گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 482

صفحه 482

سفارش را به عرض رسانید فرمود: به او بگو اگر برای تو ننگ است من خدای تو شوم من عارم نیست تو بنده من شوی و اگر رزق مرا نمی خواهی من روزیت را تادم مرگ خواهم داد!.

حضرت برگشت و آن پیر پرسید ای موسی سفارش مرا رساندی؟ فرمود: بلی، خدایت چه گفت، فرمود جواب خدای من این بود.

پیرمرد به فکر فرورفت و گفت: ای موسی خدای تو مهربان است من به رسالت تو و خدائی او شهادت می دهم، شهادتین گفت، و همان جا هم جان داد و ازدنیا رفت، نه نمازی خواند و نه روزه ای گرفت و. و. ولی عاقبت بخیر از دنیا رفت،

ابوسعید ابوالخیر روزی به مسجدی وارد شد که برای مردم سخنرانی کند در این هنگام شخصی برای این که، امکان نشستن همه مردم در مسجد فراهم شود از مردم خواست بلند شوند و یک قدم به جلوتر بروند که در این هنگام، ابو سعید از منبر پایین آمد و گفت، حرف حق را همین مرد زد و دیگر نیازی به موعظه نیست، چون باید بلند شد و یک قدم به جلو حرکت کرد تا روز به روز به خدا نزدیک تر شویم.

جهانگیرخان قشقایی و تحول درونی او

آیت الله جهانگیرخان قشقایی، استاد بسیاری از مراجع تقلید از جمله آیت الله بروجردی (ره)، آیت الله سیدجمال گلپایگانی (ره)، آیت الله نجفی قوچانی (ره)، آیت الله غلامرضا یزدی (ره) و آیت الله میرزا رحیم ارباب بودند که تا حدود چهل سالگی تار میزد، روزی برای تعمیر تار به اصفهان آمد و از پیرمردی آدرس تعمیر گر تار را پرسید آن پیرمرد نیز آدرس را داد و در آخر گفت: گاهی انسان نیز به تعمیر نیاز دارد که این جمله تحول شگرفی در وجود ایشان ایجاد کرد و در همان موقع به مدرسه علمیه ملا عبدالله یزدی رفت و از عرفا و فلاسفه با عظمت شد.

داستان امام موسی کاظم (علیه السلام) و بشر حافی، معروف است، گاهی اوقات یک نصیحت و حرف معنی دار می تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند و ما نیز باید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه