اسلام فراتر از زمان‌ صفحه 356

صفحه 356

پدرش از ابن أبي عمير از أبي حمزة ثمالي از اصبغ بن نباته گفت: با مولايم اميرمؤمنان عليه السلام هم صحبت بودم هنگام ورودش به صفين و ايستاد بر تل عرير سپس شاره نمود بر نيزاري ميان بابل وتل و فرمود: مدينة و أي مدينة! فقلت له: يا مولاي أراك تذكر مدينة، أكان ههنا مدينة و انمحت آثارها؟ فقال: لا، و لكن ستكون مدينة يقال لها الحلة السيفية يمدنها رجل من بني أسد يظهر بها قوم أخيار لو أقسم أحدهم علي اللَّه لأبرّ قسمه. «1»

شهري است چه شهري! پس به او گفتم: اي مولاي من مي بينم ياد مي كني از شهري آيا بوده است در اينجا شهري كه (از بين رفته) و آثارش محو گرديده است!؟. فرمود: نه به زودي شهري خواهد شد كه بر آن «حلّه سيفيه» گفته خواهد شد، آن را شهر مي سازد مردي از بني اسد، ظاهر شود (وساكن گردد) در آن قوم برگزيده كه اگر هر يك از آنها خدا را قسم دهد، قسم او را مستجاب كند (يا اگر براي چيزي به خدا سوگند خورد، به سوگندش عمل مي نمايد).

علامة حلي قدس سره در باب إخبار به غيب امير مؤمنان (عليه السلام) مي گويد: و از جمله اين إخبار اميرمؤمنان عليه السلام خبر دادنش به عمارة بغداد و ملك بني العباس و ذكر أحوال آنها و گرفتن مغول سلطنت را از آنها، روايت كرده آن را پدرم (رحمه اللّه)، واين قضيه سبب سلامتي (و نجات اهل حلة وكوفة ومشهدين شريفين (كربلا و نجف اشرف) از مرگ گرديد.

زيرا وقتي كه سلطان هولاكو به بغداد رسيد پيش از فتح آن أكثر أهل حلة فرار كردند به بطائح (بيابان ها) مگر كمي، واز آن كم ها بود پدرم (رحمه اللّه) وسيد مجد الدين بن طاووس وفقيه ابن أبي العز، پس رأي آنها براين قرار گرفت كه كاغذي بر سلطان بنويسند بر اين كه ما مطيع فرمان و داخل در زير ايلية او هستند، نامه را به شخص عجمي دادند و فرستادند. پس سلطان فرماني وسيله دو نفربراي آنها فرستاد يكي را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه