گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 486

صفحه 486

می رود تمام آمال و آرزوهایم نابود می گردد با او شرطی دارم تا از او دست بردارم و آن این که او شهید می شود و خداوند حوریان بهشتی را به او خواهد داد آنها را که دید مرا در قیامت فراموش نکند!.

وهب گفت: قبول کردم، خانمش گفت: آقا باتو هم سخنی دارم آقا می دانید که من و مادر شوهرم، سرپرستی غیر از این جوان نداریم شما هم شهید می شوید پس ما می مانیم بی سرپر ست و سرگردان، آقا از شماهم خواهشی دارم، به خانم زینب سفارش مارا بکنید که بعد از شما، مارا از خودشان دور نکنند هر جا رفتند و یا هر مصیبتی دیدند ماهم با آنها باشیم و شریک شویم، اشک امام جاری شد و قول داد، خانم وهب گفت: حالا آزادی برو و جانت را فدای امام بکن.

وهب رهسپار میدان گشت و مشغول کارزار شد و زنش به میدان آمد چون هردو دست وهب از تن جداشده بود، با دندانش پیرهن خانمش را می کشید که به خیمه برگرداند ولی موفق نشد و رو به سوی امام گرفت و گفت: اقا شما دستور دهید به خیمه بر گردد و او بادستور حضرت به خیمه برگشت وهب نیز پس از جنگ و کشتن عده ای، به شهادت رسید.

مادر ستون خیمه را کشید و به میدان رفت، دونفر را کشته بود که امام دستور داد برگردد در اسلام جنگ برای خانمها جایز نیست.

اوبرگشت وخانم وهب رفت و خود را به جنازه وهب رسانید و سرش را به سینه او گذاشت و می گریست، شمر پرسید این زن با این جوان چه نسبتی دارد؟! گفتند عروسش است، به غلامش دستور داد برو او را هم بکش!!، غلام عمود را به سر او فرود آورد و سردر سینه وهب به شهادت رسید و خود نیز در دسته شهداء قرار گرفت از وهب قول فراموش نشدنش رامی گرفت اماخود نیز از شهدای کربلاگردید.

اینها نمونه هائی از بدعاقبتان و ختم به خیران بیشماری بود که به عرضتان رسید.

خدایا به احترام مقربین درگاهت عاقبت ما را ختم بخیر کن و ما را هم ببخش و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه