- مقدمه چاپ دوم 1
- مقدمه چاپ اوّل 1
- فصل اول: مسائل فلسفی را از مسائل علمی باز شناسیم 2
- فصل دوم: محدودیتهای سه گانه علوم 4
- فصل سوم: ویژگیهای مکاتب مادی 6
- فصل چهارم: کاربردهای سه گانه متافیزیک 10
- فصل پنجم: مارکسیسم در سه بعد فلسفی، تاریخی واقتصادی 15
- فصل ششم: اصل نخست از دیالکتیک 19
- فصل هفتم: نمونه هایی از وحدت تضاد در فلسفه دیالکتیک 25
- فصل هشتم: تفاوت آری، تبعیض نه 33
- فصل نهم: اصل امتناع تناقض در فلسفه اسلامی 36
- فصل دهم: وحدت تضاد یا دیالکتیک در فلسفه هگل 40
- فصل یازدهم: تناقض در دستگاه اندیشه 43
- فصل دوازدهم: تحقّق تناقض در طبیعت 46
- فصل سیزدهم: نارساییهای فلسفی مثلث هگل 49
- فصل چهاردهم: تکاپوی فرد و جامعه و مثلث هگل 51
- فصل پانزدهم: تفاوت دیالکتیک مارکس با هگل 53
- فصل شانزدهم: وحدت بر اعتراف تضاد در فلسفه مارکس 55
- فصل هفدهم: مارکسیم و اشکالات وحدت تضاد 58
- فصل هجدهم: آیا تضاد در طبیعت نقش آفرینشگری دارد؟ 61
- فصل نوزدهم: حرکت اصل دوم دیالکتیک 63
- فصل بیستم: آیا حرکت یک اصل فراگیر است 67
- فصل بیست و یکم: آیا در جهان چیزی قطعی، ملّی و مطلق داریم؟ 70
- فصل بیست و دوم: با حرکت های مکانیکی و دینامیکی آشنا شویم 73
- فصل بیست وسوم: حرکت در فلسفه اسلامی 76
- فصل بیست وچهارم: گذشته وآینده از هم جدا نیست 78
- فصل بیست و پنجم: آیا هر حرکتی مایه تکامل است؟ 82
- فصل بیست و ششم: حرکت در مقوله های عرض و جوهر 85
- فصل بیست و هفتم: دلایل حرکت در جوهر 90
- فصل بیست و هشتم: اصل سوم دیالکتیک 93
- فصل بیست و نهم: نتایج اصل همبستگی 99
- فصل سی ام: اصل چهار دیالکتیک 101
ضد ستمگران ومستکبران نبرد کرده اند، و این نبرد همچنان ادامه دارد، ولی ریشه این نبردها و درگیریها و اساس موضع گیریهای این دو گروه با گروهای ستمگر، همان غرایز نهفته در وجود انسانهاست. از این بیان می توان نتیجه گرفت که نبرد طبقه یا گروهی خاص بر ضد گروه و طبقه دیگر، معلول اختلاف طبقاتی نیست، بلکه اختلاف طبقاتی و تضاد جوامع سبب بیداری و تحریک نهادها و غرایز درونی شده و تحریک این نهادها، موجی از خشم و غضب را در برابر موج طغیان و فساد برمی انگیزد وموجب نبرد ومبارزه گروهها و طبقات می شوند. گروه استثمارگر به سائقه جاه طلبی و ثروت اندوزی، به کمک دیگر غرایز حیوانی، می کوشد تمام مواهب طبیعی و مادی، و مناصب اجتماعی و سیاسی را به خود و دار و دسته خود اختصاص دهد و در این راه نیز برای اشباع غرایز پست وپایین خویش، از هیچ چیز فروگذار نمی کند، طبعاً این فعل و کنش در هیچ جامعه ای بدون واکنش نبوده ودر نتیجه عناصر زحمتکش ومحروم که به بردگی کشیده شده اند، یا افراد نوع دوست وحق پرست این وضع را تحمل نمی کنند و پرخاشگری به طور تدریجی و آرام آغاز می گردد وجنگ سرد و تبلیغاتی و یا نبردهای موضعی وپراکنده به راه می افتد، و به مرور زمان و به نسبت افزایش آگاهیها، آهنگ مبارزه شدیدتر و تندتر می گردد. این واکنش سبب می گردد که دشمن خونخوار ملت، بار دیگر شدت عمل به خرج دهد وبا استفاده از حیله ها ونیرنگهای گوناگون نظیر تبلیغات و تظاهرات مصنوعی، ترورهای ناجوانمردانه، متهم کردن شخصیتهای مبارز و دیگر وسایل تخدیر وخفقان، کوشش کند که گروه به پا خاسته را عقب براند و
------------------ 158 صفحه
آرامش را به طور موقت به جامعه سیاه وستمزده بازگرداند. اما اثر تخدیری و ارعابی این فعل و کنش، موقت بوده و به مرور زمان کم رنگ می شود، و در نتیجه بار دیگر طبقه ستمدیده با مشتهای گره کرده و چنگ و دندان یا سلاحهای سرد و خانگی به پاخاسته و حمله و هجوم را آغاز می کند. تلفاتی را بر دشمن وارد می کند و متقابلاً ضایعاتی را متحمل می گردد. این صحنه ها از طرفین به صورت کنش و واکنش ادامه پیدا می کند تا اینکه سرانجام یا به پیروزی حق بر باطل منجر می گردد ویا گروه باطل در برنامه خود تجدید نظر می کند وراه انسانی را در پیش می گیرد. مسئله «تز» و«آنتی تز» هگل را می توان با چنین زیربنایی در جامعه های متضاد تصویر کرد که به صورت کنش و واکنش های متعدد ومکرر اثرات مطلوبی در اصلاح جامعه می گذارد و سرانجام به محو باطل و احیای حق ویا اصلاح گروه افراط گر و متجاوز می انجامد.
------------------ 159 صفحه
فصل پانزدهم: تفاوت دیالکتیک مارکس با هگل
آیا دیالکتیک مارکس با دیالکتیک هگل تفاوت دارد؟
مارکسیسم که پیوسته از ابتکار و نوپردازی دم می زند، مدعی است که مارکس در دیالکتیک هگل تصرفاتی انجام داده است، زیرا فلسفه هگل یک فلسفه ایده آلیستی، و به مثال مطلق (خدا) و ماورای طبیعت معتقد است، و ماده را یکی از تجلیات آن می داند، ولی فلسفه مارکس یک فلسفه مادی است که اصالت را از آن ماده می داند. در این زمینه انگلس می گوید: دیالکتیک هگل (همچون مخروطی) بود، و بناچار بایستی آن را بر روی پای آن قرار داد(1) پل فولکیه می گوید: به عقیده هگل، تحول دیالکتیکی واقعیت، که ما آن را مادی می خوانیم، تنها جنبه ای از مثال مطلق می باشد که به دنیای خارج سرایت کرده است ولی بر عکس به عقیده مارکس، جهان مادی مستقل از روح وجود دارد و مراحل تصدیق و نفی، که منتهی به ترکیبهای موقتی می گردد که نماینده مراحل مختلف تحول عالم وجود است، در ماده خود به خود صورت می گیرد.(2)
------------------
1 . اصول مقدماتی فلسفه، ص 137. 2 . ترجمه رساله، پل فولکیه.
------------------ 160 صفحه