گلستان سخنوران - جلد دوم صفحه 91

صفحه 91

پرسید قیمت اینها چند است؟ گفت: یک دینار! آن ماهی ها را خرید و به خانه آورد و شکمهایشان را شکافت ناگهان از شکم هر یک آنها درّی بیرون آمد که کسی مانند آنها را ندیده است پادشاه دستور داد برایش یک درّ (گرانبها پیدا کرده و) بخرند تا اینکه فرستاد (از آن مرد) یکی از درّها را به قیمت بار سی استر طلا خرید، وقتی که شاه آن را دید گفت: این یک درّ ارزش واقعی خود را پیدا نمی کند مگر اینکه لنگه دوم آن را نیز پیدا کنید و حتی به دوبرابر آن بخرید، مأموران آمدند و پرسیدند آیا لنگه آن درّ را داری که ما به دو برابر قیمت آن یکی خریداری می کنیم! گفت:

واقعاً؟! گفتند: آری، پس آن را نیز به قیمت دوبرابر خریدند. (این است نتیجه با برکت پرستاری از پدر پیر).(1)

هرگز نرود زدل یاد مادرم ***چون نوردیده حفظ کنم یاد مادرم

انگیزه ها چو زمزمه کوه ها بدل ***لرزد به سینه ام چو نفس یاد مادرم

مادر تو گوهری زسرا پرده ازل ***مادر محبت تو نوازشگر عمل

مراببخش اگر کرده ام خطا***بود بهار مغرور و سرکش من از اول

طفل از غضب گاه به گاه مادر***باشد چه لطیف عذر خواه مادر

مادر چو به قهر خیزدش بگریزد***دانی به کجا؟ هم به پناه مادر

مادری هم در روز عاشورا بچه اش را در آغوش گرفته این طرف و آن طرف می رود و هرچه لالائی میگوید، بچه آرام نمی شود چرا؟ چون دلش از عطش آتش گرفته و آبی پیدا نمی شود به لب خشکیده فرزند ششماهه اش برساند و شیر ندارد، او را سیراب نماید، از بس به سینه خشکیده مادر خراش داده، خون می ریزد، پدر ازین ماجرا مطلع می شود، بچه را از مادر تحویل گرفته و بسوی دشمن می رود اما هیهات دشمن غدار کوچکترین رحمی بردل ندارد و با تیرسه شعبه جواب می دهد، پدر رو به آسمان گرفته و خون گلوی فرزند مظلومش را گرفته به آسمان می پاشد،

1- الدرّالمنثور: جلال الدین سیوطی ج 4 ص 175.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه