گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 217

صفحه 217

من مدت طویلی مکث کردم و دیدم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در این مدت خدا را به علی قسم می داد که امت او را ببخشد. من چون این حالت را مشاهده کردم نزدیک رفتم حضرت مرا دید فرمود: ای عایشه کجا بودی؟ عرض کردم که چون شما را در رختخواب ندیدم خوف کردم که مبادا خدای نکرده امری روی داده باشد، بنابراین در صدد تفحص شده بر پشت بام آمدم. حضرت فرمود: ای عایشه به حجره خود مراجعت کن! عرض کردم: یا رسول اللّه سؤالی دارم فرمود: بگو گفتم «ألیس للّه الملائکه المقربون»، آیا برای خدا ملائکه مقرب نیستند، فرمود: بلی! گفتم: آیا تو آقای انبیای مرسلین نیستی؟ فرمود: بلی! مقصود خود را بگو. گفتم: با وجود اینکه خدا فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل و مثل تو پیغمبری دارد، پس چرا خدا را به علی بن ابیطالب قسم می دهی؟ حضرت فرمود: وقتی که به پشت بام آمدم که عاصیان امت را دعا کنم نظر به ملکوت کردم و بر جمیع مقربان درگاه الهی مطلع شدم و به قدر و مرتبه هر یک در نزد خدا علم بهم رسانیدم، هیچ یک از ایشان را بالاتر از مرتبه علی علیه السلام ندیده و نیافتم! و به خدا قسم که اگر مطّلع به بهتر از علی می شدم خدا را به او قسم می دادم.

امیرمؤمنان علیه السلام با یک نفر کنار نهر فرات نشسته بود، عرض کرد ای امیرمؤمنان علیه السلام چرا ما هرچه دعا می کنیم مستجاب نمی شود اما دعاهای شما، فی الفور مستجاب می گردد؟! حضرت آن شخص را هل داد افتاد به فرات، با زحمت زیاد روی آب آمد و گفت: ترا به جان بچه هایت، مرا نجات بده، حضرت دوباره از سرش فشار داد، دوباره زیر آب رفت، باز با زحمت زیاد روی آب آمد فریاد زد آقا ترا به جان عزیزانت مرا برگیر، باز از سرش فشار داد و رفت زیر آب، باز با هزار زحمت آمد روی آب، این دفعه رو به آسمان گرفت و گفت: خدایا به احترام مقربین درگاهت مرا از غرق شدن نجات ده.

حضرت از دستش گرفت و گذاشت کنار، عرض کرد آقا من جسارتی نکردم فقط سؤالی کردم و این گونه جوابم دادید؟! فرمود: جواب ترا عملا دادم یعنی ما هنگام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه