمار: ایجاد تفرقه است.. و آنچه در عامل یکم از: تشکیل اقلیتها، تأسیس حکومتها و تحریک گروهها گذشت.. جز ایجاد تفرقه هدفی به دنبال ندارد.. چون با بودن تفرقه مردم از مقاومت خسته و استعمار از پس پرده ظاهر شده تا زمام را بدست گیرد و اقتصاد را برباید، و این روش استعمار از قدیمها بود، خداوند متعال می‌فرماید: (همانا فرعون در زمین طغیان کرد و اهل آن را گروه گروه ساخت)(ان فرعون علی فی‌الارض و جعل اهلها شیعا) و در آیه دیگری می‌فرماید (باهم منازعه نکنید.. زیرا شکست خورده و هوای شما از بین می‌رود)((ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم))، مقصود از شکست در میادین جنگ، و از بین رفتن هوا همان شهرت خوب می‌باشد، و شهرت مانند هواست، چون هوا برای دور و نزدیک.. در این نسل معاصر یا در نسلهای آینده یعنی (در بعد مکانی و بعد زمانی) بوی عطر را حمل می‌کند. سه) از آثار استعمار از هم پاشیدن اخلاق، دین و معنویات است، چون امت با دین و اخلاق.. مقاومت، صبر و استقامت دارد، و این صفات مغایر با استعمار است، و استعمار انگلیسی، آمریکائی، روسی و غیره ناظر بودند که چگونه در واقعه تنباکو به دست میرزای شیرازی، واقعه آزادی عراق به رهبری شیخ محمد تقی شیرازی، واقعه قیام کاشانی ، قیام سید مجاهد و بالاخره در آزادی افغانستان، علمای مذهبی مقاومت کردند تا آنکه استعمارگران را از سرزمینهای اسلامی زدوده و اجازه استعمار نظامی، اقتصادی و هیچ نوعی از انواع استعمار را به آنان ندادند. و از همین نقطه نظر.. استعمارگران بانواع گوناگون با علمای دینی مبارزه می‌کنند، و همه جا گروهی بنام (روشنفکران) بوجود می‌آورند تا با آنان به مبارزه برخواسته و انواع تهمتها که آسان ترینش این است که (مرتجع اند و شرایط زندگی را درک نمی‌کنند) متهم شان سازند. از این رو می‌بینیم حکومتهای مزدور، بر تأسیس مشروب فروشیها خانه‌های فحشاء، پخش کتابهای فاسد و کفرآمیز، پخش فیلمهای سکسی، تأسیس سینماها، کاباره‌ها، دانسینگها و استخرهای مختلط، توسعه شبکه قمار و بالاخره فروش هروئین اصرار می‌ورزند و شاه مخلوع ایران دستور چاپ کتابهای کمونیستها را می‌داد، چنانکه خواهرش بزرگترین تاجر واردکننده فیلمهای سکسی و غیره بود. چهار) دیگر از آثار استعمار.. سرگرمی جوانان به ساختن استادیومها و تشویق آنان به عضویت در تیمهای ورزشی است، و در حالی که یک دانشمند متفکر دراین کشور بفکر لقمه نانی است استادیومها با مبالغ چند میلیونی ساخته می‌شود، و در حالیکه در وسائل ارتباط جمعی اسمی از دانشمند نمی‌آید، مشاهده می‌کنیم که رادیو و تلویزیون با آغوش باز و بااشتیاق و سر و صدای بی‌وصفی که در سخت‌ترین احوال جنگ هم مانند آن پدید نمی‌آید، فیلم بازیها را از طریق ماهواره به هر خانه‌ای منتقل می‌کند، و بالاخره در صورتیکه یک آگهی ارزشمند در مطبوعات جا ندارد مگر پس از صرف هزینه زیاد، مطبوعات هر روز یک صفحه کامل یا بیشتر را اختصاص به اخبار و پیروزیهای فریبکارانه (در فلان استادیوم و در باره فلان تیم) می‌دهند. خلاصه ملت سرگرم تفرقه‌ها، فساد و سرگرمیهاست، و استعمارگر هم مشغول ربودن و چپاول بزرگترین مقدار ممکن از دارائی، ثروت و مغزهای متفکر می‌باشد، تا به دانش، دانشمندانش افزوده و آنان را روی سطح کره ماه و بالاتر از ماه پیاده کند، در صنعت، کشاورزی و همه چیز پیشرفت نماید، سفینه‌های فضائی، دریائی و زمینی را بسازد و قدرت خویش را در مشرق و مغرب زمین گسترش دهد. و ما در یک صورت می‌توانیم از هردو استعمار شرقی و غربی رهایی یابیم، آنهم اگر پایبند به دین شده و آن را حاکم بر زندگی خویش قرار دهیم، که در پرتو آن می‌توانیم استعمار فکری، نظامی اقتصادی و غیره را از کشورها بزدائیم، و در پناه دین می‌توانیم وابستگان و مزدوران استعمار را (که همان عوامل ارتجاع داخلی گرایشهای سرمایه‌داری، کمونیسم و دیکتاتوری، کمونیسم، سرمایه‌داری (و زائیده‌های آن اعم از: بعثی، ناسیونالیسم، اگزستانسیالیسم و غیره)، و از سوسیالیسم، سیستم اقتصاد توزیعی و بالاخره ارتجاع بیزار و متنفر بوده و اسلام با هیچکدام از این مکاتب سازش ندارد. بلکه اسلام (در حکومت شورائی و در حرکت و جنبش پیشرو) بوده، و اقتصاد آن از سیستم ویژه‌ای که اشاره به آن گذشت سرچشمه می‌گیرد و برای نژادها، محدودیت کشورها و این قبیل مسائل هیچ رسمیتی قائل نیست، بلکه منطق اسلام بر این دو آیه پایه‌گذاری شده: (و ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون)(و این است امت شما، یک امت واحد و منهم خدای شمایم پس عبادتم کنید) (ان أکرمکم عند الله أتقاکم)(همانا بهترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست). و کسی که مدعی است اساس مشکل.. اقتصاد بوده و اگر اقتصاد آزاد گشت، تمام مشکلات حل خواهد شد، این نیست جز آنکه متأثر به افکار مارکس شده، و مانند کسی است که ادعا می‌کند اساس مشکل را (امور جنسی) و یا اشیاء دیگر تشکیل می‌دهد، که خوشبختانه از نظر علمی انحراف همه آنها ثابت چنانکه بطلانشان عملا در زندگی به مرحله اثبات رسیده است. بنا بر این: اگر استعمار به همه رنگهایش، که استعمار اقتصادی هم جزئی از آن است زدوده شود، و اسلام زمام حکومت را به دست گیرد، مفاسد خود به خود سقوط کرده رفاه عمومیت پیدا می‌کند، و امت شروع به سیر تکاملی و پیشرفت سریع خواهد نمود. زمانی که ایمان به فراموشی سپرده شد، و استعمار با دیکتاتوری و برنامه‌های منحرفش جای آن را گرفت، زندگی رو به انحراف گذاشته، و مشاهده می‌کند که در کنار گروه اندکی از سرمایه‌داران منحرف بیشتر مردم در فقر و تنگدستی به سر می‌برند، کمونیسم همچو جغدی بر ویرانه مغزهای جوانان لانه کرده، و میلیونها مردم را ملاحظه می‌کنید که از جهت فحشاء و منکرات، تجارت مشروبات الکلی، قمار و غیره همه سرگرم تخریب می‌باشند. در حالی که اگر برنامه‌های اسلام در کشورها پیاده می‌شد، هیچ اثری از تخریب نبود.

زمین و منابع طبیعی

زمین و منابع طبیعی

هرکس حق دارد که از زمین، دریاها ماهیها، پرندگان، چرندگان جنگلها، معادن، آفتاب، باران، باد و هوا، آبها و هرچه خدا آفریده استفاده کرده و بهره‌مند شود، گرچه این بهره مندی بزرگترین مقدار از ثروت و ذخیره سازی را به دنبال داشته باشد. لیکن این بهرمندی با شرایطی اشکال ندارد: ـ شرط اول) موجب ضرر و زیان دیگران نشود، خواه این ضرر به نسل معاصر یا نسلهای آینده باشد، پس اگر مثلا دریا منبع تولید ماهی مملکت بود، هیچ انسانی نمی‌تواند بیش از حق خود از آن استفاده کند.. چنانکه اگر معدنی برای تمام بشر ذخیره شده یک نسل حق ندارد که آن را تمام کند، و نسلهای آینده را در تنگنای معیشت و شرایط سخت زندگی قرار بدهد. شرط دوم) اینکه استفاده‌اش از منابع مزبور موجب گذشتن فرصتهای یکسان نشود، چون مالکیت زمانی شکل می‌گیرد که حدود بودن فرصت مناسب برای دیگران باشد، اما اینکه انسانی ـ مثلا ـ تمام گندم مملکت را خریداری، تا هر طور خواست با نانوایان معامله کند، این حق راندارد و خرید او در صورتی مشروع است که عادلانه رفتار کند، و گندم را به همان نرخ قبل از خرید کلی، گندمها را بفروشد، پس اگر خواست که فرصتها را از میان بردارد، حاکم شرع حق دارد معامله‌اش را باطل و یا به عدالت در فروش مجبورش نماید، و اگر اجبار در عدالت امکان داشت بهتر از بطلان معامله بوده و مقدم بر آن می‌باشد. شرط سوم) ثروت را در حرام مانند تجارتهای حرام و اعمال خلاف شرع ـ که در فقه اسلام بیان شده ـ صرف نکند. شرط چهارم) حقوق خدا را بپردازد. و اگر سرمایه‌داری به فرصتهای یکنواخت برای همه، و به دیگران صدمه‌ای نزد، و عمل حرام و خلاف شرعی مرتکب نشد، و بالاخره.. حقوق خدا را هم پرداخت، هرچه بدست آورد حلال و ملک اوست، و این گفته که.. با در نظر گرفتن شرایط فوق حق مضاربه، اجیر گرفتن، اجاره دادن، مالکیت کارخانه‌های سنگین، ثروتهای زیاد، زمینهای وسیع و غیره را ندارد. اضافه بر اینکه هیچ دلیلی شرعی ندارد، با آزادیهائی که فطرت انسان بدان آمیخته شده مغایر، و موجب رکود فعالیت انسانی در پیشرفت کمی و نوعی در زمینه‌های صنعت، کشاورزی و غیر خواهد شد. و اگر شخصی در زمانی ظلم کرد، و بعد حکومت اسلام برقرار شد، اسلام فقط به موارد ظلم رسیدگی، و حق را به حقدار می‌دهد نه اینکه به ملی شدن عمومیت دهد، یا با هرج و مرج بدون هیچ تفاوتی میان ظالم و غیر ظالم.. کارگران را در کارخانه‌ها و کشاورزان را در زمینها شریک گرداند. و همان طور که رد ظلم واجب است، ظلم و ستم به اندازه شکاف یک هسته خرما هم حرام می‌باشد. اما سخن پیرامون زمینها، و اینکه کدامشان ملک دولت (یعنی تمام مسلمین) و کدامشان را می‌توان با احیاء مالک شد، مفصل است که در کتاب (الفقه ـ بخش اقتصاد) آن را بیان نموده‌ایم.

خاتمه

خاتمه

برخی نویسندگان اسلامی، به متابعت از عده‌ای غربی چنین استنباط کرده‌اند که مسلمانان به علت بودن دو عامل در اسلام که با پیشرفت اقتصادی مخالف است، در زمینه‌های اقتصاد عقب افتاده و مورد تاخت و تاز بلوک کافر غرب، و بلوک ملحد شرق قرار گرفته و کشورهای غیر اسلامی آنان را استعمار کرده‌اند، و آن دو عامل عبارتند از (زهد) و (قناعت)، پس تا زمانی که مسلمانان بر این اعتقاد است که (قناعت گنجی است پایان‌ناپذیر) به آنچه خداوند او را قسمت کرده قانع است، و برای کسب ثروت بیشتر طمع و کوشش نمی‌کند و تا زمانی که مسلمان عقیده به (زهد) و اینکه (دنیا زودگذر است) دارد بر خود لازم می‌داند که به سوی کارهای نیک گام بردارد و بگوید: (با آنچه خداوند به تو عطا فرموده عالم آخرت را آباد کن)(وابتغ فیما اتاک الله الدار الاخرة (قرآن کریم))، بنا براین یک فرد مسلمان اصالتا به دنیا اهمیت نمی‌دهد، پس چگونه به اقتصاد آن اهمیت دهد، و طبیعتا چنین است: کسی که به اقتصاد اهمیت می‌دهد از کسی که بدان اهمیت نمی‌دهد پیش افتاده و مقدم می‌شود. لیکن این استنباط به دو دلیل صحیح نیست (اول) زهد و قناعت علت عقب افتادگی نیست. (دوم) معنی زهد و قناعت آن نیست که موجب عقب افتادگی بشود. اما دلیل اول: علت عقب افتادگی مسلمانان ترک یک اصل از اصول اسلامی می‌باشد، و آن این است که دین مقدس اسلام برای پیغمبر اکرم خلفائی قرار داده که همه با اسم مشخص و منصوب شده‌اند، و این خلفای حقیقی از حکومت کنار گذاشته شدند، و همان طوری که اگر ناخدای کشتی کنار زده شود، کشتی واژگون می‌شود، کشتی مسلمانان هنگام کنار زدن ناخدایش واژگون شد.. وانگهی پس از آن اسلام ملاک حکومت را (شوری) قرار داده، و شوری افراد بهتر و باکفایت را روی کار می‌آورد، ولی این قانون هم ملاک قرار نگرفته، بلکه حکومت دیکتاتوری و از زمان بنی امیه تا بنی عباس و عثمانیان و قاجاریان و غیره خانوادگی و موروثی شده، و خیلی آشکار است که حکومت دیکتاتوری و خانوادگی با پیشرفت و ظهور کفایت و لیاقت مغایر است. و بدین وسیله حکام و فرمانروایان جامد شده، و با سلاح و آتش از پیشرفت مسلمین ممانعت کردند، و چنین امتی نه تنها در اقتصاد که در تمام جنبه‌های زندگی عقب می‌افتد، پس علت عقب افتادگی مسلمانان در اقتصاد (زهد) و (قناعت) نیست بلکه مسلمانان زمام امرشان را کنترل نکرده و از دستشان خارج شده است. و اما دلیل دوم: این است که (زهد) و (قناعت) از اسباب پیشرفت دنیاست، نه عقب افتادگی آن، چنانکه حضرت علی(ع) زهد را تفسیر می‌کند که (چیزی مالک تو نشود، نه اینکه تو مالک چیزی نشوی) و معنی قناعت هم از این قرار است که به مال و ثروت دیگران چشم داشت، نداشته و تجاوز نکنی، خداوند متعال می‌فرماید: (و نگشای دیدگان خود را بدانچه کامیابی داده‌ایم با آن مردان و زنانی را از ایشان شکوفه زندگانی دنیا را)(ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا). پس زهد این است که زمان ثروت بدست تو باشد، نه اینکه سرنوشت و زمام تو بدست ثروت، در این صورت ثروت در خدمتت در می‌آید، نه اینکه تو در خدمت آن درآیی، و آشکار است که اگر انسان در خدمت ثروت شده، آن را از هر راهی بدست می‌آورد (راه حلال، حرام، تخریت و ویرانگری، تهمت و افترا. اضرار به دیگران، ربا، برافروختن آتش جنگ و غیره) چنانکه امروزه شرق و غرب استعمارگر همین کار را می‌کند، و معلوم است که اگر انسان در این راه گام نهاد دنیا خراب می‌شود (چنانکه فعلا هم خراب شده): خلاف اینکه اگر انسان (زاهد) باشد و چیزی او را مالک نشود، چون انسان زاهد ثروت را در راه اصلاح و آبادانی صرف می‌کند، و در نتیجه دنیا بیش از پیش آباد می‌شود، پس زهد از اسباب آبادانی و عمارت دنیا است، و خلاف آن موجب ویرانی دنیا می‌باشد. و (قناعت) این است که انسان به دارائی دیگران چشم ندوزد، پس نه غصب جایز است و نه دزدی، خواه دزدی مستقیم یا غیر مستقیم، مانند گرفتن فرصت از دیگران تا ناچار به کار با مزد کمتر شوند، چون این سرقت مالک و کارفرما از دارائی و ثروت دیگران به شمار می‌آید، و نه ربا صحیح است، نه احتکار، نه غش در معامله، نه خیانت و نه فریبکاری... بلکه هرکس باید اعتماد بر خداوند سبحان و نیروی خویش داشته باشد، و آشکار است که قناعت یکی از عللی است که همه باید کار کنند و همه در سایه امنیت بسر برند و اگر همه کار کردند و همه از تعدی و تجاوز دیگران ایمن بودند دنیا آباد و تجارت کشاورزی، صنعت و غیره پررونق و شکوفا خواهد شد، و دیگر نه استعماری خواهد بود و نه استثماری. چون استعمار عبارت است از طمع دولت قوی در دولت ضعیف و چپاول منابع آن، و استثمار.. عبارت است از طمع کسی که دارائی بیشتری دارد در دارائی دیگری.. و معلوم است که این امور از علل ویرانی دنیا بوده، و خلاف آن (قناعت) از علل تعمیر و آبادی دنیاست. یک مسئله باقی ماند.. با اینکه راه نجات اقتصادی مسلمانان، همان راه نجات آنان در همه امور می‌باشد، چون نجات امت تنها در یک بعد از ابعاد زندگیش امکان ندارد، زیرا تمام ابعاد زندگی به هم پیوسته هستند، مثلا ابعاد سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد. وانگهی باید امت اراده‌ای فرهنگی داشته باشد تا سرچشمه‌ای برای برنامه‌ریزی سالم مطابق فرهنگ اسلامی قرار گیرد، چون بدون اراده همگانی و بدون برنامه‌ریزی صحیح و برخواسته از فرهنگ و عقاید مردم، نهضت رهائی بخش امکان ندارد، بدلیل اینکه (دکتر شاخت) برای نجات اقتصادی آلمان برنامه ریخت و بطور بی نظیری موفق شد، حال آنکه همان (شاخت) برای کشور (اندونزی) برنامه‌ریزی کرد و شکست فاحشی خورد، و علتش هم این است که برنامه‌ریزی تنها اگر برخواسته از نفسیات و شرایط فرهنگی و اجتماعی مردم نباشد ارزش ندارد، گرچه خود برنامه‌ریزی درست و برای کشوری باشد مانند اندونزی که از لحاظ نیروی انسانی غنی بوده و دارای (بیش از صد میلیون) نفر است و از حاصل خیزترین سرزمینها می‌باشد. و علت شکست (عبدالناصر، شاه مخلوع، عبدالکریم قاسم، عبدالسلام عارف، بکر، صدام و غیره) در پیاده کردن نظام (سوسیالیسم)، (کمونیسم)، (اصلاحات ارضی) و غیر از آن از عوامل اقتصادی همین است که خواستند در کشورهائی که مردم آنها از نظر عقیده و نظام جز به اسلام ایمان ندارند، آنها را پیاده کنند، و خیلی آشکار است که اقتصاد اسلامی‌ای که در نهاد مسلمانان نهفته و قرآن و سنت بر آن دلالت دارد، با تمام این سیستمهای اقتصادی مغایرت دارد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه