حدیث دوست: بیست گفتار معنوی صفحه 23

صفحه 23

امام علیه السلام به او فرمودند: خداوند خودش وسعت و فراخی نعمت بدهد! آن مرد سائل رفت. اما بعد از مدتی بازگشت و گفت: همان خوشه انگور را بدهید. امام علیه السلام چیزی به او ندادند و گفتند: خداوند وسعت و نعمت ارزانی بدارد!

دیری نگذشت که سائلی دیگر آمد و امام علیه السلام سه حبه انگور برداشتند و در دست او گذاشتند، مرد سائل سه حبه را گرفت و گفت: «الحمدلله رب العالمین!» خدا را سپاس که به من روزی داد!

امام صادق علیه السلام به او فرمودند: قدری صبر کن، بعد هر دو دست خود را پر از انگور کردند و به سائل دادند. سائل انگور را گرفت و گفت: «الحمدلله رب العالمین!»

امام علیه السلام فرمودند: باز هم صبر کن. بعد به غلام خود گفتند: آیا چیزی در کیسه داری؟ غلام پول های کسیه را بیرون آورد و ما تخمین زدیم که حدود بیست درهم باشد. امام علیه السلام پولها را گرفتند و به مسائل دادند. سائل پول ها را گرفت و گفت: «الحمدلله » خدایا، این نعمت از توست، از تو که شریک و همتا نداری!

باز امام علیه السلام فرمودند: لختی تأمل کن. و بعد پیراهن خود را از تن بیرون آوردند و به سائل دادند و فرمودند: این پیراهن را بپوش، سائل پیراهن را گرفت و پوشید و گفت: خدایا، شکر که بر تن عریان من لباس پوشاندی! و گویا گفت: ای ابا عبدالله، «جزاک الله خیرا؛ خداوند به تو جزای خیر بدهد!» و غیر از این دعایی نکرد و رفت.

راوی می گوید: بعدها ما با خود فکر کردیم که اگر برای امام صادق علیه السلام دعا نمی کرد، حضرت پیوسته به خاطر شکر و سپاس خداوند بر عطای خود می افزودند.(1)


1- الکافی، ج 4، ص 49 ؛وسائل الشیعه، ج 9، ص 391.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه