- گرفتاری ها 1
- اشاره 23
- گام ها 25
- اشاره 27
- 1. چرا سؤال کنم؟ 28
- 2. از چه چیزهایی سؤال کنیم؟ 29
- 3. در چه زمینه ای سؤال کنم؟ 36
- 4. با چه پیش فرضی سؤال کنم؟ 37
- 5 . از کجا شروع کنم؟ 38
- اشاره 49
- اشاره 49
- 1. بحث از کدام یک شروع می شود؟ 49
- جهان 50
- خدا 51
- 2. آیا برای شروع از انسان، دلیل و مستندی هست؟ 56
- 3. انسان را از کجا آغاز کنیم؟ 61
- 4. با این شروع به چه نتایجی می رسیم؟ 63
- اشاره 63
- الف) درک وضعیت 65
- ب) درک تقدیر 72
- اشاره 75
- ج) درک ترکیب 75
- یکم. آزادی 78
- دوم. ضرورت حرکت 89
- چهارم. حرکت تاریخی 93
- سوم. نیازها 93
- ششم. نظارت و رهبری بر خویش 95
شناخت با واسطه مراحلی دارد:
1. شناخت حسی و تجربی، که انعکاس جهان خارج به واسطه حواس و اندام های حسی است.
2. انگاره های ذهنی که در تجربه ها و دریافت های حسی دخالت می کند و ترکیب های جدیدی را در آن شکل می دهد که در جهان خارج هم وجود ندارد و همین انگاره های ذهنی به واسطه وهم و خیال، زمینه تکلم و نطق انسان را تشکیل می دهد.
3. استنتاج ها و تجربه ها و تعمیم ها که به واسطه فکر، به انسان منتقل می شوند و آگاهی های عالی انسانی را شکل می دهند و علوم و معارف و صنایع را پایه گذاری می کنند.
4. سنجش ها و مقایسه ها که به واسطه عقل انجام می گیرند و بهترین را مشخص می سازند.
ما دل را به عنوان منبع شناخت نمی دانیم. ما نمی توانیم شناخت هنری یا عاطفی یا راه دل را مطرح کنیم؛ چون دل، منبع احساس و حرکت است، نه وسیله آگاهی و شناخت. هنگامی که تو بهترین را شناختی و انتخاب کردی، این منبع به تو نیروی حرکت می دهد و تو را پیش می برد.
این منبع در حیوانات، به طور ساده تر و انعکاسی، آنها را حرکت می دهد و به کار وامی دارد. رابطه این منبع احساس با منبع آگاهی در انسان، پس از انتخاب و سنجش برقرار می شود، ولی در حیوانات، پس از انعکاس و بازتاب. البته این هم در صورتی است که انسان بخواهد با تفکر و تعقل خود کار کند وگرنه می تواند در همان سطح