فلسفه اسلامی و اصول دیالک‌تیک صفحه 52

صفحه 52

واحدهای حقیقی اعم از گیاه وجاندار و انسان، از کارایی لازم برخوردار نیست و هیچ گاه انسان در تکامل فردی خود به نوسانهایی از آن نوع که هگل مدعی آن است، دچار نمی گردد، وبر خلاف پندار وی، نیروهای متضاد در درون آدمی یار و مددکار یکدیگرند، نه نفی کننده هم. در واحدهای اعتباری مانند جامعه انسانی نیز هر چند تضاد افراد یا گروهها با یکدیگر نوسان هایی ایجاد می کند، ولی نیمی از این نوسان ها معلول عوامل درونی (غرائز) و نیمی دیگر از آنها ناشی از یک دسته عوامل خارجی است که با غرایز فردی یا گروهی ناسازگاری دارد. اینک توضیح مطلب: 1. نقد نظریه هگل در باب تکامل فرد

همگی می دانیم که وحدت بر دونوع است: وحدت حقیقی و واقعی، ووحدت اعتباری و قراردادی. واحد حقیقی همچون واحد گیاه، واحد حیوان، وواحد انسان است که وحدت در یگانگی آنها مربوط به خلقت و آفرینش آنها است، زیرا هر فردی از افراد گیاه وحیوان و انسان، موجود واحدی است، در حالی که وحدت ویکی بودن خانواده با جامعه، امری قراردادی و اعتباری است. چه، در حقیقت، این ما هستیم که به دلایل گوناگون، در حقیقت، افراد کثیری را موجود واحدی حساب می کنیم وهر فردی را به صورت عضوی از اعضا، و یا جزئی از اجزای یک کل، به حساب می آوریم. مثلث هگل در واحدهای حقیقی (مانند واحد گیاه، واحد حیوان، واحد انسان) هر چند مرکب باشند جاری نیست، زیرا هیچ فردی از افراد انسان ویا حیوان، که در مسیر تکامل خود مطابق یک سنت ثابت گام برمی دارد، به چنین نوسانهایی دچار نمی شود، وهرگز در درون اونیروهای متضادی که او را به اثبات


------------------ 154 صفحه

و نفی و سپس به ترکیب وادار کند وجود ندارد، بلکه نیروهای متضاد در درون او مکمل یکدیگر و مایه تکامل اویند، به گونه ای که اگر وی از چنین تضادی برخوردار نبود، راه تکامل بر رویش بسته می شد. همه می دانیم که در درون ما، قوای عقلانی ونفسانی به هم آمیخته است و هیچگاه قوای عقلانی بدون قوای نفسانی نمی تواند انسان ساز و تکامل زا باشد،بلکه باید این دو نیرو به تکمیل یکدیگر بشتابند و در جهت زمینه سازی تکامل او، به پا خیزند، نه اینکه یکی دیگری را نفی ونابود کند و سپس ترکیبی از آن دو به وجود آید! فی المثل، انسان پیراسته از شهوت وغضب، نمی تواند نسل خود را حفظ کند و موجودیت خود را در برابر دشمن درنده، صیانت بخشد. چنانکه انسان عاری از معنویت وروحانیت نیز به صورت حیوان درنده ای درمی آید که جز تخریب وویرانگری کاری انجام نمی دهد. از این جهت، کمال و جامعیت انسان در گرو آن است که قوای نفسانی وی با قوای عقلانیش دست به دست هم دهند تا او را به حدّ کمال برسانند، نه اینکه با هم به مبارزه برخیزند وسرانجام دومی اولی را نفی کند، آنگاه پدیده ای مرکب، که در آن تضاد حل شده است، به وجود آید، سپس خود آن پدیده، راه پدیده قبلی را طی کند و این مسیر تا بی نهایت پیش رود! روشنتر بگوییم: مثلث «هگل» ناظر به آن واحدهایی مانند گروهی از جامعه است که قطع نظر از عروض تضاد، از شخصیت مستقل وتامی برخوردار است، در حالی که هر واحدی از افراد انسان و یا حیوان، بدون نیروهای متضاد، شخصیت مستقلی ندارد، بلکه هر یک از این قوای متضاد، جزئی از شخصیت وواقعیت او و تکمیل کننده انسانیت او می باشند.


------------------ 155 صفحه

به عبارت دیگر، قوای متضاد، تشکیل دهنده شخصیت حقیقی، یک فرد انسان است و مطالعه و بررسی هر پدیده ای در محدوده ای پیراسته از تضاد و فقط در چهار چوب قوای متناسب، مطالعه تمام شخصیت او نیست، بلکه بررسی بخشی از واقعیت او است. بنابراین هر فردی منهای قوای متضاد، شخصیت وواقعیت کامل ندارد که بتوان روی آن حساب کرد و در برابر آن سفره ای به نام «تز»، «آنتی تز» و «سنتز» گسترد. 2. نقد نظریه هگل در باب تکاپوی جامعه

اگر مثلث هگل واقعیتی داشته باشد، باید گفت مربوط به واحدهای اعتباری (مانند جامعه) است. شکی نیست که وحدت جامعه، یک وحدت اعتباری و قراردادی است، نه حقیقی وواقعی. در چنین واحد اعتباری، نقش تضاد در تحول و تبدل البته انکار پذیر نیست، امّا در عین حال، نحوه عملکرد آن نه به گونه ای است که «هگل» مدعی آن شده است. اینک بیان آن: ریشه مبارزه ها ونبردها

افراد و گروههای طغیانگر و افراطی، به انگیزه های پست وحیوانی چون سودجویی، جاه طلبی، خودخواهی، شهوت پرستی، و قدرت طلبی، تمام تمایلات عقلانی خویش را نابود می سازند، و موجب سقوط خودو جامعه می شوند. آنان اعضای بیمار فاسد جامعه بشری هستند که بایستی، برای سلامت اجتماع،تحت معالجه قرار گرفته و در صورت لزوم از جامعه پاکسازی شوند.


------------------ 156 صفحه

این گروه در طول تاریخ برای بسط سلطه وحاکمیت خویش، برای بهره کشی از حاصل کار دیگران و به بردگی کشیدن آنان، با تمام قوا وارد میدان می شوند و در این راه با زور، حیله، دروغ، تخدیر، ایجاد تفرقه، ظلم و فساد، پیش می روند و تا آنجا که می توانند پایه های حکومت خود را محکم می سازند. شرایط محیط وپایین بودن سطح فکر و فرهنگ مردم و فقدان آگاهی لازم در توده ها، زمینه را برای استقرار حاکمیت این گروه فراهم می سازد، و در نتیجه آن غرایز حیوانی و نفسانی خود را، که محرک اصلی آنها به این گونه پلیدیها است، اشباع می سازد. متقابلاً، در برابر این گروه، کسانی به پا می خیزند و برای محو زور گویان ومفسدان دور هم گرد می آیند. کسانی که برای کوبیدن ستمگران گام پیش می نهند، غالباً با دو آرمان و دو محرک حرکت می کنند: 1. محرومیتها، ناکامیها، گرسنگیها و دیگر غرایز نفسانی اشباع نشده. شکی نیست که محرومیت کارگران و زحمتکشان از حقوق خویش، یکی از عوامل محرک تاریخ در پیکار آنان با مترفان و مفسدان است هیچ فردی نمی تواند ببیند که فرد یا گروهی «مترف» بر سر مواهب طبیعی نشسته و همه چیز دارند، و خود وی با محرومیت کامل به سر می برد. 2. نهادهای عالی و غرایز برتر انسانی، مانند انساندوستی، حق پرستی، عدالتخواهی و دیگر سایقه های عالی انسانی، که دارندگان این نهادهای عالی را دوشادوش گروه نخست، بر ضد مستکبران بسیج می سازد. این دو گروه با داشتن آرمانها و نظریات مختلف، از سپیده دم تاریخ بر


------------------ 157 صفحه
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه