- مقدمه مترجم 1
- اشاره 1
- مبارزه با استعمار فرهنگی 1
- سه داستان تارخی 2
- زهد و خودپسندی 2
- تربیت و اصلاح جامعه 2
- توطئههای دشمن 3
- تمدن درپرتو تفکر و سازندگی 3
- درسی از رفتار علی علیهالسلام 3
- چگونگی تداوم انقلاب اسلامی 4
- آگاهی سیاسی 4
- توطئهها و راه حلها 4
- انسان و هدف 5
- خونسردی و نرمخوئی 5
- رویاروئی ما با جهان 5
- نظم و انتظام در جامعه اسلامی 6
- نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود 6
- طرح یک حکومت جهانی اسلامی 6
- تنظیم حوزههای علمیه 7
- احیای آثار پیامبر اسلام (ص) 7
- قدرت جامعه 7
- تقوی و پرهیزگاری 7
چگونگی تداوم انقلاب اسلامی
چگونگی تداوم انقلاب اسلامی
قرآن مجید میفرماید: (ثم اتبع سببا) قوانین دنیائی بر اسباب و مسببات استوار شده، یعنی مثلاً اگر هسته پرتقال را کاشتیم درخت انار نخواهد داد، معمولاً انسانی که بخواهد چیزی تهیه کند مقدمات آن را آماده میسازد، و لذا قرآن کریم در باره کسانی که به جنگ نرفته و در خانهها ماندند میفرماید.. (ولو ارادوا لخروج لا عدوله عده) یعنی آنها اگر میخواستند با شما در جنگ شرکت کنند مقدمات جنگ و خروج برابر دشمن را تهیه میدیدند اما دروغ میگویند. دین مقدس اسلام همیشه با دشمنان خارجی روبرو بوده، روزی بنام امپراطوری رم و امپراطوری فارس روزی به نام مسیحیان و یهودیان و روزی به نام صهیونیسم و امپریالیسم یا امروز که بنام شرق و غرب است. در گذشتههای دور که اسلام پیشرفت چشمگیری داشت، و دشمن برای حفظ منافع خود میخواست جلو آن را بگیرد، دست به نقشههای شومی زد، به طور مثال: یک کشیش جوان مسیحی به نام پطرس در شهرهای مسیحی نشین راه افتاد و به مردم وعده بهشت میداد و جوانان را برای مقابله با پیشرفت اسلام و جنگ با مسلمین بسیج میکرد. عده بسیاری دعوت او را پذیرفته و به اردویش ملحق شدند، تا اینکه عده آنان به حدود یک میلیون نفر رسید، این سپاه قوی برای جنگ با مسلمانان حرکت کرد، اما در اثر بینظمی و عدم کارآیی درست (300) هزار نفر از آنها در راه هلاک شده و بقیه شکست سختی خوردند و فرار را برقرار ترجیح دادند، و از آن روز کشیش مزبور را (پطرس معتوه) یعنی دیوانه نام نهادند. دولتهای مسیحی از این واقعه درس گرفته و با اصلاح نقاط ضعف و نظم و کارآیی صحیح متحدا علیه اسلام وارد کارزار شدند. و به همین منظور تندیسی ساختند از دو مجسمه که یکی بسیار زیبا و بعنوان سمبل حضرت مسیح علیهالسلام و دیگری سیاه چهره همچون یک عرب زشت وبد صورت بعنوان سمبل حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) میباشد در حالیکه با شمشیر به حضرت عیسی حمله برده و مجسمه حضرت مسیح را شکسته، به این نحو به مسیحیت در برابر اسلام جنبه مظلومیت داده و دست به تبلیغات زدند و با تحریکات و جریحهدار ساختن عواطف عمومی توانستند ارتشی نیرومند تشکیل و به بلاد اسلامی حمله کنند، از آن روز جنگهای صلیبی میان مسیحیان و ارتش اسلام شروع شد، و متأسفانه فلسطین بدست مسیحیان سقوط کرد و تا حدود (200) سال به دست آنان بود، بعد از آن مسلمانان تجدید قوا کرده و متحدا فلسطین را از دست دشمن نجات بخشیدند، این نشیب و فرازها ادامه داشت تا اینکه در حدود صد سال پیش روح تازهای در مسلمانان دمیده شد و علمائی با عزم و اراده به صحنه آمدند و توانستند موج و خروش تازهای در میان مسلمانان ایجاد کنند، و حرکات آزادیبخش مکتبی و اسلامی سراسر دولتهای اسلامی را فرا گرفت. اما با نقشههای دشمنان شرقی و غربی تمام آن علما و مصلحین بطور مستقیم و غیر مستقیم نابود و حرکات آزادیبخش در نطفه خفه شد، آنگاه دشمن متحد دولت بزرگ اسلامی را قطعه قطعه کرد و بر سر هرکشوری یک نوکر سرسپرده گماشت، و بعد اسرائیل را در قلب آنها کاشت و با ایجاد ستون پنجم و احزاب سرسپرده مختلف مانند حزب کمونیست و حزب بعث و غیره از رشد و پیشرفت سریع اسلام جلوگیری کرد. بنابر این برای پیشرفت و خودکفائی کشورهای اسلامی بایستی: اولاً: در همه جا تا میتوانیم مردم را تشویق به صنعت کنیم تا انشاءالله کشورهای اسلامی به کشورهای صنعتی تبدیل شوند، چون صنعت موجب رونق کشاورزی هم میشود، مثلاً کشور آمریکا با پیشرفت در صنعت توانست کشاورزیش را رونق بخشد. ثانیاً: به جوانان فکر بدهیم و آنان را وارد کارهای تشکیلاتی اسلامی نمائیم چون اگر ما این کار را نکنیم جوانانمان به دام احزاب استعماری و ستون پنجم گرفتار شده و بر علیه اسلام و به نفع شرق و غرب کار میکنند. ثالثاً: شکستن اتحاد شوم شرق و غرب که این هم راههای زیادی دارد مثلاً تخریب آنها از داخل و یا گسترش تبلیغات اسلامی و دعوت مردم آن دیار به سوی اسلام و روشن نمودن مردم در جهت رویارویی با ستمگران و نیز باید کاری کنیم که نقشه استعمارگران بر علیه خودشان بکارگرفته شود.
آگاهی سیاسی
آگاهی سیاسی(1)
سیاست یک علم است و باید مانند فقه و علوم دیگر تدریس و بحث شود، و در باره آن کتابها نوشته شود، مثلاً داروی فلان بیماری چیست؟ نمیدانیم مگر آنکه از علم پزشکی آگاه باشیم، همینطور در باره مسائل سیاسی ما مسائل سیاسی را نمیفهمیم مگر اینکه از سیاست آگاه باشیم. پیغمبر اسلام افرادی داشتند که به شناخت مسائل سیاسی میپرداختند و افرادی هم مسائل اقتصادی و عدهای مسائل جنگی و غیره را بررسی میکردند، مثلاً یهود در مدینه سلاح را در اختیار داشتند، و اقتصاد به دست ایشان بود و جوانها را از راه شراب و زنا خراب میکردند، پیغمبر (صلی الله علیه وآله) دستور دادند که خود مسلمین سلاح درست کنند و خود تجارت کنند که محتاج یهود نباشند و شراب و زنا را حرام کردند (به امر خدا) تا جوانها از قبضه آنان بیرون آیند. ما باید بدانیم که تنها شنیدن اخبار رادیو انسان را سیاست مدار نمیکند. درست مانند یک فرد عامی که چندین سال پای منبر نشسته باشد اما یک منبر هم بلد نیست، لذا علم سیاست باید حتما تدریس و بحث شود تا واقعا در متن جریانات سیاسی قرار بگیریم و در نتیجه از سیاستهای شیطانی شرق و غرب نجات پیدا کرده و چگونگی اداره کشور را بیاموزیم. در غیر این صورت ما مغلوب هستیم زیرا همیشه قوی ضعیف را به زمین میزند و او را نابود میسازد. مونتسکیو دانشمند سیاسیای که قریب (30) سال در گردش بوده و سیاستهای دنیای آن روز را بررسی کرده (30) جلد کتاب نوشته و امروزه اکثر کتابهای سیاسی از مطالب کتابهای او بهرهبرداری میکنند، الان مثلاً خلاصههائی از کتابهایشان هست که باید خوانده شود. ارسطو حدود (186) شهر را گردش کرد و بعد کتاب سیاستش را نوشت که تا الان نزد سیاسیون دنیا معروف است، در حقیقت علم سیاست مانند یک دریاست که انسان تا نخواند آن را نمیفهمد که در دنیا چه میگذرد و حتی در همین ایران چه خبر است؟ مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی با سیاست ماهرانهای توانست مغولها را رام کند و از کشتن علما و دانشمندان و آتش زدن کتابها جلوگیری به عمل آورد او پادشاه مغول را متقاعد ساخت که میتواند نیازمندیهایش را برآورده سازد. مثلاً یک روز کاروان مغولها به جائی رسید که آبهای راکد جمع شده بود، و چون شب بود همانجا چادرها را نصب و اطراق کردند، اتفاقا قورباغههای زیادی در میان آبهای راکد فریاد میزدند و مزاحم خواب پادشاه و لشکریانش بودند. مرحوم خواجه دستور داد یک گاو را کشتند و رودههایش را قطعه قطعه در آب انداختند، ناگهان صدای قورباغهها خاموش شد (چون قورباغه از مار میترسد و به خیال اینکه رودهها مار است خاموش شدند) از این عمل مرحوم خواجه چقدر پادشاه را خوش آمد و مقام خواجه را بالا برد. کیسینجر یکی از یهودیان است که در اثر فشار موطن اصلی خود را ترک نموده و به سوی آمریکا گریخت. او میگوید که پنج هزار کتاب سیاسی خوانده و لذا چندین سال وزیر خارجه بود ودر حال حاضر هم مستشار سیاسی رئیس جمهوری آمریکاست. ببینیداین شخص چگونه طی یک توطئه خائنانه کشور لبنان آرام را به جنگ داخلی کشانید که تا به امروز لبنان میسوزد. ما باید دور از هو و جنجال درس سیاست را بخوانیم تا لااقل از آنچه برخود ما میگذرد آگاه باشیم. و اینکه مثلاً میبینیم کشور فرانسه با حدود70 میلیون و انگلستان با80 میلیون جمعیت پیش رفته این معجزه نیست بلکه در اثر سیاست دانی میباشد. متأسفانه مسلمانان دراثر فرانگرفتن سیاست و عدم اطلاع از نقشههای دشمن شکست خورده و عقب افتادند. و تا زمانی که در میان مسلمین آگاهی سیاسی پیدا نشود به جائی نخواهند رسید. در همین زمان فعلی با وجودیکه اکثریت مردم عراق، کویت و بحرین شیعه هستند و شیعیان در رفاهی نسبی به سر میبردند سران این کشورها شیعیان را پراکنده و تبعید کردند، و آن عدهای هم که الآن هستند زیر فشارند، و این نشانههای اختناق و فشارهای آینده دولت بر شیعیان میباشد(2). بطور کلی آزادی یکی از مسائل مربوط به علم سیاست است که کتابهای مفصلی در باره آن نوشته شده که چگونه آزادی به دست میآید و چگونه از دست میرود و اصلاً آزادی چیست؟ و اینهائی که دم از آزادی میزنند چه میخواهند و چه سیاستی را تعقیب میکنند؟ ما باید هوشیار باشیم و کارها را از راه خودش وارد شویم، و چون کار اداره کشور مربوط به سیاست دانی است پس باید آن را بیاموزیم و الا به دست خودمان گورمان را کندهایم و دوباره زیر یوغ بیرحمانه ابرقدرتها خواهیم رفت.
1 ـ معظم له کتابی بنام الفقه السیاسه در این مورد نوشتهاند که در نوع خود بینظیر است. 2 ـ لازم به تذکر است معظمله ضمن بیان این مطلب معتقدند که لازم است دولت ملت را یکسان بداند و تفرقه را یکی از عوامل استعمار انگلیس میدانند و برای وحدت مسلمانها کتابهائی نیز نوشتهاند که هنوز به چاپ نرسیده است و مختصر طرح مزبور را در کتاب الی حکمالاسلام بیان داشتهاند.
توطئهها و راه حلها
توطئهها و راه حلها
استعمارگران برای تفرقه و جدائی مسلمین قواعدی را قرار داده و به مورد اجراء گذاشتند مثلاً قومیتها و برتریهای نژادی را در میان مسلمانان باز گردانده و مسلمانان را به تُرک، عرب، فارس و غیره تقسیم کردند، و روی همین قاعده عیدهای ملی را زنده کردند، لغتهای ملی و ویژگیهای نژادی را تجدید کردند. الان هیچ کشور عربیای نیست که مردمش مانند قرآن صحبت کنند، و هرکدامشان یک لغت محلی خاصی دارد که با عربی اصیل خیلی فاصله دارد، بعد در خود عربها گذشتههای جاهلی را زنده کردند. جمال عبدالناصر فرعون را در مصر بر سر زبانها آورد و به تاریخ او افتخار کرد. و لذا مجسمههای فراعنه را در خیابانها و میدانهای عمومی نصب و خیابانهای قاهره و مناطق عمومی را به نام فراعنه نامگذاری کرد. در کشور عراق تاریخ بابلیین و فنیقیین را زنده کردند و به آن (مهدالحضارات) یعنی سرزمین تمدنها نام داده و آثار جاهلی را تجدید کردند بطور مثال مجسمه شیر بابل در زمان نمرود کافر را در بغداد نصب کردند. هنگامی که کشور هند به دست انگلیسها افتاد لغت و زبان مردم را به سانسکریتی مبدل ساخته و بطور کلی آثار سانسکریتی را آنجا زنده کردند(1). در ایران تاریخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهان را زنده کرده و حتی تاریخ رسمی را از اسلامی به شاهنشاهی تبدیل نمودند. و خیابانها و محلهای عمومی را به نام شاهان گذشته نام نهادند، وحتی شاه اخیرا در یکی از سخنرانیهایش گفته بود که در ایران مذهب نقشی ندارد، و حقیقت هم همینطور بود چون نه عیدایرانیان اسلامی بود، نه تاریخشان و نه هیچکدام از امورشان. در کشور ترکیه تعصبات نژادی را پرورش داده، تاریخ را از اسلام به مسیحی تبدیل و حتی آتاتورک دستور داد که اذان باید به زبان ترکی گفته شود و الفبای زبان از حروف ابجد به حروف لاتین تغییر یابد. این چند نمونه از کشورهای اسلامی بود که مورد تاخت و تاز استعمارگران قرار گرفته و از مفاهیم اسلامی کاملاً بدور شدند. بعد دولت عظیم و یکپارچه اسلامی را قطعه قطعه کردند. و الا قبل از تعیین این مرزهای سیاسی یک مسلمان از مشرق بلاد اسلامی بدون هیچ قید و شرطی به مغرب آن میرفت و همه جا سرزمین او بود، درست مثل اینکه الان یک ایرانی از تهران به اصفهان میرود و هیچ محدودیتی ندارد چون تمام ایران سرزمین اوست. اما متأسفانه دولت اسلامی را تقسیم و سر هر کشوری یک رئیس مزدور و وابسته نصب کردند و با این وسیله دولت و وسایل ارتباط جمعی بخصوص رادیو و تلویزیون را کاملاً قبضه کردند. پس از پیاده کردن این نقشهها داخل خود کشورهای اسلامی اقدام به تأسیس احزاب و گروههای وابسته کردند و جوانان ما را به راحتی بدام خودشان گرفتار کردند. اینها تمام مشکلات امت اسلامی بود، اما راه حل. ما باید از خود مان شروع کنیم اول کشورمان را کاملاً اسلامی و قوانین آن را مطابق با اسلام در آوریم. ما باید تاریخ را کاملاً اسلامی و طبق ماههای اسلامی (محرم و صفر الی آخر) قرار بدهیم، همچنین نام خیابانها، کوچهها و اماکن عمومی را عوض کنیم و به نام بزرگان اسلام قرار دهیم، چون ملاک اسلام است و مردم همیشه برای اسلام قیام کرده و تظاهرات کردهاند، در همین قیامهای مردمی در ایران همیشه روحانیت پیشتاز بوده و مردم هم پیرو روحانیت، به طور مثال قیام مرحوم سید مجاهد در برابر شوروی، قیام مرحوم میرازی شیرازی در برابر انگلستان، قیام مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانی برابر استبداد همه برای دین بوده و لذا مردم هم از آنان پشتیبانی کردهاند. 1 ـ بنا بر این ما باید اول خودمان را ساخته و بعد حوزه علمیه قم را گسترش دهیم. الان جامعة الازهر مصر (40) هزار آخوند دارد، در شهر بنارس هند (60) هزار آخوند بودائی هست، پس حوزه قم با (15) هزار طلبه بسیار کمبود دارد، باید جوانان را ترغیب کرد که به حوزه بیایند و درس بخوانند، درست است که مشکلاتی از نظر اقتصادی و غیره هست، اما روایتی است که خداوند میفرماید: (انی جعلت العلم فیالجوع والغربه) یعنی همانا من علم و دانش را در گرسنگی و غربت قرار دادم، و این صحیح است. 2 ـ باید هرچه بیشتر موسسات دینی و مذهبی را تکثیر کنیم، چون وقتی که مؤسسات نباشد مراکز پخش و نشر افکار اسلامی نیست. 3 ـ هراندازه که ممکن است نشریات و مجلات اسلامی را افزایش دهیم تا سطح فکر و افکار عمومی مردم رشد کند. این واقعا خیلی دردآور است که مجلات و نشریات اسرائیل تنها از نشریات تمام کشورهای عربی بیشتر باشد، حال آنکه جمعیت اسرائیل در حدود 3 میلیون و جمعیت عربها بیش از150 میلیون نفر است، اگر حوزه علمیه قم توانست حداقل200 مجله داشته باشد میتواند تا دورترین نقاط را تحت پوشش فکری و فرهنگی قرار دهد. در کشور آمریکا ده هزار مجله و روزنامه و نشریه هست، و تیراژ یک مجله آن ماهانه36 میلیون نسخه میباشد، در این صورت معلوم است که سطح فکر همگان بالا میرود. 4 ـ از تبلیغات و وسایل ارتباط جمعی روز نباید غافل شد. مثلاً هر مرجع تقلیدی باید یک ایستگاه رادیوئی داشته باشد، چون وسیله تبلیغاتی مدرن روز است، و باید بدانیم که خداوند دنیا را روی قانون قرار داده مگر در موارد نادر اعجاز که خرق قانون میکند. و اگر بنا بود همه چیز از روی معجزه باشد که مردم امتحان نمیشدند، بله معجزات گاهی برای مصالح الهی برای انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام واقع میشود، بنا براین اگر حوزه علمیه میخواهد امور مردم را اداره کند باید وسائل روز را مورد استفاده قرار دهد، چون در جبهه جنگ باید سلاح برابر باشد، یعنی اینکه با شمشیر نمیتوان برابر تفنگ ایستادگی کرد و همچنین تفنگ برابر تانک و با تانک برابر هواپیمای بمب افکن نمیتوان مقاومت کرد، الان استعمار با ما جنگ فرهنگی دارد که از جنگ مسلحانه خطرناکتر است چون جنگ فرهنگی مانند بیماری سرطان داخل را به فساد میکشد، افکار جوانان را جلب و سپس نسل آینده بخودی خود مملکت را به بیگانگان میسپارند. بنا بر این ما اگر نمیتوانیم نیروی برتر داشته باشیم لااقل باید در این جنگ فرهنگی نیروهایمان را برابر کنیم و الا عقلاً و قانونا محکوم به شکست هستیم. 5 ـ باید به همه چیز رنگ خدائی بدهیم. ببینید یهودیها تمام اسماء را برای خیابانها، اماکن عمومی، مدارس، پارکها و غیره از کتاب تورات برگزیدهاند. ما که از یهودیها اولی هستیم. قرآن مجید میفرماید: (ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه) یعنی همانا شایستهترین و نزدیکترین مردم به ابراهیم بدرستی کسانی هستند که از وی متابعت میکنند، پس ما هم باید اسماء همه چیز را از قرآن و سنت بگذاریم و تا میتوانیم نامهای مقدس انبیاء، ائمه اطهار، علماء بزرگ، مجاهدین و مقدسات را زنده نگهداریم. حال آیا بدون نوسازی فکری میتوان جهان را نجات بخشید؟ سفیر کشور کویت در چین که دارای دکترا در حقوق و علوم سیاسی بود از مأموریت هشت سالهاش در کشور چین، نقل میکرد و میگفت: هنگامیکه میخواستم برای سپردن استوارنامههای خود به (مائوتسه تونگ) رهبر چین نزد وی بروم قبلاً به من مختصر وقتی داده شد، در وقت معین بر او وارد شدم. دیدم در یک اطاق خیلی معمولی نشسته و فرشهای عادی زیر پا دارد و خودش روی یک مبل بسیار کم قیمت تکیه داده، این اطاق دیدارهای عمومیش بود، اما زندگی خصوصیش فوقالعاده طاغوتی و اشرافی بود. این سفیر کویتی در قسمتی دیگر از خاطراتش چنین میگفت: من هشت سال در چین بودم و حق مسافرت از جائی به جائی در داخل کشور نداشتم. فقط اجازه داده بودند که در مسجد بزرگ مسلمانان برای ادای نماز عید فطر شرکت کنم، هنگامی که برای نماز عید فطر به مسجد جز چند مسلمان معدود کسی به چشم نمیخورد، و عجیب این است که بعد از مرگ مائو که برای ادامه نماز به مسجد رفتم برخلاف انتظار تمام مسجد بزرگ مسلمانان و حتی خیابانهای اطراف آن شلوغ شده بود. کشور چین صد میلیون مسلمان دارد که چهل میلیون از آنها شیعه دوازدهامامیاند، بعد ازمرگ مائو به مردم کمی آزادی دینی دادند و برای بررسی اوضاع پیروان ادیان مختلف از کشورهای جهانی هیئتهائی عازم چین شدند مگر از سوی شیعیان حتی یک مسئول هم برای بررسی اوضاع شیعیان آنجا نرفت، ببینیم مسئول کیست؟ و چه کسی باید به این مسائل رسیدگی کند؟ ما مسئولیم و باید تا میتوانیم شبانه روز فعالیت کنیم و به قول معروف (مالایدرک کله لا یترک کله) است. امید است با تلاش شبانه روزی و احساس مسئولیت اسلام را هرچه بیشتر گستردش داده و مسلمین جهان را با خود متحد تا انشاءالله بتوانیم همگی در ظل اتحاد و همبستگی یک کشور بزرگ و واحدی بنام اسلام تشکیل داده و استعمار را از سراسر سرزمینهای اسلامی برانیم.