گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 485

صفحه 485

غذای کسی را می خورم که هیچ منتی به سر نمی گذارد.

در زمان حضرت موسی علیه السلام عابدی با فریب شیطان به درِ زن زناکاری آمد و درخواست نمود که با او همبستر شود!. زن بادیدن قیافه عابد، فهمید اهل آن کار نیست و اورا از زنا نهی کرد و برگرداند و زن همانشب وفات نمود به حضرت موسی علیه السلام خطاب رسید برود نماز میت اورا بخواند، عرض کرد خدایا آن زن در زنا مشهور است؟! فرمود: چون او یکی از بندگان مرا از زنا باز داشت، من هم اورا بخشیدم.

حرّ بن یزید ریاحی اولش چه و که بود و آخرش بکجا رسید یا وهب بن عبدالله کلبی که جزء شهدای کربلا قرار گرفتند، و. و.

وهب بن عبداللّه کلبی

یکی از مسیحیان بود با مادر وزنش به کربلا آمده و بادست مبارک امام حسین علیه السلام مسلمان شد در روز عاشورا مادر اورا صدا زد و گفت: پسرم من ازتو راضی نمی شوم تا مانند شهداء که شهید شدند، بخون خودت آغشته شوی! او به میدان رفت و جنگید و بیست نفر از لشکریات ابن سعد را به هلاکت رسانید و آغشته به خون خود شد.

به خیمه ها آمد دید مادر در بالای تل مراقب اوست، گفت: أرضیتِ عنّی یا أمّاه مادر ازمن راضی شدی؟! گفت: نه پسرم مگر این که مانند شهداء شهید شوی، گفت: پس به من اجازه بده بروم با زنم خدا حافظی کنم، گفت برو اما به گریه وزاری او اعتنا نکن که ترا از سعادت دنیا و آخرت محروم نماید، پسرم امروز فرصتی است که به دستت آمده، فرصت را از دست نده و غفلت نکن، به خیمه خانمش آمد که چند روز بیشتر نبود عروسی کرده بودند، مادر آمد درِ چادر ایستاد که اگر دیر کرد صدایش کند و بیرون آورد.

وهب با خانمش بیرون آمدند و گفت: مادر این خانم می گوید من در محضر امام حسین علیه السلام با تو حرفها دارم، آمدند محضر امام عرض کرد آقا این صاحب من است و چند روز بیشتر نیست به خانه او آمده ام و آرزوها داشتم ولی حال که او به میدان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه