گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 188

صفحه 188

عاشوراء.

امیرمؤمنان علیه السلام شب نوزدهم برای افطاری، میهمان دخترش ام کلثوم علیها السلام بودند، آن هم چه افطاری لیوانی شیر و نمکدانی نمک، با دیدن این سفره رنگین، اشک از چشمان مبارکش جاری می شود و می فرماید: دخترم کی دیدی پدرت با دوخورشت افطار کند!! بیا یکی از اینها را بردار! خواست نمک را بردارد، فرمود شیر را بردار!!.

علی علیه السلام تا صبح در تب و تاب است، مناجات می کند، اشک می ریزد مکرر بیرون رفته، اطراف آسمان را می نگرد و باسوز و گداز می گوید: واللّه هو. هو به خدا قسم آن است آن است که به من خبرداده اند.

بافرا رسیدن صبح آماده رفتن به مسجد است و کمر را می بندد و میگوید:

أشدد حیازیمک للموت فانّ الموت لاقیکا*** ولاتغترّ بالدّهر و ان کان یوافیکا

کماأضحکک الدهر کذاک یبکیکا

علی کمرت را برای مرگ محکم ببند*** به فریب های روزگار مغرورمباش اگرچه باتو همسو شود. زیرا آنگونه ترا خندانده همانگونه ترا می گریاند.

می خواهد خانه را ترک نماید زنجیر دَرْ به کمر بندش گیر می کند، باز نمی شود بادست خیبر شکن در را از پاشینه در آورده به زمین می گذارد و باز میکند وعبور می کند.

اردک ها با فریاد وناله جبغ زنان جلوی امام مظلومان صف می کشند مانع رفتنش هستند، با دستان یتیم نواز آنها را نوازش می کند و به دخترش اکیدا سفارش می کند، از آنها مواظبت نماید.

ام کلثوم اشکریزان به خانه های برادران و امام به سوی میعادگاه، وارد مسجد می شود و قاتل به رو ودمر افتاده را بیدار میکند و می فرماید: به پشت بخواب خواب انبیاست و طرف راست بخواب، روش علماست و به چپ بخواب طریقه اطباست به رو نخواب سلیقه شیطان است، یابن ملجم بگویم زیر عبایت چه پنهان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه