اندیشه در اسلام صفحه 5

صفحه 5

روزی یکی از دوستان از او پرسید: شما که از خانواده اموی هستید، به چه دلیل در برابر فرهنگی که سال هاست توسء امویان در جامعه اسلامی ریشه دوانده ایستاده اید؟

سبب این سوال این بود که چنین انتظاری از عمر بن عبدالعزیز نمی رفت، چرا که این مساله از زمان معاویه تا زمان عمربن عبدالعزیز و نزدیک به پنجاه سال ادامه داشت.

وی در پاسخ گفت: در ایّام کودکی، روزی در مکتب به علی بن ابیطالب ناسزا گفتم. معلمم سخن مرا شنید. بعد، مرا صدا کرد و گفت: پسر جان! قرآن خوانده ای؟ گفتم: بله. گفت: آیه شریف مربوط به بیعت رضوان (1) را در قرآن دیده ای؟ (2) گفتم: بله. گفت: علی ابن ابی طالب از افراد بیعت رضوان بود یا نه؟ گفتم: بوده. گفت: آیا پس از این که خدا در قرآن از علی، علیه السلام، اعلام رضایت کرد، آیه دیگری فرستاد که در آن بگوید من رضایتم را از علی پس گرفتم و از این به بعد از علی خوشم نمی آید؟ گفتم: نه. گفت: آیا خارج از قرآن خود از ناحیه پروردگار آگاهی پیدا کرده ای که از علی راضی نیست؟ گفتم: نه. گفت: آیا کسی که از ملکوت آگاه بوده به شما اطلاع داده که خدا از علی ناراضی است؟ گفتم: نه. گفت: پس چرا به انسانی که خدا از او راضی است، بد می گویی؟ گفتم: اشتباه کردم. این کلام در ذهن من بود تا وقتی که حاکم شدم. دیدم تمام قوای مملکت در من جمع شده است؛ از این رو، از این قدرت استفاده کردم و جلوی این کار را گرفتم. (3)


1- (1)) . در زمان صلح حدیبیه، بیعتی با پیامبر، صلی الله علیه وآله، انجام شد که خداوند متعال در قرآن از بیعت کنندگان اعلام رضایت کرد که اوّلین آن ها امیرالمؤمنین، علیه السلام، بود. (مولف)
2- (2)) . منظور این آیه است: «لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً». فتح، 18. بحار الأنوار، ج 20، ص 354: «ونزلت فی بیعۀ الرضوان: "لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ " اشترط علیهم أن لا ینکروا بعد ذلک علی رسول الله صلی الله علیه وآله شیئا یفعله، ولا یخالفوه فی شئ یأمرهم به، فقال الله عزوجل بعد نزول آیۀ الرضوان: "إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً" . وإنما رضی عنهم بهذا الشرط أن یفوا بعد ذلک بعهد الله ومیثاقه، ولا ینقضوا عهده وعقده، فبهذا العقد رضی عنهم...». - تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 268: «حدثنی الحسین بن عبد الله السکینی عن ابی سعید البجلی (النحلی) عن عبد الملک بن هارون عن أبی عبد الله علیه السلام عن آبائه علیهم السلام قال: لما بلغ امیر المؤمنین علیه السلام امر معاویۀ وانه فی مائۀ الف قال من أی القوم؟ قالوا من اهل الشام، قال علیه السلام لا تقولوا من اهل الشام ولکن قولوا من اهل الشوم هم من أبناء مضر لعنوا علی لسان داود فجعل الله منهم القردۀ والخنازیر، ثم کتب علیه السلام إلی معاویۀ: لا تقتل الناس بینی وبینک وهلم إلی المبارزۀ فان أنا قتلتک فالی النار انت وتستریح الناس منک ومن ضلالتک وان قتلتنی فأنا إلی الجنۀ ویغمد عنک السیف الذی لا یسعنی غمده حتی أرد مکرک وبدعتک، وأنا الذی ذکر الله اسمه فی التوراۀ والانجیل بمؤازرۀ رسول الله صلی الله علیه وآله، وأنا أول من بایع رسول الله صلی الله علیه وآله تحت الشجرۀ فی قوله: لقد رضی الله عن المؤمنین إذ یبایعونک تحت الشجرۀ. فلما قرأ معاویۀ کتابه وعنده جلساؤه قالوا : والله قد أنصفک، فقال معاویۀ والله ما أنصفنی والله لارمینه بمائۀ الف سیف من أهل الشام من قبل ان یصل إلی، ووالله ما أنا من رجاله، ولقد سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول والله یا علی لو بارزک اهل الشرق والغرب لقتلتهم اجمعین، فقال له رجل من القوم فما یحملک یا معاویۀ علی قتال من تعلم وتخبر فیه عن رسول الله صلی الله علیه وآله بما تخبر؟ ما انت ونحن فی قتاله إلا علی الضلالۀ! فقال معاویۀ: إنما هذا بلاغ من الله ورسالاته والله ما أستطیع أنا وأصحابی رد ذلک حتی یکون ما هو کائن».
3- (3)) . شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج 4، ص 58: «فأما عمر بن عبد العزیز، رضی الله عنه، فإنه قال:کنت غلاما أقرأ القرآن علی بعض ولد عتبۀ بن مسعود فمر بی یوما وأنا ألعب مع الصبیان، ونحن نلعن علیا، فکره ذلک ودخل المسجد، فترکت الصبیان وجئت إلیه لأدرس علیه وردی، فلما رآنی قام فصلی وأطال فی الصلاۀ - شبه المعرض عنی - حتی أحسست منه بذلک، فلما انفتل من صلاته کلح فی وجهی، فقلت له: ما بال الشیخ؟ فقال لی: یا بنی، أنت اللاعن علیا منذ الیوم؟ قلت: نعم، قال:فمتی علمت أن الله سخط علی أهل بدر بعد أن رضی عنهم! فقلت: یا أبت، وهل کان علی من أهل بدر! فقال:ویحک! وهل کانت بدر کلها إلا له! فقلت: لا أعود، فقال: الله أنک لا تعود! قلت: نعم فلم ألعنه بعدها ثم کنت أحضر تحت منبر المدینۀ، وأبی یخطب یوم الجمعۀ - وهو حینئذ أمیر المدینۀ - فکنت أسمع أبی یمر فی خطبه تهدر شقاشقه، حتی یأتی إلی لعن علی، علیه السلام، فیجمجم، ویعرض له من الفهاهۀ والحصر ما الله عالم به، فکنت أعجب من ذلک، فقلت له یوما: یا أبت، أنت أفصح الناس وأخطبهم، فما بالی أراک أفصح خطیب یوم حفلک، حتی إذا مررت بلعن هذا الرجل، صرت ألکن علیا! فقال: یا بنی، إن من تری تحت منبرنا من أهل الشام وغیرهم، لو علموا من فضل هذا الرجل ما یعلمه أبوک لم یتبعنا منهم أحد فوقرت کلمته فی صدری، مع ما کان قاله لی معلمی أیام صغری، فأعطیت الله عهدا، لئن کان لی فی هذا الامر نصیب لأغیرنه، فلما من الله علی بالخلافۀ أسقطت ذلک، وجعلت مکانه: "إن الله یأمر بالعدل والاحسان وإیتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون"، وکتب به إلی الآفاق فصار سنۀ».
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه