- (لحد) چیست و (ضریح) کدام است؟ 1
- اثر علم آموزی در کودکی 1
- هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون 1
- شرایط اهل علم 1
- نقش روح در آموختن علم 1
- ترسیدن از خدا یعنی چه؟ 2
- چند نکته در تفسیر 2
- امور ظاهری و امور باطنی 2
- داستانی از سعدی دراین مورد 2
- تقوی 2
- دو داستان دیگر 3
- تقوای واقعی و تقوای غیر واقعی 3
- تقوای امام صادق علیه السلام 3
- علامه شیخ جواد بلاغی که بود؟ 3
- یک نمونه از اشخاص متقی 3
- آیت الله بروجردی چرا به مرجعیت رسیدند؟ 4
- تأثیر اعمال هرکس در ماندن نام نیک او 4
- خداوند در هرکاری دخالت دارد 4
- چند روایت در این زمینه 4
- نمونهای از عجایب خلقت : مسئله خونریزی 4
داستانی از سعدی دراین مورد کتابهای سعدی، کتابهای بسیار خوبی است اگرچه نقاط ضعف هم دارد ولی روی هم رفته کتابهای مفیدی است، و به طور کلی سعدی شخص بسیار پختهای بوده است. ما آن موقع که به (مکتب) میرفتیم، از کتابهای سعدی هم میخواندیم، او در یک داستان میگوید: یک نفر با پدرش که روحانی بود پیش پادشاه رفت. در آنجا نماز خواندند و نهار خوردند و به خانه برگشتند. پدر به پسر گفت: من آنجا نزد پادشاه نتوانستم به خوبی نهار بخورم. سفره را بیاور تا نهار بخوریم. پسر که شخص فهمیدهای بود به پدرش گفت: پس نمازت را هم اعاده کن. یعنی معلوم میشود همان طور که نزد شاه کم خوردی تا جلب نظر پادشاه را کرده باشی، نمازت را هم با توجهتر و با مقدمات بیشتر خواندهای تا نظر پادشاه را جلب کنی. این مسئله امتحانش آسان است و در دست خودمان است. بدین ترتیب که ببینیم واقعا ما در ارتباط با خدا کار میکنیم، درس میخوانیم، نمازمان را با دقت میخوانیم، تبلیغ میکنیم و... یانه؟
یک نمونه از اشخاص متقی
یک نمونه از اشخاص متقی یک سخنران در عراق بود که اسمش را نمیآورم. جایی که به او پول میدادند و یا نمیدادند منبر میرفت و به پول اهمیت نمیداد و هیچ وقت با کسی در این مورد معامله نمیکرد (البته پول گرفتن برای منبر رفتن کار بدی نیست چون بالاخره منبری هم خرج دارد). او میگفت پول بدهند و یا ندهند مهم نیست. این شخص خیلی نزد جامعه محبوب بود و هیچگاه تظاهر نمیکرد، زیرا من از امور داخلی او اطلاع داشتم و زمانی با هم مباحثه داشتیم. و معلوم بود که برای خدا کار میکند. خلاصه مشخص است که یک شخص کدام کارش برای خدا و کدامیک برای غیر خدا، کدامیک برای این است که مثلا نامش را در رادیو ببرند و یا مردم احترامش کنند و نظایر آن و کدامیک برای خدا. همین طور کسبه، بعضی از آنها در موقعی که یک روحانی در مغازه آنها نشسته است، خوب وزن میکنند و وقتی که نیست اهمیت نمیدهند. در اینجا توجه و دقت در وزن کردن، به خاطر روحانی بوده است نه به خاطر خدا. این امور بسیار دقیق است. خدا را نمیتوان به بازی گرفت هر امری را میشود به بازی گرفت جز خدا و پیغمبر و امام و این بدین سبب است که: (تعلم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسک) خدا همه چیز را میداند و همیشه مراقب و مطلع است.
دو داستان دیگر
دو داستان دیگر یک نفر در عراق بود به نام مرحوم (شیخ علی قمی). این شخص امام جماعت بود و او را مجتهد میدانستند. خودم شخصا از او دور بودم ولی هرکس را میدیدم از او تعریف میکرد. این شخص، کسی بود که تمام مراجع نجف با او نماز میخواندند، و این دلیل زهد واقعی او بود و هیچ گاه به خاطر مردم و تظاهر در برابر آنها کاری انجام نمیداد و به همین سبب معروف به (شیخ علی زاهد) شد. یک وقت است که تقوی (صبغة الله) است که درمورد آن داریم (و من احسن من الله صبغة)، یعنی رنگ خداست، نه چیزی که رنگ مردم داشته باشد. زاهدی نزدیک مغازهدار رفت و به او گفت: فلان جنس را داری؟ صاحب مغازه گفت: بله، آقای زاهد دارم و مرد زاهد از پیش او رفت. به زاهد گفتند چرا رفتی؟ گفت من آمده بودم که با پولم خرید کنم نه با زهدم. این عکس آن است که کسی بگوید: من اهل علم هستم، کمی ملاحظهام کن در اینجا اهل علم بودن برای پول است و برای خدا نیست یا اینکه مقدار کمی از آن برای خدا است.
تقوای واقعی و تقوای غیر واقعی
تقوای واقعی و تقوای غیر واقعی تقوی معنایش (چراغ) است. چراغ اگر دروغ باشد که دیگر چراغ نیست، حتی اگر میلیونها نفر شهادت بدهند که این چراغ است چراغ نخواهد شد. حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: (فلا یغرنک طنطنة الرجال من نفسک) یعنی حرفهای مردم تو را گول نزد. تقوی معنایش این است و برای این کار باید انسان زحمت بکشد. در قرآن کریم خداوند میفرماید: (یعلمون ظاهراً من الحیوة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون) یعنی: ظواهر را ملاحظه میکنند. چه گفتیم، چه کاری انجام دادیم، آبرویمان را حفظ کردیم و نظایر آنها، اما توجه به خدا در آن نیست. همان طور که خداوند در مورد منافقین میفرماید: (ولا یذکرون الله الا قلیلاً) یعنی: خدا را جز در مواردی اندک، ذکر نمیکنند. به همین خاطر است که تقوی، زحمت کشیدن و توسل به خدا میخواهد، که این حالت به انسان دست بدهد، و با سر و صدا و صحبت و نظایر آن نیست، بلکه یک موضوع واقعی است که در قلب انسان است و مربوط به ظواهر نیست. مثلا در مورد پهلوانی، اگر همه مردم بگویند فلان شخص پهلوان است اگر او پهلوان نباشد، با این حرفها پهلوان نخواهد شد و حتی یک نفر را نخواهد توانست به زمین بزند. بر عکس، اگر کسی پهلوان باشد، حتی اگر همه مردم بگویند فلانی پهلوان نیست، در موقع کشتیگرفتن میتواند ثابت کند که پهلوان است. همچنین در مورد عالم بودن، اگر کسی عالم نباشد حتی اگر همه مردم بگویند فلان شخص عالم است، او عالم نخواهد شد، و اگر یک مسئله از او بپرسند، نمیتواند پاسخ بدهد. یکی از علمای کربلا، به افغانستان رفته بود. عالم افغانی که میزبان عالم کربلائی بود، از او پرسید: شما از کدامیک از مراجع اجازه دارید؟ عالم کربلائی به او گفت: ما برای اجازه و نظایر آن نیامدهایم و طلبهای بیش نیستیم. طلبه افغانی شخص زرنگی بود. از او مسائلی در مورد طهارت، نماز، روزه، زکوة، دیات، قضاء، شهادات و... پرسید و میهمان به همه آنها پاسخ داد. در موقع نماز، میزبان مهمان را همراه خود به مسجد برد و دست او را گرفته و در محراب قرار داد و به مردم گفت کهای مردم این شخص از من اعلم است. به او اقتدا کنید من هم به او اقتدا میکنم چون مردی مجتهد است. هر امری، واقعیتش مهم است نه اینکه مردم چه چیزی بگویند. سعدی میگوید: (مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید) ممکن است عطار بگوید که این مشک نیست، این سنگ است، شما بو میکنید و میبینید که بوی مشک میدهد و میگوئید مشک است. برعکس اگر عطار بگوید این شیء مشک است، قسم هم ممکن است بخورد و یا دو نفر شاهد هم بیاورد ولی موقعی که بو میکنید میبینید بوی مشک ندارد و مشک نیست. باید کوشش کنیم که تقوای واقعی در ما ایجاد شود، و خیلی هم کار مشکلی است و فکر نکنید که کار آسانی است و به صرف اینکه نمازی خواندیم و حجّی رفتیم و زیارتی کردیم، تقوای ما زیاد است. هیچیک از اینها دلیل نیست. دلیل تقوی این است که ببینیم آیا واقعا قلب ما به خدا مربوط است یا نه؟ و واقعا از خدا میترسیم و خدا را در برابر خود میدانیم یا خیر؟ و فرقی نمیکند در کدامیک از کارهایمان باشد، در فروش، خرید، رهن، نماز، روزه، مردم داری، و اخلاق، تجارت، غیر آنها.
علامه شیخ جواد بلاغی که بود؟
علامه شیخ جواد بلاغی که بود؟ از علمای عراق بود که خداوند او را رحمت کند هر وقت کتاب مینوشت اسمش را بر روی آن نمیگذاشت. اسم او (شیخ جواد بلاغی) بود. و بسیار هم مرد دانا و فهمیدهای بود. از زمانی که این شخص را دیدهام، تا به حال کسی را این چنین ندیدهام. او از تمام علوم مانند ادیان، لغت، فلسفه، تفسیر، ریاضیات، علوم روز و غیر آن اطلاع داشت و این را از کتابهایش میتوان فهمید. او یک تفسیر دارد بنام (آلاء الرحمن). کتابی دارد بنام (توحید و تکلیف) و همچنین کتابهائی بنام (الرحلة المدرسیه)، (الهدی الی دین المصطفی) و غیر آن دارد. کتابهایش چنان علمی و عالمانه است که انسان باید آنها را درس بگیرد. پس از فوت ایشان کسانی که خواستند کتابهایشان را تجدید چاپ کنند، نام مؤلف را بر کتابها قرار دادند و از آنجا بود که مؤلف آن کتابها شناخته شد. از اینجا میتوان فهمید که او تا چه اندازه هدفش رضایت خدا بوده است. البته نمیخواهیم بگوئیم کسی که نامش را روی کتابش میگذارد هدفش خدا نیست، بلکه منظور این است که این چنین افرادی هم داشتهایم و ارزش این افراد را باید بدانیم. اینان افرادی هستند که ما باید به شفاعت آنها به بهشت برویم. تقوی معنایش این است که شخص باید کوشش کند این چنین صفاتی را در خودش ایجاد کند.