حدیث دوست: بیست گفتار معنوی صفحه 154

صفحه 154

خواهش می کند با اولین هواپیما به تهران بازگردد. با دوست خودش سوار هواپیمایی که چند نفر از مسئولین رده بالای ارتش مانند شهید فلاحی، شهید کلاهدوز و شهید فکوری بوده اند، به طرف تهران حرکت می کنند. چون هواپیما نظامی بوده، عده ای از مجروحین و شهدا را هم در هواپیما قرار می دهند.

نزدیک بهشت زهرا چهار موتور هواپیما خاموش می شود. با این که موتورهای هواپیما هر کدام مستقل هستند، اما در یک لحظه هر چهار موتور از کار می افتد. در این سانحه سران ارتش همه سوختند. در این هواپیما فقط یک نفر زنده ماند و او هم اصغر کریم بود که مجروح می شود و بدنش می سوزد. بعد از دو ماه خوب می شود.

وقتی با او مصاحبه می کنند، می گوید: وقتی موتورها از کار افتاد، نمی توانستیم حرف بزنیم. شهید فکوری هم نمی توانست حرف بزند. شهادتین را در دل گفتم. ولی هر چه می خواستم حرف بزنم نمی توانستم. هواپیما در هوا آتش گرفت. همه در میان هواپیما می گفتند: سوختم سوختم!

وقتی هواپیما به زمین افتاد، یک نفر زیر بغل من را گرفت و از میان آتش بیرون برد. یک لحظه به هوش آمدم. متوجه شدم از آتش ها بیرون آمده ام، به طوری که احساس سردی می کردم.

مرا به بیمارستان بردند. تلفن به منزل زدیم. آنها آمدند؛ چون در گلوی من پر از خون بود، خانواده از زنده بودن من ناامید بودند. ولی وقتی من به هوش آمدم، یک سرفه کردم، تمام خونها از گلویم خارج شد.

از من سؤال کردند علت نجات تو چه بود. گفتم: علت نجات خود را نظر امام رضا علیه السلام می دانم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه