- اشاره 1
- اوّل: ماجرای سقیفه بنی ساعده چگونه شکل گرفت؟ 3
- اشاره 3
- گزارش اوّل 10
- گزارش دوم (گزارش عمر از سقیفه) 17
- دوم: عکس العمل ها 23
- اشاره 23
- 1. بیعت های صوری 24
- 2. موضع برخی از صحابه 26
- اشاره 29
- 3. موضع اهل بیت علیهم السلام 29
- الف) هجوم، حمله و تهدید به آتش زدن 32
- ب) آنان ثمره را ضایع کردند 41
- سوم: نقش عمر بن خطّاب در تثبیت خلافت ابوبکر 43
- چهارم: بررسی و ارزیابی 45
- فهرست منابع 52
بکشد!». آنگاه بالای سر سعد ایستاد و گفت: «می خواستم آن قدر پایمالت کنم که بازوانت درهم بشکند!».
سعد ریش عمر را گرفت. عمر گفت: اگر یک تار موی آن جدا شود، دندانت را خُرد خواهم کرد! ابوبکر گفت: ای عمر! آرام باش که در این حال، رفق و مدارا مؤثّرتر است. با این سخن، عمر او را رها کرد.
سعد گفت: به خدا سوگند! اگر من توانی داشتم (بیمار نبودم) و می توانستم برخیزم، چنان نعره ای در کوچه و پس کوچه های مدینه می زدم که تو (ای عمر) و یارانت به لانه هایتان پناه ببرید. به خدا سوگند! تو را به میان قومی خواهم فرستاد که آنجا همیشه پیرو و فرمانبر بودی، نه صاحب اختیار و فرمانروا. آنگاه افزود: مرا از این مکان ببرید. او را برداشتند و به منزلش بردند. (1)
فراموش نکنیم که تمام این ماجرا در کتب تاریخی اهل سنّت آمده و ما چیزی بر آن نیفزودیم.
گزارش دوم (گزارش عمر از سقیفه)
در صحیح بخاری به نقل از ابن عباس آمده است: عمر هنگامی که در مراسم حج شرکت داشت از بعضی شنید که می گفتند: «اگر عمر از
1- . تاریخ طبری، ج 3، ص 218-222 (با اندکی تلخیص). همین ماجرا با تفاوت هایی درالامامه والسیاسه، ج 1، ص 21-28 و کامل ابن اثیر، ج 2، ص 328-331 آمده است.