آیین برنامه سازی درباره ایام محرم صفحه 261

صفحه 261

آن گاه پس از رفتن لشکر کوفه می آید و به جست وجوی علامت خود می پردازد. پس از یافتن آن می بیند دقیقاً قتلگاه امام در همان جای گریستن امیرمؤمنان علیه السلام بوده است. و تازه آن وقت سخن 20سال قبل امام علی علیه السلام را باور می کند.(1)

موقعیت و انتخاب سیاه: دانش آزاردهنده که سرانجام زیر پا گذاشته می شود

لشکر عمر سعد چون به کربلا می رسد، به لشکر حر می پیوندد و در آنجا اتراق می کند. عمر سعد به تلاش می افتد تا قاصدی نزد امام بفرستد و پاسخی شفاف از امام دریافت کند. پس خواص لشکر خود را جمع می کند تا یکی از آنها را نزد امام بفرستد. اولین نفر، عزره بن قیس است، ولی او چون از نامه نگاران به امام است، از دیدار امام سر باز می زند. چند نفر دیگر هم قبول نمی کنند تا اینکه کثیر بن عبدالله شعبی انتخاب می شود. او هم به واسطه تندی و بی ادبی اش در آستانه خیمه گاه امام از سوی یاران حضرت برگردانده می شود. پس عمر سعد، قره بن قیس را انتخاب می کند. او به سوی کاروان امام راه می افتد و چون در کنار خیمه گاه امام در انتظار اجازه ورود می ایستد، حبیب بن مظاهر او را می بیند و می شناسد، پس به او می گوید: قره، من تو را آدمی خوش فکر و سالم می شناختم و گمان نمی کردم در مثل چنین جایی تو را ببینم. قره به او پاسخ نمی دهد و به دیدار امام می رود. پس از دریافت جواب حضرت، قصد بازگشت دارد که حبیب دوباره با تعجب می گوید: قره نزد این قوم ستمگر باز می گردی و این مرد (امام) را یاری نمی کنی؟ قره می گوید: من اکنون قاصد هستم و باید خبر را برسانم و پس از آن شاید با خود بیندیشم. او می رود و تا آخر با عمر سعد می ماند.(2)

دیگر موارد

روزی عمر سعد با امام قبل از حادثه عاشورا رودررو شد. عمر سعد به امام گفت: «سفیهان شهر گمان می کنند و می گویند که من قاتل تو هستم.» امام پاسخ داد: «آنها سفیه نیستند، بلکه دانشمندان شهر هستند».(3)

1- تاریخ دمشق، ج 14، ص 215.

2- تاریخ طبری، ج 4، ص 310.

3- تهذیب الکمال، ج 14، ص74؛ ارشاد، ص 282.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه