- (لحد) چیست و (ضریح) کدام است؟ 1
- اثر علم آموزی در کودکی 1
- شرایط اهل علم 1
- هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون 1
- نقش روح در آموختن علم 1
- تقوی 2
- داستانی از سعدی دراین مورد 2
- ترسیدن از خدا یعنی چه؟ 2
- امور ظاهری و امور باطنی 2
- چند نکته در تفسیر 2
- تقوای امام صادق علیه السلام 3
- علامه شیخ جواد بلاغی که بود؟ 3
- دو داستان دیگر 3
- یک نمونه از اشخاص متقی 3
- تقوای واقعی و تقوای غیر واقعی 3
- آیت الله بروجردی چرا به مرجعیت رسیدند؟ 4
- تأثیر اعمال هرکس در ماندن نام نیک او 4
- خداوند در هرکاری دخالت دارد 4
- چند روایت در این زمینه 4
- نمونهای از عجایب خلقت : مسئله خونریزی 4
تقوای امام صادق علیه السلام زمانی بود که حکومت بنی امیه در شرف سقوط و بنی عباس، در تدارک به دست گرفتن حکومت بودند. در این میان، بنی هاشم به فکر بهدست گرفتن حکومت افتادند و بنا براین، در مدینه دور هم جمع شده بودند تا راه حلی پیدا کنند. یکی از آنها گفت امام صادق (ع) هم باید جزء ما باشد چون مقداری مرید و طرفدار دارد و به واسطه او آسانتر به حکومت خواهیم رسید. امام صادق (ع) را طلبیدند. ایشان، امام بودند هم از لحاظ واقعی و هم از نظر ظاهری شخص باوقاری بودند. ایشان به مجلس بنی هاشم آمدند، در مجلس خیلی به ایشان احترام گذاشتند و گفتند: ما داریم با این شخص بیعت میکنیم، زیرا بنی امیه، ظلمهای زیاد به ما کردند، بنا براین ما میخواهیم حکومت را در دست خود مان بگیریم و شما را هم خواستیم تا با این شخص بیعت کنید و نگذارید خلافت نصیب دیگران شود. امام فرمودند: خلافت، نصیب ما نخواهد شد و خلیفه شخصی است که (صاحب القباء الاصفر) است یعنی: کسی که قبای زرد پوشیده است. و در اینحال به شخصی به نام منصور، که در آن طرف نشسته بود و از عباسیان بود اشاره کردند و فرمودند: من در علوم غیبی خواندهام که او خلیفه خواهد شد. یکی از اشخاصی که در مجلس نشسته بود، جسارت کرده و گفت: شما حسادت میکنید و میخواهید خلافت نصیب خودتان شود و بنا بر این بیعت نمیکنید با اینکه این فرد باسواد، متدین و با شخصیت است. پس از آن یکی از پسرعموهای امام که کمی بیادب بود، سینه حضرت امام صادق (ع) را گرفته و ایشان را بیرون پرتاب کرد. امام صادق (ع) هیچ چیز نگفتند. یکی از مریدان امام صادق (ع) میگوید من که در مجلس بودم خیلی ناراحت شدم، چون حضرت صادق (ع) غیر از امام بودنشان، حداقل یکی از علمای زمان خود بودند. این شخص میگوید: شب از ناراحتی خوابم نبرد و فردا اول صبح به خانه حضرت رفته و به ایشان گفتم اگر اجازه بدهند، پسر عموی بیادب را تنبیه کنم و قدرت این کار را هم داشتم. پسر عمو در خانه را زد، معمولا شخصی در خانه حضرت بود که در را باز میکرد، ولی این بار حضرت از پشت در فرمودند: صبر کن دارم میآیم. حضرت آمدند در حالی که عبا و عمامهشان را پوشیده و میخواستند از خانه بیرون بروند و این آیه را میخواندند: (والکاظمین الغیض و العافین عن الناس والله یحب المحسنین). یعنی تقوی این است که شخص در هنگام عصبانیت، خود را نگهدارد و مردم را عفو کند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. آن شخص از حضرت پرسید کجا میروید؟ فرمودند: نزد همان پسر عمویم که به من اهانت کرد میروم تا از او معذرت بخواهم، زیرا بین ما سوء تفاهم ایجاد شد. بنا بر این تقوی یک امر واقعی است که در قلب انسان است و یک امر ظاهری و سطحی و ادعایی نیست و شخص باید این گونه تقوای واقعی پیدا کند. در روایت آمده: افرادی که تقوی در قلب آنان است، نور میدهند.
چند روایت در این زمینه
چند روایت در این زمینه حضرت امیر (ع) میفرمایند: (فان تقوی الله فک من کل ملکة، و عتق من کل هلکة) یعنی: تقوای خدا نمیگذارد که خیالات افراد، بیهوده اموری را تصور کند و شخص را مهار میکند. همچنین در روایت است: (المؤمن ملجم) یعنی: آدم مؤمن، لجام در دهان خود دارد و هر کاری بخواهد بکند و یا هر حرفی بخواهد بزند، تقوای او مانع از آنها میشود. روایتی دیگر است که میگوید: (حفّت الجنة بالمکاره والنار بالشهوات) یعنی: بهشت گرداگردش رحمت است و آتش شهوت. شراب خوردن، زنا، لواط، حق مردم خوردن، دروغ، غیبت و غیره همه اطراف جهنم را تشکیل میدهند، و برعکس نماز، روزه، نماز شب و کارهای نیک همه دورادور بهشت است. اگر شخصی در حال انجام (مکاره) باشد، باید بداند که در حال عبور از مرز بهشت است و اگر در شهوات باشد در حال عبور از مرز جهنم و قرآن هم همین را میگوید: (اقراء کتابک) یعنی خودت کتاب (نامه اعمال) خودت را بخوان یا اینکه (و کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا) یعنی: هرکس میتواند حساب کار خود را بکند. البته داشتن تقوی کار آسانی هم نیست و فعالیت زیادی میخواهد در امورد دنیوی هم همین طور است. اگر کسی میخواهد مرجع تقلید محترمی باشد، سخنران و خطیب توانایی باشد، و یا امام جماعت بشود، باید درس بخواند. شب موقعی که اهل خانه خواب هستند بیدار شود و درس، شعر، قرآن، نهج البلاغه و غیره حفظ کند. یک خطیب به من گفت: برای هر منبر هشت ساعت مطالعه میکنم، و بعد منبر میروم و منابر جالبی هم تحویل میدهد، این مکاره است. اگر میخواهید در دنیا جهنم داشته باشید، یعنی: کسی پای منبرتان ننشیند و آدم عادی باشید، شب تا صبح بخوابید و سختی و مشقت تحمل نکنید، در نتیجه روی منبر خمیازه خواهد کشید و هیچ کس پای منبرتان نخواهد نشست. البته اکنون بحث مان در مورد بهشت و جهنم در دنیا و آخرت نیست وگرنه میگویند بهشت و جهنم آخرت، در دنیا هم هست و لذا در قرآن میگوید (و ان جهنم لمحیطة بالکافرین) یعنی: جهنم حتی در دنیا کفار را احاطه کرده است و این، غیر از آخرت است.
آیت الله بروجردی چرا به مرجعیت رسیدند؟
آیت الله بروجردی چرا به مرجعیت رسیدند؟ یکی از تجار، خیلی با ما دوست بود و مرد بسیار خیّر و باتقوائی بود. نماز شب میخواند، دعا و عبادت زیاد میکرد خداوند رحمتش کند. او ساکن تهران بود و گاهی به عراق میآمد، و ضمناً به آیتالله بروجردی، خیلی اردات داشت. یک وقتی از او پرسیدم که شما شخصا از آیتالله بروجردی، چه دیدهای؟ گفت یک قصه کوچک از او برای شما نقل میکنم و این قضیه را گفت: مقدمتاً لازم است بدانید که آیتالله بروجردی در زمان خود مرجع اعلای تقلید بود، و اموال مثل سیل برایش میآمد و او هم با گشاده دستی، به مردم میداد ولی خودش از سهم امام تصرف نمیکرد و بوسیله ملک مختصری که در بروجرد داشت خود و خانوادهاش را اداره میکرد. ایشان، یک وقت مریض شدند. دکتر آوردند او گفت ایشان ضعف دارند و خوراکشان خوب نیست و باید غذای خوب (مثلا کباب برگ) بخورند. وقت نهار، بر سر سفره، علاوه بر غذای عادی، مقداری هم کباب برگ گذاشته بودند. ایشان آن را که دیدند گفتند: حاج احمد (حاج احمد مدتها خدمتکار ایشان بود) این کباب برگ از کجاست؟ حاج احمد گفت: دکتر گفته است که شما ضعف دارید و باید کباب برگ بخورید. آقای بروجردی گفتند: خیر، پول من نمیرسد که کباب برگ بخورم، آن را بردار و به کسی دیگر بده و حاج احمد آن را برداشت. شما با همین یک داستان مختصر متوجه خواهید شد که آیتالله بروجردی را، چرا خداوند به این مقام رسانده است.
تأثیر اعمال هرکس در ماندن نام نیک او
تأثیر اعمال هرکس در ماندن نام نیک او در دستگاه خداوند، بینظمی نیست و همه چیز از روی حساب است. و با کلاهبرداری و نظایر آن، کار درست نخواهد شد. در دستگاه خداوند باید با اخلاص بود. امام حسین (ع) هزار و چهارصد سال است که شخصیتش محفوظ است. حضرت زهرا (ع) هم همین طور، چون واقعاً هرچیزی که داشتند برای خدا در طبق اخلاص گذاشتند. و این چیز کمی نیست که حدود هزار و چهارصد سال، نام یک نفر هنوز هم زنده باشد و هزاران محفل و مجلس بنامش گذاشته شود. و آیا کسی غیر از انبیاء و امامان توانسته است این چنین مقام و موقعیتی را کسب کند؟ استالین را من به خاطر میآورم، که در زمان حکومتش، کمونیستها خیلی او را تقدیس و تعظیم میکردند، و پس از آنکه مرد، او را در مقبره کمونیستهای بلندپایه دفن کردند. بعد از او برژنف روی کار آمد و دستور داد جسد استالین را از قبر در آورند و آتش بزنند. مگر ممکن است که استالین بماند؟ حضرت زهراست که میماند وگرنه ریگان، کندی، سادات و بگین هیچ گاه باقی نخواهند ماند. خداوند، هرکس را بخواهد باقی و هرکس را نخواهد، از بین خواهد رفت. فرعون را مردم از پنجهزار سال پیش، لعنت میکنند زیرا واقعیت در کارش نبود ولی حضرت زهرا (ع) چون بر حق بوده، تا به امروز نامش باقی مانده است. اگر روزی ما هم اینچنین مقامی پیدا کردیم، ناممان باقی خواهد ماند. مانند نهری که به دریا متصل میشود، هیچ وقت خشک نشده و از بین نخواهیم رفت وگرنه اگر یک نهر معمولی باشد، با گذشت زمان و با ریزش باران و آمدن آفتاب و یا هر دو خشک خواهد شد. بنا بر این به هر اندازه که میتوانیم، باید تقوی خدا را بجای آوریم: (فاتقوا الله ما استطعتم) و نباید به فکر ظواهر و جار و جنجال باشیم. و تنها در این صورت است که ناممان باقی خواهد ماند: (فالباقیات الصالحات عند ربک خیر).
خداوند در هرکاری دخالت دارد
خداوند در هرکاری دخالت دارد خداوند، در هرکاری دخالت دارد و هیچ کاری، چه خوب و چه بد نیست که خداوند آن را امداد نکند چون خداوند، بندگان را بدین وسیله امتحان میکند. در قرآن هم آمده است که: (کلا نمدّ، هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظوراً) یعنی: ما به همه کمک میکنیم، هم این گروه و هم آن گروه (گروه نیکان و گروه بدکاران) را از عطای پروردگار امداد میرسانیم و عطای خداوند، به همگان تعلق دارد. یعنی همان کافری هم که سلاح و پول دارد، خدا پشت سر اوست. (فالله من ورائهم محیط) یعنی: خداوند به همه چیز آنها احاطه دارد. مانند دایرهای که چیزی که داخل دایره است، از هرطرف برود، به محیط دایره برخورد میکند. خلاصه آنکه تمام کارهای کوچک و بزرگ زیر نظر خداست.