گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 484

صفحه 484

جواب داد من که زنشم او در پنهان و آشکار عمل نیکی نداشت، فرمود: باز فکر کن گفت: به خدا هیچ عمل خوبی از او سراغ ندارم و هنگام جان دادن او،

از خویش و اقوام و بیگانه هم کسی بالای سرش حاضر نشد حتی من که زن اوبودم دم درِ خانه نشستم و از او رو برگرداندم او که این رفتار من و اقوامش را دید، لحاف از سرش کنار زد و رو به آسمان نمود و این جمله را گفت: یاکریم بخشیدن مانند مقدس اردبیلی برایت افتخار ندارد آنها در سایه عمل خود بخشیده می شوند ولی برایت این افتخار دارد کدخدا کریم را ببخشی، این را گفت، و جان داد!. مقدس فرمود: با یک کلمه هدف را زده (و خودش را نجات داده است) من مأمورم برای او نماز میت بخوانم، مردم روستای نیار را فرا خواند و باهم به قبر کدخدا کریم نماز خواندند.

حضرت ابراهیم علیه السلام بدون مهمان، غذا نمی خورد، روزی برایش مهمان نیامد گرسنه ماند و خود بلند شد و پی مهمان گشت و پیر مردی را دید و او را دعوت نمود با او غذا بخورد، در طول راه از صحبت های او فهمید که مشرک است و با او نمی تواند هم سفره شود و عذرش را خواست، پیر مرد که از او جدا شد از طرف خدای مهربان، خطاب رسید ای ابراهیم چرا آن بنده مرا دل شکسته برگرداندی؟! عرض کرد خدایا مشرک بود، فرمود: او بنده من است یاتو، خدایا بنده تواست. آیا به من شرک قرار می دهد یا به تو؟! خدایا به تو. آیا روزی اورا من می دهم یاتو؟! خدایا تو. فرمود: بنده من و به من نافرمانی کرده و هفتادسال رزق او را می دهم، حتی یک وعده غذای اورا نبریده ام ولی یک وعده غذایش را به تو حواله دادیم و اورا رنجانیدی!!!.

حضرت ابراهیم پشت سر او دوید و دعوت کرد باهم غذا بخورند، پیر گفت ای ابراهیم خودت مرا دعوت کردی و برگرداندی، دوباره برای چه آمده ای؟! فرمود:

خداوند به خاطر تو مرا توبیخ نمود، ماجرا را شرح داد، پیر گفت: ای ابراهیم خدای تو چقدر مهربان است من به او ایمان آوردم اما غذای بامنت تورا نمی خورم،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه