اسلام فراتر از زمان‌ صفحه 384

صفحه 384

كمكش نكني، پس وقتي كه آن حضرت كشته شد، براء مي گفت: راست گفت به خدا قسم اميرمؤمنان عليه السلام و افسوس مي خورد.

7- در كتاب مسند موصلي روايت مي كند عبد اللّه بن يحيي از پدرش، وقتي اميرمؤمنان عليه السلام به صفين مي رفت برابر نينوي كه رسيد، ندا كرد: اصبر أبا عبد اللَّه بشط الفرات، فقلت: و ماذا؟ فذكر مصرع الحسين عليه السلام بالطف. «1»

صبر كن اباعبداللَّه كنار شط فرات، گفتم: جريان چيست؟! پس شهادت حسين عليه السلام را بيان نمود.

8- شرح نهج البلاغة: نصر بن مزاحم در كتاب صفين: با اسناد از هرثمة بن سليم گفت: با علي عليه السلام به صفين مي رفتيم، وقتي كه به كربلاء رسيديم براي ما نماز خواند سلام كه داد، از تربت كربلا برداشت و بو نمود و فرمود: واها لك يا تربة، ليحشرنّ‌منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب، خوش به حالت اي تربت البته البته برانگيخته شود از تو قومي داخل بهشت مي شوند بدون حساب.

وقتي كه هرثمة از جنگ برگشت به خانمش جرداء بنت سمير- كه از شيعة علي عليه السلام بود- فرمايش حضرت را در كربلا بازگو كرد و گفت: آيا تعجب نمي كني از دوستت اباالحسن آخر او غيب را چه مي داند؟!

زنش گفت: اي مرد رها كن مرا امير مؤمنان نمي گويد: مگر حق (و واقعيت را).

وقتي كه عبيداللّه بن زياد لشكري كه به كربلا فرستاد من در ميان آنها بودم وقتي به حسين عليه السلام و أصحابش رسيدم شناختم منزلي را كه با علي عليه السلام فرود آمده بوديم بقعة اي را دستانش را بلند با تربت بلند كرده بود و گفته هايش به يادم آمد پس آمدنم را خوش نداشتم اسبم را حركت داده پيش حسين عليه السلام رفته سلام كردم و قضيه را كه در آن منزل از پدرش ديده و شنيده بودم گفتم؛

فقال الحسين عليه السلام: أمعنا أم علينا؟ حسين عليه السلام فرمود: آيا با مائي يابضرر ما؟

گفتم: اي فرزند رسول خدا نه باتو و نه برعليه تو من زن و بچه هايم را در (كوفه) گذاشته‌ام، برآنها مي ترسم از ابن زياد، حسين فرمود: فتولّ هرباً حتي لا تري مقتلنا،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه