- گرفتاری ها 1
- اشاره 23
- گام ها 25
- اشاره 27
- 1. چرا سؤال کنم؟ 28
- 2. از چه چیزهایی سؤال کنیم؟ 29
- 3. در چه زمینه ای سؤال کنم؟ 36
- 4. با چه پیش فرضی سؤال کنم؟ 37
- 5 . از کجا شروع کنم؟ 38
- اشاره 49
- 1. بحث از کدام یک شروع می شود؟ 49
- اشاره 49
- جهان 50
- خدا 51
- 2. آیا برای شروع از انسان، دلیل و مستندی هست؟ 56
- 3. انسان را از کجا آغاز کنیم؟ 61
- 4. با این شروع به چه نتایجی می رسیم؟ 63
- اشاره 63
- الف) درک وضعیت 65
- ب) درک تقدیر 72
- اشاره 75
- ج) درک ترکیب 75
- یکم. آزادی 78
- دوم. ضرورت حرکت 89
- سوم. نیازها 93
- چهارم. حرکت تاریخی 93
- ششم. نظارت و رهبری بر خویش 95
او در هر رابطه، به ضابطه احتیاج دارد و فکر و عقل و علوم انسان هنوز از این رابطه ها(1) خبر ندارند که ضابطه بگذارند و غریزه او هم قدرت غریزۀ حیوانات را ندارد که او را رهبری کند. این است که وحی مطرح می شود و ضرورت پیوستن به وجودی که بر جهان احاطه دارد، لمس می گردد. وجودی که با درک وضعیت خودم، او را درک کرده بودم. وجودی که یافته بودم، باید حاکم وجود من باشد و نیز انتخاب نهایی من. با این دید، خدا، انتخاب انسان است، نه تحمیل به او.
این لج بازی با خدا از حماقت آدم هایی ناشی می شود که نه خود را یافته اند و نه رابطه های عظیم خود را و نه خدا را که از خودشان به آنها نزدیک تر است.
ششم. نظارت و رهبری بر خویش
انسان ها با این که با اندازه ها و تقدیرهای گوناگون همراهند و حتی خطوط انگشتشان و حتی وضع موهایشان برابر و مانند هم نیست، ولی همه در ترکیب، با هم برابرند و رابطه این اندام ها در آدم های گوناگون، یکی است. به همین دلیل، همه با این که در استعدادها و امکانات، متفاوتند، ولی در جهت دادن و رهبری کردن، برابر و مساویند. بر فرض که محیط، وراثت و تربیت و غذا و... در انسان های مختلف، امکانات و استعدادهای مختلف آورده باشد، ولی هنگامی که این ترکیب تعقل و سنجش را پیدا می کنند، آن وقت به مرحله نظارت و رهبری می رسند و با توجه به این نکته که «نسبت ها و سعی»، مطرح ی)
1- علوم تجربی، بر فرض که وضعیت غذا و آب و مسکن را نشان دهند. نمی توانند آثار و روابط اینها را با انسان مقدّرِ مستمرِ مترابطِ با عوالم معلوم و مجهول و محتمل را توضیح بدهند و باید و نباید و اعتبارات این راه بلند و این انسان مستمر را که از حوزه تجربه بیرون است، مشخص کنند که در مجموعه های مترابط، روابط مطرح است و روابط تنها در شهادت ما نیست که شهادات ما با غیب ما هم رابطه دارند. همین است که عالم به غیب و شهادت می خواهیم. به هرحال کسانی که علم را برای تأمین نیازهای انسان کافی می دانند و از دین نمی طلبند، هم از وسعت وجودی انسان و عظمت قدر انسان غافلند و هم از خاستگاه دین - که قدر و استمرار و روابط نامحدود این انسان، بزرگ تر از دنیا و جهان است - غافلند و هم از نارسایی امکانات حسی، فکری و عقلی و حضوری و قلبی و علمی این وجود برای این راه عظیم و سلوک مستمر غافلند. (نک: تطهیر با جاری قرآن، ج3، «جزء سی ام»، سورۀ ماعون، ص488 - 489، پاورقی)