فمینیسم صفحه 20

صفحه 20

1- یان مکنزی و دیگران، مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی، ص 383.

2- نک: اندره میشل، پیکار با تبعیض جنسی، ترجمه: محمد جعفر پوینده.

مختصات فرهنگی و اجتماعی فراهم می آورد.

همچنین می گویند نگرش چند فرهنگی می تواند به جدایی میان زنان و مردان در جوامع مختلف بیانجامد و نوعی بی تفاوتی نسبت به امکان همکاری و استفاده از تجربیات دیگران به همراه داشته باشد. (1)

این دیدگاه بر اصل تفاوت انسان تأکید دارد و بر حفظ تفاوت ویژگی های زنانگی تأکید می ورزد. از نظر اینان، زن نیازمند همسر و فرزند است. علت زیر سلطه رفتن زنانه، وجود رفتارهایی است که از بدو تولد، میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می کند و راه حل آن، مردان و زنانی با تعاریف جدید و نیز تشابه حقوق زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعی است.

با ظهور مکتب پست مدرنیسم که در سال های اخیر گسترش بیشتری داشته است، فمینیسم هم از آن بی بهره نبوده و برخی از فمینیست ها مانند: لیوتارد و کریستوا به پست مدرنیسم تمایل پیدا کرده اند و برخلاف سایر فمینیست ها، تلاش برای ایجاد یک مکتب فکری فمینیستی را رد می کنند؛ چرا که پست مدرنیسم، همانطور که گذشت، هر مکتب فکری را که مدعی درک واقعیت به صورت یکسان و یکپارچه باشد _ چه لیبرالیسم باشد و چه مارکسیسم یا سوسیالیست و یا غیر اینها _ نادرست و گمراه کننده می داند. از منظر پست مدرنیسم، عینیت یا حقیقتی غایی وجود ندارد که با کاربرد مفاهیم جدیدی از قبیل خرد و شناخت که مشخصه عصر روشنفکری بود، قابل فهم باشد. بلکه معرفت بشری از گفتمان های تاریخی خاص و محدود نشأت می گیرد.

از همین رو، فمینیست های پست مدرنیست، روش زنان را برای درک خویش، متنوع و چندگانه می دانند. (2)

از منظر پست مدرنیسم «زن» یک مقوله ثابت یا مفروض نیست؛ بلکه، موجودیتی سیال و بسته به شرایط و عوامل متعدد است. هویت هر زن از طریق یک رشته عوامل مانند: سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت، و تجربه شخصی درک می شود که بر یکدیگر تأثیر می گذارند و هیچ تلاشی برای کشاندن آنها به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد، ثمربخش نیست. بلکه تک تک زنان باید به عنوان فرد در چنین تفاوت هایی ذاتی بین زنان غور کنند. زنان باید با ایجاد زبان و شیوه های تفکر جدیدی درباره هویت خویش، خویشتن را از معانی ستمگرانه ای که مردان بر آنها تحمیل کرده اند، رها سازند.(3)

طرفداران این دیدگاه، تحت تأثیر برخی از فیلسوفان نسبیت گرا، مانند فوکو، لاکان و دریدا، معتقدند که زبان، بیانگر واقعیت نیست، بلکه خود به واقعیت معنی می بخشد؛ لذا مفاهیمی مانند «زن و مرد» و «طبیعت زنانه» و نیز تقسیمات رایجی مانند «مردانه _ زنانه» را زاییده فرهنگ و نتیجه گفتمان های به لحاظ تاریخی، خاص، می دانند که در جهت تولید و بازتولید روابط قدرت عمل می کند.

به اعتقاد آنها، زبان، سلاح نیرومندی است برای کاستن تأثیرات قدرت زنان که مردسالاری را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده است.

طرح جنبه های دیگر ستم، مانند ستم طبقاتی یا نژادی، در عرض ستم جنسی و تأکید بر این که این جنبه های متعدد، تجربه زنان از ستم را متکثر می سازند، جلوه دیگری از نسبیت گرایی این دیدگاه است. برای زنان طبقه یا نژاد برتر جنسیت می تواند مهم ترین شکل ستمی باشد که آنها تجربه می کنند. اما نسبت به زنان دیگر، ستم طبقاتی یا نژادی می تواند اولویت بیشتری داشته باشد.

فمینیست های پست مدرنیست، در این جهت گیری تا حدی متأثر از آن دسته از زنان رنگین پوستی هستند که، تعلیمات نظریه های فمینیستی را مورد اعتراض قرار داده اند. انتقاد آنان این است که این نظریه ها، تفاوت های طبقاتی و نژادی زنان را درنظر نمی گیرند. به طور مثال، در باب «مادری» نظریه پردازی می کنند، بدون آنکه تعلق این نظریه را بر زمینه های خاص اجتماعی درنظر داشته باشند. استراتژی کلی آنان تأکید بر تساوی حقوق هر دو می باشد.


1- . روحی شفیعی، مقاله «خواهری جهانی در جستجوی استراتژی»، زنان، ش 32، ص 26.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه