گلستان سخنوران - جلد اول صفحه 368

صفحه 368

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من***چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب***که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان***چو علی که میتواند که بسر بردوفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت***متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت***که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت***چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان***که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم***که لسان غیب خوشتربنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی***به پیام آشنائی بنوازد، آشنارا

زنوای مرغ یا حق بشنوکه در دل شب***غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

سید محمدحسین شهریار(1)(2)

گلستان سخنوران، 110 مجلس سخنرانی مذهبی ؛ ج 1 ؛ ص374

1- فرازهایی از وصیتنامه الهی- اخلاقی آیت الله العظمی مرعشی نجفی"

2- امینی گلستانی، محمد، گلستان سخنوران، 110 مجلس سخنرانی مذهبی، 2جلد، سپهر آذین - قم - ایران، چاپ: 1، 1393 ه.ش.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه