گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 483

صفحه 483

عادت کنیم، هر هفته یک نصیحت و موعظه گوش کنیم.

یا جوان نصرانی که در کربلا برای بریدن سر امام حسین علیه السلام وارد گودی قتگاه شد و بادیدن امام علیه السلام نور سعادت بردلش تابید و شهادتین گفت و برگشت و باکوفیان جنگید و شهید شد و جزء شهدای کربلا قرار گرفت.

یا آن زن بدکاره که همسایه حسینیه خانم عزادار حضرت سیدالشّهداء علیه السلام بود روزی می بیند آن خانم را خواب برده و هنوز هیزم چائی عزاداران را روشن نکرده و می آید هیزم ها را روشن می کند و فوت می کند که زود آتش بگیرد، در اثر دود هیزم، اشک از چشمش جاری می شود و چائی را دم می کند و برمیگردد و می خوابد در خواب می بیند قیامت برپا شده و همه درپای حسابند و این خانم بدکاره هم محکوم به جهنم می شود، یک وقت می بیند آقائی سر رسید و فرمود: اورا برگردانید به سوی بهشت!!. مأمورین عرض کردند آقا این زن بدکاره است، فرمود: می دانم ولی او موقع آماده کردن چائی عزاداران من، اشک از چشمش جاری شده و من از خدا خواستم که اورا ببخشد، ناگاه آن زن از خواب بیدار شده خود را به عزاخانه می رساند و گریه کنان خوابش را نقل می کند و از کارهای زشتش توبه کرده و عاقبت بخیر می شود.

یا آن کدخداکریم نیاری

هم محل و هم روستائی مقدس اردبیلی قدس سرّه در روزهائی که مرحوم مقدس اردبیلی در زادگاهش بوده کدخدا کریم ازدنیا می رود از بس که بد عمل بوده کسی به نماز میت او حاضر نمی شود و از مقدس دعوت می کنند که نماز میت او را بخواند، او هم نمی پذیرد و می گوید: آخر من در نماز او چگونه شهادت دهم که خدایا ما جزخیر و خوبی از او سراغ نداریم، درحالی که او برعکس این کارهاست.

شب می خوابد و در خواب به او دستور می دهند فردا برو به کدخدا کریم نماز میت بخوان، مقدس اردبیلی از خواب بیدار می شود و با تعجب به خانه او می آید و از زن کدخدا می پرسد این مرد درخفا و پنهانی چه عمل خوبی داشت؟!.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه