- گرفتاری ها 1
- اشاره 23
- گام ها 25
- اشاره 27
- 1. چرا سؤال کنم؟ 28
- 2. از چه چیزهایی سؤال کنیم؟ 29
- 3. در چه زمینه ای سؤال کنم؟ 36
- 4. با چه پیش فرضی سؤال کنم؟ 37
- 5 . از کجا شروع کنم؟ 38
- اشاره 49
- اشاره 49
- 1. بحث از کدام یک شروع می شود؟ 49
- جهان 50
- خدا 51
- 2. آیا برای شروع از انسان، دلیل و مستندی هست؟ 56
- 3. انسان را از کجا آغاز کنیم؟ 61
- 4. با این شروع به چه نتایجی می رسیم؟ 63
- اشاره 63
- الف) درک وضعیت 65
- ب) درک تقدیر 72
- اشاره 75
- ج) درک ترکیب 75
- یکم. آزادی 78
- دوم. ضرورت حرکت 89
- چهارم. حرکت تاریخی 93
- سوم. نیازها 93
- ششم. نظارت و رهبری بر خویش 95
و یا هیچ کدام، که از خدا؟
و یا این که همه اینها ذهنی گرایی است و باید از اقتصاد و زیربنا شروع کرد؟
جهان
در این قسمت، بعضی از مکتب ها می گویند: «تحلیل از جهان شروع می شود» و دلیلشان این است که از لحاظ تکاملی، جهان بر انسان، مقدّم است و ماده در سیر تکاملی خود به حیات رسید و از حیات تا شعور و از شعور تا مراحل تاریخی.
اشتباه در این است که آنها تقدم زمانی را دلیل تقدم بر شروع می گیرند، در حالی که تقدم زمانی، تقدم در شروع را نمی رساند و تنها موقعی به این تقدم روی می آوریم که دستمان از هر دلیل دیگری کوتاه باشد و گذشته از آن، این شروع برای تبیین علمی جهان کافی است، اما برای تبیین کلی جهان هرگز!
چون انسان پس از عبور از مرحله آگاهی ابتدایی و جریان انعکاس ها و بازتاب ها، هنگامی که به خودآگاهی می رسد و به تحلیل می پردازد و تجربه ها، انگاره ها و استنتاج ها را نقد می زند و تحلیل و تجزیه را شروع می کند، در این مرحله، با تلقی و بینشی که از خودش دارد، چارچوبی برای تمام تجربه ها و استنتاج های علمی می سازد.
بینش علمی او در این چارچوب شکل می گیرد و معنا پیدا می کند. پس در این مرحله، جلوتر از جهان، با خودش سر و کار دارد. او از خودش عبور می کند تا به جهان می رسد.