گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 519

صفحه 519

آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن می مانند (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (یونس: 27).(1)

در تاریخ جریان هائی ثبت شده است که درگذشته کسانی بوده اند اگر کسی به او خوبی و نیکی کرده بوده و سالیان طولانی از هم دور افتاده و سنّی از آنها گذشته بوده، اتفاقاً روزی پس از صحبت همدیگر را می شناسند، و پس از به آغوش گرفتن یکدیگر، به هر صورتی بوده، با ارائه خدمات استثنائی، از خجالت در می آید.

در دوران خلافت امیرمؤمنان علیه السلام عبیداللّه بن زیاد به زندان افتاد، روزی امام حسین علیه السلام از دَرِ زندان می گذشت عبید اورا دید و با التماس از حضرت درخواست نمود که او را از زندان نجات دهد، امام علیه السّلام وساطت نمود و اورا از زندان بیرون آورد او با ارادت کامل عرض (ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کاش نمی مردم روزی از این خجالت شما بیرون می آمدم) بلی آن روز رسید که این امام بزرگوار با اهل و عیال خود گرفتار سیطره این نمک نشناس شد و خوب از خجالت بیرون آمد.

هرگونه پیشنهاد مسالمت آمیز این بزرگوار را رد نمود و خود امام با جوانانش را به شهادت رسانید و حرایم عصمت را به اسارت برد و در مجلس استبداد خود سر مطهر آن بزرگوار را توی طشت در برابرش قرار داد و با لبخند تمسخرآمیز گفت: ای حسین تو که سنی ازتو نگذشته، چرا موهات سفید شده و به این روز افتادی؟!.

در برابر چشمان حریم رسالت برلبهائی که بوسه گاه جدّ بزرگوارس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خدا بود، چوب می زد و افتخار می کرد.

تا اینکه مردی بنام زیدبن ارقم از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در مجلس حضور داشت بلند شد و فریاد زد ارفع قضیبک عن هاتین الشّفتین فواللّه لقد رأیت رسول اللّه کان یقبّلهما چوب تعلیمت را از آن دولب بردار به خدا قسم باچشمان خودم دیدم رسول خدا آن دولب را می بوسید.

1- باتغییراتی از تفسیر نمونه ج: 8 ص: 265 ببعد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه