- مقدمه مترجم 1
- اشاره 1
- مبارزه با استعمار فرهنگی 1
- زهد و خودپسندی 2
- تربیت و اصلاح جامعه 2
- سه داستان تارخی 2
- توطئههای دشمن 3
- تمدن درپرتو تفکر و سازندگی 3
- درسی از رفتار علی علیهالسلام 3
- چگونگی تداوم انقلاب اسلامی 4
- آگاهی سیاسی 4
- توطئهها و راه حلها 4
- انسان و هدف 5
- رویاروئی ما با جهان 5
- خونسردی و نرمخوئی 5
- نظم و انتظام در جامعه اسلامی 6
- طرح یک حکومت جهانی اسلامی 6
- نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود 6
- تنظیم حوزههای علمیه 7
- قدرت جامعه 7
- تقوی و پرهیزگاری 7
- احیای آثار پیامبر اسلام (ص) 7
توطئههای دشمن
توطئههای دشمن
از طرفی باید بدانیم که استعمارگران برای تسلط بر ما چه نقشههائی کشیده و می کشند، آنان با انواع نیرنگ وارد کشورهای ما شده، و با آرامش کامل در میان ما نفوذ کرده و بعد چه خرابکاربهائی که مرتکب نمیشوند؟ و این ما هستیم که بایستی بیدار باشیم و جلوی آنان را بگیریم. یک جاسوس انگلیسی میگوید: اواخر دوران قاجاریه بود که انگلستان برای بررسی اوضاع مرا به ایران فرستاد. ماموریت من در منطقه چهارمحال و بختیاری بود، من درمیان بختیاریها رفته و فارسی را با لهجه بختیاری خوب آموختم، همچنین آداب و رسوم و تقالید آنان را یاد گرفتم. و بعد برای جلب اطمینان آنان با یک دختر بختیاری نیز ازدواج کردم. و مواظب بودم که زن حامله نشود. پس از مدتهایی که ماموریتم پایان یافت، همسرم را در مقابل یک قاطر با یک مرد دهاتی معاوضه کردم، و با همان قاطر خودم را به بندر بوشهر رساندم، آنجا قاطر را فروختم و با کشتی راهی انگلستان شدم، و بعد توانستم دو کودک بختیاری را برای حفظ منافعمان! تربیت کنم. آری دو کودک یکی تیمور بختیار بود، و دیگری شاهپور بختیار که خدمات شایانی به انگلستان نموده و حافظ منافع آن در ایران بودند. البته بختیاریها مردمان اصیل و نجیب و شریف میباشند و چند جنایتکار در آنان اندک و اتفاقی است. ما باید خودمان را سرزنش کنیم نه دشمن را. چون دشمن که خوبی ما را نمیخواهد، او نقشه میکشد، و هرچه زودتر میخواهد نابودمان سازد، قرآن کریم میفرماید که روز قیامت شیطان به اهل جهنم میگوید مرا ملامت و سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید من بر شما قدرتی نداشتم جز آنکه شما را دعوت به اعمال خلاف نمودم و شما اجابت کردید(1).در حقیقت غربیها دنیا را چنین فهمیده و با سیاستهای مزورانه خویش همه جا نفوذ کردهاند، و شبانه روز تلاش و فعالیت میکنند که منافع بیشتری به چنگ آرند. آنان بوسیله تسلیحات، تبلیغات، اقتصاد و حتی فرهنگشان به جنگ و مبارزه با ما پرداختهاند، بنا بر این تا زمانی که ما نیروهای همهجانبه مان را تقویت نکنیم معلوم است که از آنان شکست میخوریم، بقول نسیم شمال. قوم و خویشم همهدانی و خودم هیچ ندان، گفتگویم شده است آخ چکنم واخ چکنم. ما باید از اینجا شروع کنیم که اولا طبق روایات وارده از اهلبیت علیهمالسلام دیگران را بهتر از خود بدانیم، و آنگاه به ندای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گوش فرا دهیم که میفرماید: (فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم) یعنی مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد، و بعد باید مشغول کار و تلاش شویم. (ذوالنون مصری) یکی از زهاد بود که خیلی ریاضت میکشید و داستانهای عجیبی از او نقل شده، شخصی از اهل بغداد از مقامات وی آگاه شده و شنید که ذوالنون اسم اعظم را میداند، لذا به خدمت ایشان شتافت و مشغول خدمتگزاری و نوکری افتخاری برای ذوالنون شد، و گفت که شهر و دیار و زن و فرزند و بالاخره دارائیش را رها کرده تا از او اسم اعظم یاد بگیرد. سرانجام بعد از سه سال که شبانه روز به ذوالنون خدمت کرد از وی تقاضا کرد که اسم اعظم را به او بیاموزد. ذوالنون ظرفی سربسته به مرد بغدادی داد و گفت: برو این را به فلانی بده و بگو که ذوالنون فرستاد، مرد بغدادی ظرف را به دست گرفته و راه افتاد، در میان راه احساس کرد که چیزی میان ظرف حرکت میکند، تصمیم گرفت که درِ آن ظرف را بردارد تا ببیند چه چیزی داخل آن حرکت میکند. هنگامیکه در ظرف را برداشت با کمال ناباوری موشی را در آن یافت که فوراً از آن ظرف فرار کرد. مرد بغدادی با عصبانیت و اوقاتی تلخ به سوی ذوالنون بازگشت و اظهار داشت: آیا این جزای سه سال خدمت است که مرا به باد مسخره بگیری؟! و با من یک موش برای دیگران بفرستی؟ ذوالنون رو به او کرد و گفت: من از تو تعجب میکنم که بعد از سه سال ریاضت هنوز قابلیت نگهداری از یک موش امانتی را نداری، پس چگونه میتوانی لیاقت محافظت از اسم اعظم را داشته باشی؟ برو اول خودت را تربیت و آماده کن. ما باید از خودمان شروع کنیم، خودمان را تربیت کنیم، برابر پیشامدها استوار و مقاوم باشیم. ببینید یک هسته را، آنقدر زیر خاک فعالیت میکند تا اینکه جوانه بزند و اول کار در برابر کمترین نسیم خم میشود، اما کمکم که درختی تنومند شد و در دل خاک ریشهای محکم دوانید در مقابل شدیدترین طوفانها میتواند مقاومت بنماید. البته باید هر لحظه مواظب خود باشیم هرچند هم که قوی بشویم چه بسا در برابر طوفانهای گناه استوار باشیم اما یک گناه ناچیز ما را از راه منحرف سازد، (دیل کارنگی) یک نویسنده آمریکائی است و کتابهای جالبی نوشته، در یکی از کتابهایش بنام (آئین زندگی) میگوید: درختی400 سال عمر داشت و14 طوفان شدید دید اما مقاومت کرد، لیکن سرانجام حشرات بسیار کوچکی آن را نابود ساختند این مثالی بود برای انکه هرچه پیشرفت کردیم به خودمان مغرور نشویم.
1 ـ و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم و وعد الحق و وعدتکم فأخلفتکم ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی ولوموا انفسکم.
تمدن درپرتو تفکر و سازندگی
تمدن درپرتو تفکر و سازندگی
یکی از علوم روز علم تجربی میباشد، یعنی اعیان خارجی، و چیزهائی که با حواس پنجگانه درک میشود، و علوم دیگری نیز وجود دارد مانند علوم انسانی که فکری میباشد، که با اولی فرق دارد، کودک در بدو تولدش چیزی را احساس نمیکند، بعد کمکم عالم به اشیاء میشود یعنی بوسیله تجربه مسائلی را میآموزد، ولی عالم به مسائل فکری که در مورد ماوراء اشیاء میباشد نرسیده، لذا قبلاً کبریت را لمس میکند اما شعور ندارد که زدن یک چوبه آن موجب سوختن اطاق میشود، اگر یک اسکناس هزار تومانی داشته باشد مقابل یک عدد شکلات عوض میکند، عمر بن عبدالعزیز میگوید: در کودکیم انگشتر الماسی را پدرم به من داد، و من آن را برابر یک دانه خرما فروختم، این کودک وارد علم اشیاء شده اما هنوز به علم ماورائی نرسیده است. پس از چندی که رشد میکند، و ربط چیزها را میفهمد به عالم فکری نزدیک میشود، اشیاء را درک میکند و میفهمد، و خوب و بد را تشخیص میدهد، یکی از غریزههائی که خدا در نهاد کودکان قرار داده این است که در اوایل رشدشان سئوالهای زیادی میکنند، چون میخواهند به عالم فکریشان تکامل بخشند. اگر اتفاقا کودکی متولد شد که هم اشیاء و هم افکار را میفهمید بسیار فوقالعاده است. مانند حضرت عیسی (علیه السلام) و اگر رشد کرد و اشیاء را درک نکرد ناقص است، و اگر بعد از درک اشیاء نتوانست به عالم فکری راه یابد، باز ناقص است، لذا ملاحظه میشود که برای اشباع رشد فکری کودکان و تربیت آنان پس از جنگ جهانی دوم کتابخانههای کودک در سطح جهانی رواج یافت. امتها و ملل دنیا نیز چنیناند. امتهائی هستند که هنوز حتی به مرحله اول یعنی عالم اشیاء راه نیافته و خیلی عقب افتاده هستند، از جانب دیگر امتهائی به عالم اشیاء رسیده اما هنوز نتوانستهاند پرورش فکری یابند. اینها نیز ناقص و عقبافتادهاند، امتهای جهان سوم (میتوان گفت تمام ملل مسلمان چنیناند) عدهای آنقدر عقبافتاده که هنوز به عالم اشیاء هم نرسیدهاند، مانند برخی از ملل آفریقا و عشایر عرب در یمن و سودان، یمن تا حدود (20) سال پیش هنوز مظاهر تمدن نداشت، و مردمش بدون برق و آب لولهکشی و غیره زندگی کرده و از پیشرفت صنعتی و زندگی ماشینی کاملاً به دور بودند، و عدهای از ملل مسلمان با یک درجه ترقی هنوز ناقصاند، یعنی به عالم اشیاء راه یافته، اما دروازههای طلائی عالم فکری را همچنان بر خودشان مسدود نگاه داشتهاند. مانند سایر مسلمانان که بازارهایشان بازارهای مصرفی شرق و غرب است و بهترین کالاها را از راه فروش ذخایر و منابع ثروتشان تهیه میکنند، و خیال میکنند که قلعههای تمدن را گشاده و ترقی همین است و بس. ما مادیات پیشرفته و تکنیک جدید را آوردیم، از رادیو و تلویزیون استفاده کردیم، انواع ماشینهای پیشرفته صنعتی را به کار بردیم. اما متأسفانه به دنبال آن فکر نکردیم و به طور کلی نقص مسلمانان همینجاست، غربیها ما را تحجیر کردهاند، یعنی ولی و قیم و صاحب اختیار ما شدهاند، درست مانند کودکان ثروتمند که به علت عدم توانائی فکری محجور میشوند، اکثریت سران منطقه همین حالت تحجیر را دارند، نوکران سرسپرده و ریزهخواران استعمار هستند، اگر حساب کنیم که به عالم فکری راه یافتهایم باید فورا به دنبال آن عالم اشیائمان راتامین نمائیم... اگر کودکی ادعا کند که فکرش به کمال رسیده و بعد دستش را با آتش بسوزاند دروغ گفته و خودش را فریب داده، ما اگر ادعا کنیم که عالم فکری را درک کردهایم ولی باز نیازمند به خارج باشیم خودمان را فریب دادهایم. مسلمانان حتی اشیاء را نیز عاریه دارند، اگر واقعا در یک محاصره اقتصادی قرار بگیرند، حتی اشیائشان نابود میشود، ملاحظه بفرمائید نه تنها ماشین آلات که حتی پیچ و مهره آنها را نیز از خارج وارد میکنیم. یکی از نویسندگان مصری میگوید: (ما میهمانان تمدن جدید هستیم) اگر کسی ادعا کند که متفکر است، اما برابر شیر درنده فرار نکند دروغ گفته و خودش را فریب داده است، ما دشمنان درنده بسیار داریم. اما باید اذعان کنیم که امت اسلامی از سواحل شرقی اندونزی تا کرانههای غربی مراکش (باستثنای افراد معدود) هنوز نتوانسته به عالم فکری راه یابد، به عبارت دیگر شرق و غرب ما را از ورود به عالم فکر بازداشتهاند. ما و کشور ژاپن در یک مرحله از عقب افتادگی بودیم، تمدن جدید همزمان با ژاپن وارد کشورهای اسلامی نیز شد. مردم ژاپن از تمدن مادی غرب استقبال کردند، اما به دنبال آن وارد عالم فکری شده و توانستند عالم اشیائشان را طوری گسترش و رونق ببخشند که امروزه ژاپن بابازار مشترک اروپا و آمریکا رقابت میکند. با اینکه ژاپنیها از نظر ایدئولوژی بسیار عقبافتادهاند، چون هنوز بودا را میپرستند و امپراطور (هیروهیتو) را نماینده خدا میدانند. همچنین ملل مسلمان با آغوش باز به استقبال تمدن جدید شتافتند، اما به دنبال آن به رفاه زندگیشان توجه کردند، از تفکر و سازندگی باز ایستادند، روز بروز تمدن و فرهنگ غرب رونق یافت و مسلمانان درجا زدند. با اینکه مسلمانان از جهت ایدئولوژی بهترین و مترقیترین مکتب را داشته و مکتب اسلام تمام قوانین و احکام بزرگ و کوچک را برای تامین سعادت بشر آورده است. بدین وسیله ژاپن از همه لحاظ پیش افتاد چون به دنبال عالم اشیاء وارد مرحله فکری شد، و بعد از آن به اشیاء خود رونق بخشید، و امتهای مسلمان به دنبال عالم اشیاء از تفکر ایستادند. و لذا در همان اشیاء هم نیاز به غرب دارند. حتی برای تأمین مواد غذائی هم باید دست نیاز به خارج دراز کنند، یکی از مجلههای پرتیراژ عربی نوشته بود که در کشورهای عربی تنها 3? زمین زیرکشت میرود و 97? بقیه خشک و بدون زراعت است. باید از ظاهرسازی و عالم شعار در آئیم و حقیقت را بنگریم، ما از عالم اشیاء هم عقب افتادهایم، و لذا شرق و غرب از ما هراس ندارد، بطور مثال.. اگر کسی یک قبضه هفتتیر داشته باشد و دشمن شبانه روز برای او شمشیر تیز میکند حتماً هراس نخواهد داشت، چون هفتتیر از شمشیر قویتر است، و لی دشمن از چه چیز ما میترسد؟ آیا از همبستگی و اتحاد ما؟ از صنعت ما؟ از پیشرفت فکری و فرهنگی ما؟ اما همان دشمن از ژاپن حساب میبرد. معلوم باشد ما نمیگوئیم از مظاهر تمدن استفاده نشود، بلکه باید کمال استفاده را نمود ولی مهم این است که باید از عالم مادی اشیاء به عالم فکری منتقل شویم، و بدنبال آن به اصلاح و رونق بخشیدن به عالم اشیاء بپردازیم تا انشاءالله به مرحله خودکفائی برسیم. بنا بر این باید بدانیم که اشیاء و ماوراء اشیاء چیست؟ البته ارتباط با عالم اشیاء و افکار بسیار مشکل هم هست، چون دنیا روی دقت پایهریزی شده، ما باید با امید به خدا با کمال دقت شروع کنیم حتی اگر بدانیم خودمان به نتیجه نخواهیم رسید، نسلهای بعد از ما از نتیجه کارمان بهرهمند خواهند شد. خداوند در سوره کهف راجع به عدد اصحاب کهف دو سطر اقوال مردم را ذکر میکند و بعد موضوع را بیجواب میگذارد، برای اینکه ما را از تفکر در امور سطحی و حاشیهای باز دارد، آنجا میفرماید: (سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم، و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجماً بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم، قل ربی اعلم بعدتهم). یعنی اینکه عدهای مردم خواهند گفت اصحاب کهف سه نفر و سگ آنان چهارمیشان میباشد، و برخی بدون دلیل خواهند گفت آنان پنج نفر و ششمی سگشان میباشد، ای پیامبر بگو که خدا عده آنان را بهتر میداند. ملاحظه کنید خداوند میتوانست بالاخره بگوید آنان چند نفر بودند، اما نگفت چون موضوع مهمی نیست، مسئلهایست بسیار سطحی، قرآن مجید بطور تلمیحی میفرماید که در امور سطحی و قشری فکر نکنید بلکه همیشه در امور عمقی و موثر تفکر نمائید. چند سال پیش دولت عربستان سعودی برای مشغول کردن افکار عمومی اعلام کرد هرکس پیرامون جنگهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) بهترین کتابها را بنویسد جایزهای دریافت خواهد کرد، بهترین نویسندگان و متفکرین عرب وارد کار شدند و کتابهائی نوشتند، چند نسخه از آن کتابها را اینجانب مطالعه کردم، هیچ مطلب جدید جز تکرار مکررات تاریخ البته به سبکی جالب نداشت، اینها برای سرگرمی مسلمانان بود. آمریکا روزانه میلیونها بشکه نفت از بلاد اسلامی به یغما میبرد، و برای اینکه از تفکر مسلمانان و نویسندگان و متفکرین آنان جلوگیری کند، آنان را به این اعمال سطحی و حاشیهای مشغول میدارد. متأسفان ما مسلمانان به دو چیز مغروریم. الف) از زندگانی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) جز مسائلی سطحی و جزئی چیزی یاد نداریم، و فکر میکنیم که از زندگانی پیامبرمان اطلاع کافی داریم. ب) اینکه ما مسلمانیم و اسلام دین خداست و اوست که باید اسلام را با معجزه نگاه دارد. این طرز تفکر در عقبافتادگی ما تاثیر بسزائی داشته و دارد. نتیجه سخن: اینکه ما باید فعالیت کنیم که نخست فکر را بفهمیم، و به دنبال آن شیء را تهیه و بسازیم، چون فکر تنها هم ارزش ندارد. میگویند شخصی به دکان یک نانوا آمد و آنچه درس خوانده بود برای نانوا بازگو کرد، بعد در مقابل اظهار علم و دانشش درخواست یک قرص نان نمود، نانوا وی را رد کرد و گفت: این گفتههای تو که برای من پول نمیشود. همچنین باید از غرور اینکه منتظر معجزه باشیم که خدا یاریمان کند درآئیم چون طلب پیشرفت سبب میخواهد، مثلاً اگر کسی ازدواج نکند و از خدا اولاد بخواهد صد سال هم که دعا کند این امکان ندارد، بلکه باید ازدواج بکند و امید به خدا هم داشته باشد که به او فرزندانی عنایت بفرماید. بنا بر این فکر تنها اثری ندارد و اگر با عمل و سازندگی همراه گشت مؤثر خواهد افتاد و موجب پیشرفت میشود لذا تمدن جز در پرتو تفکر و تعقل و سپس سازندگی امکانپذیر نیست.
درسی از رفتار علی علیهالسلام
درسی از رفتار علی علیهالسلام
در روایت از اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام آمده: (بنی الاسلام علی خمس: علیالصلاة والزکات والحج والصوم والولایه). اسلام بر پنج پایه استوار شده است.. بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. نماز ارتباط با خداست، روزه برای حفظ نفس و مخالفت با خواهشهای آنست، زکات برای ترفیع سطح اقتصادی و بالاخره حج کنگره جهانی اسلامی است که آنجا مسلمین گردهم آمده و از مشکلات یکدیگر آگاهی یافته و اقدام به حل آنها میکنند. اما ولایت از همه مهمتر است، ولایت یعنی اداره و رهبری صحیح اسلامی است که آن چهار رکن دیگر نیز با بودن ولایت بپا میشود. صحبت پیرامون ولایت بمناسبت ولادت حضرت علی (علیه السلام) است. تمام مسلمین و غیر مسلمین علی را به عدالت میشناسند، (بولس سلامه در کتاب ملحمة الغدیرش با وجودی که مسیحی است چنین میگوید: لا تـقـل شیعة هـواة عـلی انّ فی کـلّ منـصف شیعـیّا یا سماء اشهدی و یا ارض قرّی واخشعـی انی ذکـرت علیـاً و حتی اروپائیها در اروپا یادواره نهجالبلاغه گرفته و از علی (علیه السلام) تمجید کردند. ما باید خودمان را پیروان واقعی آنحضرت قرار بدهیم، در تمام امور زندگانی رفتار آن حضرت را پیاده کنیم، در سیاست، حکومت، عدالت، کوشش و فعالیت، زهد و تقوی و سرانجام در تکامل انسانی از آن بزرگوار پیروی نمائیم. در حکومتهای امروز سه قوه اصلی و دو قوه فرعی و جود دارد. قوای اصلی عبارتند از: یک) قوه مقننه. که در مجلس شوری و پارلمان تشکیل یافته و وضع قوانین را بعهده دارد. دو) قوه مجریه: که از رئیس جمهور و هیئت دولت تشکل یافته و قوانین مصوبه مجلس را به مرحله اجرا در میآورد. سه) قوه قضائیه: که مستقل است و برای رفع مشکلات و اختلافات مردم کار میکند. دو قوه فرعی نیز عبارتند از: الف) رسانههای گروهی و وسایل ارتباط جمعی که در رادیو و تلویزیون و نشریات و مطبوعات تبلور یافته و اخبار را در سطح کشور پخش و منتشر میسازد. ب) ستون پنجم که در عربی (رتل خامس) نام دارد و کارش این است که افرادی به کشورهای خارجی فرستاده میشوند و اخبار و نقشههای دشمن را برای کشور خودی نقل میکنند. حکومت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز دارای این پنج قوه به بهترین وجه بوده است، البته قوه مقننه در مقام ولایت و امامت خود حضرت تبلور مییافت، در دولت بزرگ اسلامی آن روز حدود هزار استاندار و قاضی از سوی حضرت منصوب و خدمت میکردند، باید دانست که اداره آن همه استاندار و قاضی آنهم با نبودن وسایل ارتباط جمعی روز خیلی مشکل بوده است. (ابوالاسود دؤلی) یکی از قضات خوب امیرالمؤمنین بود، امام بطور ناگهانی دستور برکناریش را صادر فرمودند، ابوالاسود علت را پرسید؟ امام فرمودند. چون هنگام حل اختلاف میان دو نفر صدایت بر صدای آندو بلندتر میشود، این نشان میدهد که آن حضرت هزار قاضی آنچنانی داشتهاند و آنان را تربیت کرده بودند. یکی از اسرار تمجید دنیا از علی بن ابیطالب همین است. ما باید افرادمان را تربیت کنیم که بتوانیم قضات و خدمتگزاران خوبی تحویل جامعه اسلامی بدهیم. روزی حضرت امیرالمؤمنین در محراب مسجد آماده نماز بودند، هنگامی که دو دست را برای گفتن تکبیرةالاحرام بالا بردند ناگهان زنی بنام سوده خدمت آن حضرت آمد و از استاندارش شکایت نمود، آنهم پیرامون یک مسئله بسیار معمولی، امام در همان لحظه از خواندن نماز منصرف شده نامهای از آستین مبارک در آورده و دستور جلب آن استاندار را مرقوم فرموند. اینها تمامی باید برایمان درس باشد. ما باید در تشکیل حکومت اسلامی هم سه قوه اصلی و هم دو قوه فرعی را به بهترین وجه داشته باشیم، البته قوه مقننه در خط مراجع تقلید تبلور مییابد که همان خط بیانگر قوانین قرآن و سنت است.