گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 463

صفحه 463

گفت: «مجلس معاویه خالی از اغیار بود و من بدو اظهار داشتم: «ای امیر المؤمنان، تو به آرزو ها و آمالت رسیده ای، حال اگر با این کهولت سن به عدل و داد دست زنی و با دیگران به مهربانی رفتار نمایی، چه قدر نیکوست! اگر نظر لطفی به خویشاوندانت (بنی هاشم) کنی و با ایشان صِله رحم نمایی نام نیکی از خود به یادگار خواهی گذاشت. به خدا سوگند، امروز اینان چیزی که ترس و هراس تو را برانگیزد ندارد.» (یعنی بنی هاشم دیگر از خلافت دور شده اند.) معاویه پاسخ داد:

«چه دور است، چه دور است آنچه می گویی! ابوبکر به حکومت رسید و عدالت ورزید و آن همه زحمت ها را تحمل کرد و به خدا سوگند، تا مُرد نامش نیز به همراهش مُرد، مگر آنکه گوینده ای بگوید ابوبکر! آن گاه عمر به حکومت رسید.

کوشش ها کرد و در طول ده سال رنج ها کشید. چند روزی بیش از مرگش نگذشت که هیچ چیز از او باقی نماند، جز اینکه گاه و بیگاه گوینده ای بگوید عمر!

سپس برادر ما عثمان به خلافت رسید. مردی که از نظر نَسَب چون او وجود نداشت! و کرد آنچه کرد، و با او کردند آنچه کردند. اما تا کشته شد، به خدا سوگند، نامش نیز مرد و اعمال و رفتارش نیز فراموش شد. در حالی که نام این مرد هاشمی (پیامبر) را هر روز پنج بار در سراسر جهان اسلام به فریاد بر می دارند و به بزرگی یاد می کنند و می گویند: «اشهَدُ أَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ» تو فکر می کنی چه عملی با این حال باقی می ماند و چه نام نیکی پایدار است، ای بی مادر؟! نه به خدا سوگند، آرام نخواهم نشست مگر اینکه این نام را دفن کنم و آن را محو سازم!!»(1)

آری، سینه معاویه از شهرت عامّ نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که برادر و دایی و جدّ و دیگر

1- « فَأیَّ عَمَلٍ یَبقی مَعَ هذا؟ لا امَّ لَکَ! لا وَ اللهِ الّا دَفناً دَفناً.» در روایتی آمده است که معاویه این عبارت را بر زبان جاری ساخت:« وَ انَّ ابنَ ابی کَبشَه لُیُصاحُ بِهِ یَومیاً خَمسَ مَّرّات لا وَ اللهِ الّا دَفناً دَفناً.» مروج الذهب بهامش ابن الثیر، 49/ 9؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 463/ 1؛ الموفقیات، زبیربن بکّار، ص 577- 567 چ عراق.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه