فلسفه اسلامی و اصول دیالک‌تیک صفحه 45

صفحه 45

شبَّهه، ولا صَمده مَنْ أشار إلیه وتوهّمه....(1) او را به یکتایی توصیف نکرده هرکس که بگوید اوچگونه است حقیقت او را نشناخته آن کس که برای او مانندی بیندیشد، و او را قصد نکرده آن کس که به او اشاره نماید، یا او را به صورت موجودی بیندیشد. وباز می فرماید: الّذی لا یحول ولا یزال ولا یجوز علیه الافول، ولم یلد فیکونَ مولوداً، أو لم یُولد فیصیر محدوداً....(2) خداوند دگرگونی ندارد، وآفتاب وجود او غروب نمی کند، سخنی در حق او شایسته نیست جز اینکه به او گفته شود: نزاییده تا زاییده محسوب شود، و زاییده نشده تا محدود گردد. و باز می فرماید: ولا یقال له حدّ ولا نهایة ولا إنقطاع ولا غایة.(3) نمی توان گفت برای او حدو پایان و تمام شدن وغایت و انتهایی است. ثانیاً، فرض کنید پس از تصور هستی مطلق، با حکم ذهنی او را نفی کردیم، و گفتیم نیست، ولی این کار هرگز دلیل بر صحت تناقض نمی گردد، زیرا اثبات در لحظه ای و نفی در لحظه دیگر بوده است. ثالثاً، نقیض هر چیز، «عدم » و «نبود» آن است، مثلاً


------------------
1 . نهج البلاغه، خطبه 181. 2 . نهج البلاغه، خطبه 181. 3 . نهج البلاغه، خطبه 181.
------------------ 133 صفحه

نقیض «وجود» عدم وجود ونقیض « هستی» عدم آن است و همچنین نقیض کیفیت و «تعیین» عدم «کیفیت»و «تعیین» است. بنابراین، اینکه می گوید: «وجود مطلق، حاصل عدم تعیینها وکیفیتها است»(بر فرض صحت) مقصود اورا تأمین نمی کند، زیرا وی می خواهد از این راه، اجتماع نقیض را تصحیح کند در حالیکه نقیض «وجود مطلق»، عدم آن است و هرگز نقیض «وجود مطلق»عدم تعیینها وکیفیتها نیست. پس هرگاه نظریه او را نیز بپذیریم هرگز نتیجه ای را که او می خواهد از این نظریه به دست نمی آید. رابعاً: فرض کنید که ما نمی توانیم وجود مطلق را تصور کنیم وفرض وجود مطلق با عدم آن برابر می باشد، به طوری که بدنبال تصدیق آن، نفی آن لازم می آید، ولی این مطلب سبب نمی شود که اصل امتناع وجود و عدم را انکار کنیم، زیرا لازمه آن این است که فرض وجود مطلق را در یک آن، ملازم با نفی آن در آن بعد بدانیم ولی این نفی غیر از اجتماع نقیضین در خارج است. این مطلب جز این نیست که انسان مطلبی را در لحظه ای صحیح می اندیشد ولحظه بعد خلاف آن برای اوثابت می گردد ویک چنین عملیات ذهنی که از فضای ذهن تجاوز نمی کند، غیر از امتناع نقیضین است. اصولاً مراحل سه گانه ای که «هگل» در موضوع «شدن» ادعا می کند، یک رشته تصورات ذهنی است که از تحقق شیء انتزاع می گردد. آنچه در خارج واقعیت دارد همان وجود انسان است، ولی ذهن درباره این پدیده دست به فعالیتهای ذهنی می زند: نخست هستی بیرنگ را تصور می کند، بعد به نظرش می رسد که هستی مطلق وجود نداشته، و به نفی آن می پردازد، و سرانجام به مرحله ترکب منتقل می گردد آنگاه می گوید: هستی صورت پذیرفتن است. تمام این عملیات فقط و فقط در فضای ذهن انجام می گیرد نه در


------------------ 134 صفحه

خارج، حال آنکه امتناع اجتماع نقیضین مربوط به خارج است نه فضای ذهن، و هیچ پدیده ای با طی این مراحل سه گانه، که هر یک جدا از دیگری باشد، محقق نمی شود. اگر مقصود مارکس که مدعی است از دیالکتیک هگل، جنبه های ایده آلیستی و ذهنی آن را کنار گذارده، این نوع ائتلاف وجود وعدم باشد که صد در صد جنبه ذهنی و اندیشه ای دارد سخنی به گزاف نگفته است(1) و اگر فلسفه اسلامی یا منطق ارسطو، اجتماع سلب وایجاب ویا عدم و وجود را ممتنع می داند، مقصود آمیزش وجود و عدم در خارج است، نه در ذهن. در اینجا به بحث و بررسی خود پیرامون نظریه هگل در باب تحقق تناقض در دستگاه اندیشه پایان می بخشیم، و به نقد و بررسی نظریه وحدت وجود و عدم در طبیعت، که هگلیسم مدعی آن شده است، می پردازیم.


------------------
1 . در گذشته یادآور شدیم علت اینکه مارکس هگل را به «ذهن گرایی» متهم می کند این است که وی به تقدم روح وجهان مافوق ماده معتقد است، نه از آن نظر که در متن، به صورت یک قضیه مشروط آمده است.
------------------ 135 صفحه
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه